لالایی های فروزان

ساعت نزدیک چهار بامداد است

شهر خفته است

و پنجره ها خاموشند

اما در این نیمه شب

تنها بانویی عاشق بیدار است

بانویی که  با دریا به دنیا آمده است

و باآفتاب همنشین بوده

و با رقص موج های دریا رقصیده و بالیده است

او انسانها را به بیداری عاشقانه فرا می خواند

او کلمات و جملات را جان و روحی تازه می بخشد

و با آنها سنفونی لالایی می سازد

گاه جملاتش همانند گاهواره ای از لطافت عشق هستند

که روح آدمی را به آرامی می جنباند

گاه لالایی خوش آهنگی که روح آدمی را از انجماد خواب های سرد بیدار می سازد

و به خواب در کنار سرچشمه عشق می برد

/ 0 نظر / 18 بازدید