گرامی داشت روز عاشقان از قروه درجزین آغاز شد(والنتاین)

چند روز پیش روز عاشقان و یا روز والنتاین بود.دخترم را داشتم از کلاس می آوردم.در مورد روز والنتین صحبت شد.گفتم دخترم اجازه بده یک قصه برات بگم.

گفتم که یادم هست که حدود 50 سال پیش در قروه درجزین در بهمن ماه برف زیادی امده بود.در ان زمان راه قروه تا رزن خاکی بود.ماشین به سختی می توانست از آن راه عبور کند.هر چند ماشین هم وجود نداشت. یک اتوبوس قدیمی بود که با هندل روشن می شد. وتازه زمانی هم که باران و برف نبود با دشواری زیاد از راه سخت و مال رو نییر به امیر یه و از آنجا از راه شوسه طی یک روز به همدان می رفت.


در قروه یک مرد میانسالی بود که نامش ولی بود.می گفتند ولی پیاده رفته است به کربلا و به او کربلایی ولی می گفتند.در آن زمان بیشتر پیاده تا کربلا می رفتند .البته بیشتر مواقع ماموران مرزی ایران و عراق نمی گذاشتند کسی وارد خاک عراق بشود.برای همین در قروه کربلایی ها انگشت شمار بودند.

کربلایی ولی الله کشاورز بود و گاو و گوسفند هم داشت. ا و تابستانها بستان کار ی هم می کرد.ولی الله مشهور بود که یک کشاورز مرتب است و بسیار خانواده دوست است.ولی الله چند دختر و پسر قد و نیم داشت.ولی الله به دخترهایش خیلی اهمیت می داد.آنها را با خود مانند پسر هایش به صحرا می برد و آنها را با نام خانم صدا می کرد. اغلب اوقات که ولی الله در صحرا مشغول کار بود، همسرش غذای بسیار ساده ای درست می کرد که گاهی شامل سیب زمینی و پیاز پخته بود که آنها را با زرد چوبه می پخت و بعد با گوشت کوب می کوبید.یا اینکه نان پنچه کش می پخت و با تخم مرغ محلی را با کره می پخت و برای همسرش همراه با بچه های به سرزمین و محل کار همسرش می برد. برخی از مردم همسر ولی الله و خود ولی الله را تحسین می کردند و البته گاهی هم عده ای انها را به تمسخر می گرفتند که آنها لیلی و مجنون هستند.اما ولی الله و همسرش اهمیت نمی دادند و با صدای بلند می خندیدند.

حدود 50 سال پیش همانطور که گفتم زمستان بسیار سردی بود و برف زیادی آمده بود.زن ولی الله حامله بود.ولی الله خیلی به زنش می رسید .اجازه نمی داد که او زیاد کار بکند .تنها مردی بود که فصل بهار و تابستان ،وقتی که از صحرا می آمد برای همسرش گل های صحرایی می چید و می آورد.مردم قروه درجزین به کارهای عجیب ولی الله عادت کرده بودند.همسر ولی الله برای انگشت پیچ همدان که یک نوع شیرینی محلی همدان است .وییار پیدا کرده بود.چند روزی بود که راه ها بسته بودند.یک روز ولی الله بدون اینکه به زنش بگوید ،پیاده در برف و سرما راه افتاد و رفت به سوی همدان.تا امیریه پیاده رفت و در قهوه خانه کنار راه منتظر شد و ماشین امد و رفت همدان و در انجا انگشت پیچ خرید و برای دخترهایش هم هدیه خرید و غروب برگشت به قروه. از آن به بعد از هر دختری می پرسیدند تو چه جور شوهری می خواهی ؟آن ها پاسخ می داد من ولی نینین تایون ایستیرم.یعنی من عین ولی را می خواهم. اصطلاح ولنین تایون در قروه بر سر زبانها افتاد و از طریق مردم روستاهای دیگر که برای خرید به قروه می آمدند ،در روستاهای مختلف هم بر سر زبانها افتاد. همچنین از طریق تجار ایرانی و معلمهایی که در قروه درجزین درس می دادند و معمولا از شهر همدان بودند ،در شهر همدان هم نام ولینین تایون به سر زبانها افتاد.یک بار یک تاجر فرش امریکایی با یکی از تاجرهای فرش آمده بود به قروه برای خرید فرش.یک فرش نظر او را جلب نمود.گفت می خواهد بافنده این فرش را ببیند.چون هر چقدر آدم به این فرش نگاه می کند

