گذری بر تاریخ نمایش وتاتر در قروه درجزین و نقش آقای حسن رابطی در آن

مادر عارفه جناب آقای حسن رابطی

 

درگزین از دیر باز  مشهور  است  به این که مردمانش تعزیه خوان هستند.حتی بعضی  از مردم مناطق همجوار درگزین ،این صفت درگزینی ها را به تمسخر می گرفتند.با لحنی درگزینی  ها را خطاب می نمودند که یعنی تعزیه خوانی به نوعی عوامفریبی و یا دورویی می باشد.

اولیا چلبی مورخ دربار عثمانی که حدود 360 سال پیش شهر درگزین را زیارت نموده و مدتی نیز در ان اقامت نموده،می گوید که در گزین را  شهری یافتم که مردم آنجا در ریاضی و نجوم تبحر داشته و شیعی هستند.او ضمن توصیف این شهر می گوید بازار هایش سنگ فرش و آباد  می باشند. و اضافه می کند که در گزین دارای چهار مدرسه و یا به عبارتی چهار دانشگاه می باشد. او می گوید در درگزین فقیری یافت نمی شود چرا که مردم در گزین اهل کار و تلاش هستند و همه چیز را خود تولید می نمایند.

اولیا چلبی  روز عاشورا را در درگزین به توصیف می کشد و می نویسد در روز عاشورا  صد ها چادر در صحرا بر افراشته و دیگ های بزرگ بار گذاشته اند.و انبوه سوگواران پیاده و یا سوار بر اسب با نوحه خوانی ها چنان به وجد آمده و با قمه تیز بر سر و روی خویش می زدند و  اولیا آنرا باور نکردنی توصیف  می نماید

پدر مرحومم تعریف می کرد و می گفت در گزینی ها با داشتن یک پرده بزرگ نقاشی شده از واقعه کربلا به روستا ها و شهر های  دور و نزدیک می رفتند و پرده خوانی می نمودند.

جناب آقای حاج علی بلندی  ،داماد مرحوم مشهدی علی جعفری یکی از تجار خوشنام قروه درگزین که اهل روستای نییر  می باشندو سالهاست ساکن تهران و  در بازار تهران به کسب و کار مشغولند ،از قول میرزا احمد تعزیه خوان نییری که شاعر نیکی هم هستند ،تعریف می کردند که جد آنها برای تعزیه خوانی حتی تا  آذربایجان شوروی و یا جمهوری آذربایجان   کنونی می رفتند.

ایشان می فرمودند که میرزا احمد می گفت که در یکی از روستاهای آذربایجان که  آنهاهر ساله می رفتند برای خواندن تعزیه.یک سال یک صاحب منصب نظامی آمد و جلو تعزیه ما را گرفت.و گفت که این چه بساطی است که هر سال اینجا راه می اندازید؟!

اصلا تعزیه یعنی چه؟

تعزیه خوان نییری می گوید که من به او توضیح دادم که این تعزیه در رابطه با امام حسین و شهادت او و 72 تن از یارانش می باشد.و شروع کردم به خواندن تعزیه.

می گوید این صاحب منصب چنان به وجد امد  که بلند شد و شمشیرش را از غلاف بیرون کشید و گفت من اگر در کربلا بودم برای امام حسین می جنگیدم.و این را گفت یک باره بر زمین افتاد .!

او از شدت غضب و ناراحتی از دنیا رفت!

تعزیه خوانی یک فرهنگ در منطقه درگزین بوده و هست.زن و مرد با تعزیه بزرگ می شدند.زنها اغلب به هنگام بافتن قالی بر پشت دار قالی تعزیه می خواندند. آنها به تنهایی در چندین نقش بازی می کردند و با شعر و آهنگ و بالحن خاصی  نقش های  مختلف را بازی می کردند.

من یادم هست که عمه ام صدیقه دختر حشمت الله ،اغلب بر بالای دار قالی با صدای بلند تعزیه می خواند.ومحکم  و هماهنگ با دفه بر  تارهای دار قالی می کوبید. گویی ضرباهنگهای دفه اش با آهنگ تعزیه  هماهنگ می شد و لحن  تعزیه خوانی همراه باضربات  دفه بر تار دار قالی عظمت و تاثیر گدار بودن تعزیه دو چندان می نمود

خانم مهلقا  دختر مرحوم محمد ابراهیم معصومی وهمسر مرحوم شریک محمد و خواهر داماد ارجمند ما،بسیار زیبا تعزیه می خواند.حتی ایشان لطف اکرده اند و چند سال پیش یک نوار تعزیه  خوانده وضبط کرده به من هدیه داده اند.واقعا شگفت انگیز و تاثیر گذار خوانده اند!

اشعار بسیاری را حفظ هستند و الحان و دستگاه های موسیقیایی را در اجرای نقش مختلف بسیار نیک به کار می برند

یکی از بازیهای ما بچه ها  تعزیه خوانی بود.به طوری که در محله های مختلف بچه ها جمع می شدند و هر کس در نقشی بازی می کرد.ما به عنوان کودکانی که تعزیه می خواندیم اشعارزیادی و نیز الحانی که ان اشعار بر اسا س آنها خوانده می شد را حفظ بودیم.

