ماه خرداد و حس عاشقی در قروه درجزین

ماه خرداد،ماه احساس های قشنگ و اضطراب ها و تپیدن دلها بود.ماه امتحانات و نگرانی از تجدید شدن.ماه خرداد ماه روزشماری برای تعطیلات مدرسه و رفتن به زادگاهمان قروه درجزین بود. دلمان برای پدر و مادرمان و عزیزانمان تنگ می شد.همدان تا قروه درجزین انگار فرسنگ ها فاصله بود. و گاه به نظر مان می رسید که دیدار خانواده هامان ناممکن و دست نیافتنی است. در نیمه های خرداد امتحانات ما در همدان تمام می شد.و ما بلافاصله راهی قروه می شدیم. هر روز از قروه درجزین یک مینی بوس به همدان می آمد و بعد از ظهر از همدان به قروه بر می گشت.

هر لحظه که به قروه نزدیک می شدیم ،بیشتر دلمان می تپید.دل شوره عجیبی وجودمان را فرا می گرفت.کوه ها و جاده و روستاهای کنار جاده همه جلوه ای خاص داشتند.گاه راه به نظرمان بسیار طولانی و پایان ناپذیر می آمد.

می رسیدیم قروه.بازار قروه جاذبه عجیبی داشت. پس از ماه دوری از قروه ،ابتدا شرم داشتیم از بازار عبور کنیم.ما دربازار قروه بزرگ شده بودیم.همه دکاندار ها را می شناختیم. همه حکم فامیل و خویشاوند و اشنای ماها را داشتند.

خانه مان عطر و رنگ و فضای دلنشینی داشت.چهره مهربان مادر و چهره پر غرور پدر و چهره پاک خواهران و عمه ها و خاله و پدر بزرگ و مادر بزرگ ..همه و همه برای مامقدس و آسمانی و کمی هم غربیه به نظر می آمدند.

ماه خرداد باغ های قروه حس و حال خاصی به آدم می بخشیدند.

ماه خرداد ،ماه عاشقی بود

/ 0 نظر / 55 بازدید