نان و نمک

یاور من .می بینی که از پا نیافتاده ام

هنوز

وقتی از کوچه های شهر می گذرم


سلامی می دهم و علیکی می شنوم


و برای یاران مخلص دست به سینه می گذارم


و به احترام خم می شوم


هنوز در دوستی مخلص و صادقم


هرچند صداقت گاه در این زمانه حماقت است


اما من جور دیگری نمی توانم باشم


لقمه ام را با دوست قسمت می کنم هنوز

هنوز با نام خدا از خانه بیرون می شوم


و مولایم را الگوی خویش می دانم هنوز


ای دوست من هنوز به نان و نمک ایمان دارم


اینجا توی غربت که وطنم شده است

من به نمک پروردگی احترام غائلم

و سفره خانه ما باز است


ای دوست هنوز جوانمردی در وجودم شعله دارد


ای دوست از پا نیافتاده ام هنوز


من همان پرویزم

و در کوله بارم همیشه میوه ای از شعر دارم


و دروازه باغ شعرم به روی یاران باز است


چراغ کلبه ام در باغ روشن است


در سفر ه ام نان ونمک است


و در سفره ام معرفت است و شعر و ساز است



در کلبه من قبله در همه سوست


همه جا رو به سوی حضرت دوست


ای یاور من . می بینی که هنوز نغمه دلت را با سازم می نوازم


هنوز برای یافتن نغمه ای که با دلت هم اوا باشد


هر شب در مسیر ستاره ها می تازم


ای یاور من خدای راشکر

که تو هم جوانمرد مانده ای

با نام مولا . دل به اولی می سپاری


با پاکی روزگار را می گذرانی


هنوز از جوانمردان این دورانی


ای یاور من .. حق نگه دارت باد

/ 1 نظر / 6 بازدید
محمد طاهری

سلام پرويز من خوشحالم که تو مانده ای اما وا نمانده ای چندو قت پيش که به قروه رفته بودم بسياری را وامانده ديدم کسانی را ديدم که درس ماندن می دادند اما وامانده بودند در دام خود خواهی و جهل شايد من نيز اگر در قروه مانده بودم وا مانده بودم اما لطف خدا عرصه تلاش را برايم رقم زد مانده بودم با که درد و دل کنم به که بگويم که طناب اعتياد گلوی جامعه قروه را سخت می فشارد در افق آينده هيچ نيست جز تاريکی لک و پيس اعتياد عروس زيبای دشت را زشت کرده است مانده ام چه کنم ؟ من نيز چون تو ساده ام حتی به قيمت حماقت اما به قول شما ما نيز اينگونه زندگی می کنيم تا آنگونه زيست نکنيم می شود کاری کرد نهضتی می خواهد کاش يک پنجره بود تا از این خانه به آن باغ و بهشت وا می شد.