ف از نگاه کردن خسته نمی شود و وجودش پر از عشق و امید می شود.گفتند که این فرش را همسر ولی الله بافته.تاجر امریکایی وقتی وارد خانه روستایی و ساده ولی الله شد.عطر گلها و نیروی عشقی که در آن خانه ساده وجود داشت،سخت او را محصور خویش نمودند.دختر ها و پسر های ولی الله لباسهای تمیز پوشیده بودند.با ادب و احترام سالم و خندان بودند.اصلا خجالت نمی کشیدند.با احترام و ادب سلام دادند.ولیالله و همسرش هم به استقبال آمدند.همسر ولی الله پیرهن بلند گلداری پوشیده بود و چارقد گلی هم بر سر داشت.تمیز و با نزاکت.ولی هم خندان و شاداب بود.تاجر امریکایی از همسر ولی پرسید که این نقشه ها و طرح ها از کجا می آوری؟ او جواب داد که از گلهای همسرم و از زندگی ام الهام می گیرم.ادامه داد که البته تا به حال ما به کسی نگفتیم.همسرم ولی الله و فرزندانم هم در بافتن فرش به من کمک می کنند.مرد تاجر امریکایی گفت که من شگفت زده شده ام. چون رفتار شما و همسرتان و بچه هایتان و صحبت هایتان و فرشی که بافته اید همه و همه تاثیر عجیبی بر روح و روان انسان می گذارند.او ادامه می دهدهر جامعه ای مانند شما و لی الله داشته باشد ،اون جامعه همیشه پر از عشق و امید می شه.

تاجر امریکایی وقتی برگشت به امریکاکاملا تغییر یافته بود.شاداب تر و خوشنودتر از پیش شده بود.بیشتر به خانواده و بخصوص به زنش توجه می کرد. تاجر آمریکایی با اینکه فرشهای زیادی از مناطق مختلف ایران خریده بود .یعنی چندین هزار فرش خریده بود .چرا که او عمده فروش فرش در امریکا بود.اما فرش همسر ولی الله از قروه درجزین را از خودش دور نمی کرد و با خود آورده بود به خانه. از زمانی که آن فرش همسر ولی الله به خانه آن تاجر آمریکایی آمده بود،فضای خانه دلنشین تر شده بود. هر کس آنرا تماشا می کرد ،از تماشای آن سیر نمی شد. حس بسیار خوبی به بیننده می داد. آن فرش در آمریکا همه را مجذوب خویش نموده بود . آن تاجر امریکایی از ولی الله قروه ای یاد گرفته بود که برای همسرش گل بیاورد. رفتار مرد تاجر امریکا بسیار خوب شده بود. آن فرش هم انگار هر روز یک جلو تازه ای پیدا می کرد.آن فرش مانند یک باغ بود.انگار یک باغی از عشق و صفا وارد خانه آنها شده بود.وقتی قصه ولی و همسرش را به بچه هایش و زنش تعریف کرد.انها گفتند .ما هم مثل ولی می خواهیم.ولی نین تایون.از اون موقع روز عاشقان در امریکا مشهور شد و آنرا ولی نین تایون نام نهادند.

وقتی قصه ام تمام شد.دخترم با خنده به من نگاه کرد!

گفت بابا تو هر چیزی را به قروه درجزین نسبت می دی.!!

/ 0 نظر / 58 بازدید