یکی در نقش امام حسین .یکی در نقش علی اکبر .یکی در نقش شمر و غیره. بدین صورت بچه ها از کودکی به نوعی با تاتر مذهبی بزرگ می شدند. اغلب بچه ها یاد می گرفتند که در نقش های مختلف بازی نمایند.

تعزیه در منطقه درگزین بسیار با شکوه و هم برگزار می شد.مردم یک سال خود را برای شرکت در تعزیه اماده می سختند.

از بازاریان مشهور از جمله مرحوم حاج رضا طاهری که بسیار تجار معتبر و با انصاف و درستکار ی بودند.در عاشورا  تعزیه می خواند ند.بسیاری از تعزیه خوانها هم شاعر بودند و هم تعزیه می خواندند و اغلب آنهاتاجر بودند.

پس باید گفت که تاتر و نمایش به نوعی با فرهنگ ما مردمان و کودکان وبزرگان درگزین عجین بود.

روز عاشورا امام حسین سوار بر اسب در میدان می تاخت.و میدانعاشورا  چنان واقعی به تصویرکشیده می شد که گاه بر اثر ضربه زدن بر سپر ها  سپر ها می شکست.و یا شمشیر ها می شکستند.

یادم هست که میرزا عباس که یک روحانی درستکار و زحمت کشی بود.قدی بلند داشت و کمی هم بور بود. و صدای رسا و بلند ی  داشت. او نقش حضرت عباس را  بازی می کرد.مادری داشت  که به او صوفی کبرا می گفتند چون اغلب اوقاتش در کاریز  و در کنار آب می گذشت و مدام در حال آب کشیدن دستهایش بود..یک بار در میدان جنگ عاشورا ،وقتی که حضرت عباس داشت با شمر می جنگید.صوفی کبرا دوید وجلو اسب شمر را گرفت و گفت فلان فلان شده! چرا می خواهی حضرت عباس را بکشی؟!

مثلا سید حسن نامی بود در قروه خدا رحمتش کند. که شیپور نواز هم بود.او در روز عاشورا لباس شیر بر تن می کرد با صدای بلند علی  علی گویان از توی بیشه زاری که نزدیک میدان تعزیه بود می امد تا به امام حسین کمک کند.مرحوم حسین علی  علی نیا که یکی از رانندگان قدیمی بودند.چنان با مهارت سر و لباس  شیر درست کرده بود که ما بچه ها با دیدن شیر حسن  فکر می کردیم که واقعا شیر از جنگل آمده تا به امام حسین کمک نماید.

تاتر و نمایش در بین  دختر ها هم از کودکی به نوعی رواج  داشت.

چون دختر ها با گل و یا چوب و پار چه عروسک درست می کردند.و با عروسک ها حرف می زدند. و یا دختر ها با هم خاله بازی می کردند.که در این بازی دخترها نقش  های مختلف از جمله نقش بزرگتر ها را بازی می کردند.

در سالهای شاید 1345 اولین بار نمایش فیلم در قروه درگزین انجام شد.ماشینی به صورت یک کامیونت سر پوشیده امده بود.پشت ان یک آپارت فیلم بود و در میدان قلعه(قالا قاباغو) که همانجا هم تعزیه برگزار می شد،یک پرده بر دیوار خانه در بلندی کشیده بودند و تصویر بر روی پرده می افتاد.یادم هست که فیلم راجع به مالاریا بود.

 

در سال 1351 شاید اولین بار آقای حسن رابطی یک تاتر را در مدرسه اجرا کردند.از بچه های مدرسه کمک گرفتند.ولی کار بسیار منحصر به فرد ایشان این بود که در این نمایش از مرحوم سید حسن که معمولا با کمک دیگران گذران عمر می کرد و کاری نداشت،به عنوان هنر پیشه استفاده کرده بود.

سید حسن چنان خوب نقش ارباب را بازی می کرد که همه  را به خنده و تعجب  وا داشته بود.ابتکار و شیرین کاری هایش ستودنی بود.

این تاتر در راهرو مدرسه انجام شد. بازاریان و معتمدین محلی و مقامات  دولتی هم در ان شرکت کرده بودند.

باید بگویم که در قروه درجزین چند نفر بودند که به طور طبیعی وقتی دور هم جمع می شدند نقش های مختلف بازی می کردند.و چنان با مهارت نقش بازی می کردند که حتی  خیلی ها که انها را می شناختند  هم باورشان می شد.گاه مردم را می خنداندند و گاه به گریه وا می  داشتند.

از جمله مرحوم حسین خرقانی که به او ساز چالان حسین آقا می گفتند که هم ساز می زد و هم بستان کاری  و کشاورز ی می کرد ،کسی بود که رفتارش همه تاتر و نمایش گونه بود.او وقتی با کربلای قدرت با هم همراه می شدند جمعی را به خود مشغول می ساختند.

آقای حسن رابطی  در دوران نوجوانی

 

آقای حسن رابطی توانسته بود با همه قشر ها ارتباط ایجاد نماید و  توانسته بودخیلی ها را  به سوی مدرسه بکشاند و به کسانی که از دیدگاه بسیاری از مردم کم ارزش بودند ارزش قایل شده و نگاه مردم را به این اشخاص دگرگون سازد.

 

 

/ 0 نظر / 15 بازدید