تاریخ تعزیه در قروه درگزین

خدا یا به حق شهید کربلا امام حسین ع ما را در حق  رهنمون ساز.

با درود و سلام به روح استاد بزرگوارم مرحوم علی کمالی  که سالها زحمت کشیدندو آثار برخی از مرثیه سرایان منطقه مقدس در گزین را جمع آوری نمودند.سلام و احترام به روح بزرگانی چون مرحوم حاج رضا طاهری که مردی نیک و درستکار و شاعر اهل بیت و خود تعزیه خوان و تعزیه کردان بوده واجداد  ایشان هم تعزیه می خواندند.و نیز احترام به روح بزرگان تعزیه همچون میرزا علی اوسط نظام آبادی و شمر علی اکبر شرفی ومیرزا حسن چراغ ساز و بسیاری که من نامشان را از خاطر برده ام.

از خداوند متعال  خواهان موفقیت کسانی هستم   که برای تعالی  فرهنگ نمایشی و مذهبی منطقه می کوشند   همچون   آقای امیر قمری که برا ی اولین بار مستندی در باره تعزیه در قروه ساخته اند٬

 

مطالعه و تحقیق اینجانب در رابطه با تعزیه و ادبیات الهی و دینی منطقه به قبل از انقلاب باز  می گردد.  گاه گاهی یاداشت هایی در رابطه با تعزیه قبل از انقلاب  بر دفاترم  می نوشتم . نیزهمچون همه بچه های قروه درگزین  از کودکی  با تعزیه بزرگ شده بودم و در مکتب خانه ٬ آثار ترکی همچون قمری و یا دخیل  را  به مدت ۵ سال شنیده بودم .

در نقش های مختلف در میدان کربلا بازی کرده بودم .گاه من و همسایه مان عنایت محبی  دو نفری در جندین نقش بازی کرده بودیم. و از زنان و مردان  قروه در هنگام کار و قالی بافی تعزیه شنیده بودم. و...

اما پس از انقلاب  با مطالعه بیشتر آثار شعرای ترک زبان اعتقاد و علاقه من به  آثار مذهبی  شاعران ترکی سرای منطقه و همچنین به زبان و ادبیات ترکی که زبان مادری من بود ٬بیشتر شد و سعی کردم خواندن و نوشتن به زبان مادری خودم را  بهتر بیاموزم. در طی آموختن و خواندن زبان مادری خویش در یافتم که در زبان مادری و ترکی من کلید های معرفتی هزاران ساله ای نهفته هستند  که می توانند ره گشای زندگی من و خانواده ام و نسل های بعدی باشند و این آثار ارزشمند شامل  ادبیات شفاهی  همچون دوبیتی ها و چیستانها  و ضرب الامثل ها و.. تعزیه و نوحه ها  و مرثیه ها و..بودند.   و در گشت و گذر هایم در  دنیای اعتقادی و فرهنگی مردم  قروه   دریافتم  که متاسفانه   گنجینه های معنوی  که بیشتر  در قالب اشعار مذهبی  بودند  و  هستند و یادگار های  اجدادمان ٬ در حال  از بین  رفتن  می باشند

.در کنار   مطالعه  آثار بزرگان ادبیات فارسی که به ان عشق می ورزم و به آن افتخار می نمایم٬به مطالعه  بیشتر آثار شاعران ترکی سرای پرداختم.در طی این مسیر  دل انگیز که گویی گم شده های خویش را در آن می یافتم٬با دریایی از آثار شفاهی بکر و زیبایی ادبیات مذهبی و مرثیه ای و تعزیه ای روبر و می گشتم. در این  مسیر برای من مسلم  می گشت که مهمترین بخش ادبیات ترکی ما به صورت اشعار مذهبی و الهی  می باشند.پس بر آن شدم   که تا آنجا که می توانم  به ثبت وضبط آثار تعزیه ای و مذهبی و مرثیه ای و..بپردازم.

 

 

  بنا به آنچه که گفته شد٬ مطالعه و تحقیق اینجانب  در باره تاریخ تعزیه در ایران  ومنطقه در گزین   تا سالهای انقلاب بسیار  محدود بود.

تا اینکه  رحمت الهی شامل حال بنده شد و بنده در سال ۱۳۶۲ در ضمن تحقیقاتم در باره ادبیات ترکی در منطقه درگزین و همدان ٬ کتاب  قدیمی بنام لغت نامه احمد رومی (نعمت الهی )که  فارسی به ترکی بود  را در کتابخانه بوعلی همدان یافتم. یافتن این لغت نامه ارزشمند باعث شد که جناب آقای دکتر هیئت  محقق و نویسنده  و ترک شناس بزرگ و صاحب مجله وارلیق  ٬ بنده را به آقای کمالی معرفی نمایند .

بدینسان اولین بار  به  خدمت استاد بزرگوارم جنا ب آقای علی کمالی بند امیری ساوه ای رسیدم.آشنایی بنده با ایشان مسیر زندگی ام را پر شور تر  و شاید بتوان گفت دگرگون ساخت.او با ایمان و خستگی ناپذیر  در گرد آوری آثار شاعران ترکی سرای منطقه مرکز و غرب ایران زحمت می کشید.

خداوند متعال را شاکرم که او را در مسیر بنده قرار داد تا قطره ای از دانسته هایش را بنوشم و حتی اکنون که نیستند از او الهام بگیرم. همانگونه که از معلم های  خویش آقای حسن رابطی و نیز آقای مصطفی رحماندوست    و از مرحوم پدر بزرگم حسن قنبری  الهام می گیرم.

ایشان  در آن زمان آثار برخی از شاعران منطقه درگزین را همچنین آثار شاعران ترک و ترکی سرای مناطق همدان و ساوه و قم و اراک و  زنجان وقشقایی و..گرد آوری نموده .و برخی از آنها  را نیز  در مجله پر بار وارلیق که به ترکی و فارسی منتشر می شد ٬معرفی نموده بودند. 

در همان سالها  از ایشان تقاضا نمودم که بنده را برای کار بر روی تعزیه منطقه درگزین راهنمایی و پشتیبانی نمایند.و ایشان کلید هایی را برای وارد شدن به دنیای  تعزیه و نوحه در اختیار من قرار دادند.

با توجه به اینکه بنده پس از چندی برای تحصیل راهی سرزمینی دیگر گشتم. عملا نتوانستم  در خدمت آقای کمالی به تحقیق  در باره تعزیه و  گرد آوری آثار ترکی سرایان منطقه بپردازم. اما ایشان  عالمانه با صرف سرمایه و وقت و عشق بسیار به گرد آوری آثار ادبیات  تعزیه ای منطقه درگزین و مناطق ساوه و قم و اراک پر داختند.در طول این سالها توسط نامه و گاه حضوری از محضرشان بهره می بردم.

مرحوم علی کمالی مجموعه بسیار ارزشمندی از ادبیات تعزیه ی منطقه درگزین را فراهم  ساخته بودند.ایشان تعزیه را خوب می شناختند و  همیشه  بنده از ایشان نکته ای ارزشمند از تعزیه می شنیدم و گاهی آقای  علی کمالی با صدای دلنشینش  تعزیه ای می خواند.

ایشان در سالهای ۱۳۶۴  که بنده دیگر در ایران نبودم ٬با برخی از تعزیه خوان های محلی از جمله مرحوم علی اوسط نظام آبادی  ارتباط داشتند.و بنده در کتابخانه غنی   آقای کمالی مجمو عه های ارزشمندی از دستنوشته های اشعار تعزیه که به ترکی به انها بیتیک می گویند٬ مشاهده نموده ام.

رحمت خداوند نثار روح علی کمالی  و  نثار روح آنانی باد که برای تعالی فرهنگ ما کوشیده اند.

سخن از تعزیه است.

تعزیه  را می توان یکی از    مهمترین  و تاثیر گذار ترین      عنصر  در  فرهنگ قروه درگزین و منطقه مقدس درگزین  دانست.چرا که تعزیه  یکی از  ملموس ترین جریان فرهنگی بود که اعضای جامعه از تولد تا پایان زندگی با آن در ارتباط بودند.

تعزیه تاثیر به سزایی در جامعه شناسی   و روانشناسی و شکل گیری شخصیتی و تربیتی  قروه درگزین داشت.

همانگونه که در نوشته های قبلی نیز اشاره نموده ام٬یکی از بازی ها ما بچه ها تعزیه بود.

ما در نقش  های مختلف بازی می کردیم.گاه خود را در نقش امام حسین ع و گاه علی اکبر و گاه حر و..می یافتیم.اشعار تعزیه را و گفتگوی  شعر گونه شخصیتهای تعزیه را و آهنگ ها و یا دستگاه های موسیقیایی تعزیه را یاد می گرفتیم.

مسلما شخصیت کودکی که با تعزیه بزرگ می شود٬  دیگرگونه شکل می گیرد وقتی    که او  از هنگام تولد می بیند که پدر و مادر و همه اعضای خانواده و جامعه با علاقه و اعتقاد  به دیدن واقعه ای می روند و همه در میدان روستا جمع می شوند و اشعار گاه حماسی و گاه سوزناک می شنوند و خود را در میدان کربلا و در کار و زار می بینند

و این کودک بارها و بارها خود را نه تنها حاضر در واقعه کربلا ٬ بلکه یکی از عناصر و اعصای آن واقعه می بیندبدین سان شخصیت کودک با فلسفه و نگرش خاص شکل می گیرد.٬

ما با باز سازی فضای کربلا  با وسایل بسیار ابتدایی لباسی به سان لباس کربلاییان  فراهم ساخته و بر تن می کردیم.تاجی بر سر می نهادیم .از سیم مفتول شمشیری می ساختیم و از کارتن و یا تخنه سپری بر دست دیگر گر فته و چابک و فرز

سوار بر اسب که همانا ترکه چوبی بود ٬گشته در صحرای کربلا می تاختیم.جنگاوری می آموختیم.گذشت و مردانگی و فداکاری می اموختیم.عشق می آموختیم.

زنان در بالای دار قالی و یا به هنگام کار تعزیه می خواندند.

بازاریان بر جسته که   برخی  شاعر  و اهل ادب بودند در باره واقعه کربلا شعر می سرودند و خود در هنگام تعزیه ٬لباس تعزیه بر تن کرده و تعزیه می خواندند.

همانگونه که در نوشته های قبلی آورده ام٬ پدر مرحومم حاج فتحعلی محمدی  می فرمودند که اهالی در گزین پرده های  بزرگ نقاشی از واقعه کربلا داشتند و از دیاری به دیار دیگر سفر کرده و بر اساس تصاویر نقاشی شده بر پرده ٬ واقعه کربلا را شرح داده و تعزیه می خوانده اند.

از قدیم مردم منطقه درگزین را مردمان منطقه همجوار و حتی مناطقی دور دست تر همچو آذربایگان و فارس ٬تعزیه خوان می نامیدند. و این صفت تعزیه خوانی را برخی به نوعی نشان عوامفریبی می دانستند.

در نوشته قبلی خاطره ای که اخیرا جناب آقای حاج علی بلندی برای بنده تعریف نمودند٬آورده ام.آقای علی بلندی اهل روستای نییر می باشند. که مردی نیک ومتدین بوده و یکی از تجار قدیمی بازار تهران  می باشند .ایشان ضمن اینکه خاطرات ارزشمندی از گذشته و بافت علمی و مذهبی  روستای نییر تعریف می کردند  که یکی از خاطره های ارزشمند مربوط به تعزیه خوانان روستی نییر  و گستردگی فعالیت آنها بود .

ایشان می فرمایند که میرزا احمد شبیه خوان نییری که شاعر و تعزیه خوان و در عین حال صنعت گر می باشند٬تعریف می کرده گویا از قول پدرشان که آنها برای تعزیه خوانی حتی به روستاهای جمهوری آذربایجان می رفته اند.یک سال در روستای آذربایجان یعنی روسیه آن زمان ٬یک مرد صاحب منسب نظامی قوی هیکل می آید جلو تعزیه آنها را می گیرد.و با عتاب می گوید این چه بساطی است که راه می اندازید و مردم را به گریه وا می دارید!؟

اصلا این تعزیه یعنی چه؟

جمع کنید!

او می گوید تعزیه خوان نییری  می گوید ما در باره واقعه کربلا و شهادت امام حسین می خوانیم.

و شروع می کند به خواندن و شرح ماجرای کربلا!

مرد صاحب منسب نظامی چنان به شور می آید که بلند شده و شمشیرش را از غلاف در آورده و می گوید اگر من در کربلا بودم برای امام حسین می جنگیدم.این را می گوید و نقش زمین می شود.!

اولیا چلبی  که در محرم سال ۱۰۶۶ هجری قمری یعنی حدود ۳۷۰ سال  جندین روز در شهر زیبای درگزین اقامت داشته  است .ضمن توصیف  شهر در گزین که در آن  زمان بازار جه های متعدد و سنگ فرش شده و زیبا داشته و دارای پنج مدرسه  که می توان گفت مدارس آن زمان همچون دانشگاه های این زمان بوده اند٬ بوده است.و اینکه او می گوید مردم درگزین همه شیعی مذهب می باشند.ولی حاکم آنجا به حضرت علی  ع قسم می خورد و می گوید که سنی می  باشد.؟!

اولیا چلبی ضمن توصیف زیبایی شهر درگزین٬ می گوید مردم آنجا اهل علم و دانا و در علم ریاضی و نجوم وارد هستند. هیچ فقیری در آنجا یافت نمی شود. او می گوید که شهر درگزین دارای قهوه خانه های تمیز و حمام ها و سلمانی های مرتبی است. چلبی مردم درگزین را شیعی مذهب می نامد و می گوید قلعه درگزین ۳۰۰۰ سه هزار سرباز دارد و ۱۰۰۰ نفر از قلعه محافظت می نمایند.

اولیا چلبی می نویسد  که در روز عاشورا  صحرای درگزین پر از چادر های رنگارنگ شده بود و ایلات و طوایف از جاهای مختلف آمده بودند.

ودر توصیف مراسم عاشورا می نویسد که بر یک کرسی  یا تخت  با شکوه و با عظمت که صدف کاری شده بود و چند تا پله از زمین بالاتر بود.به صورت خیمه گاهی  مجلل بوده و با پارچه های رنگارنگ تزیین شده بود.شیخی با هیبت عجیبی وارد می شود و شروع می کند در باره واقعه کربلا خواندن. و  همزمان با خواندن او صحنه های کربلا  به نمایش گذاشته می شود.وقتی که به صحنه بریدن سر مبارک امام حسین ع سلام می رسد٬یک باره از پشت پرده مردی سبز پوش وارد می شود که سرش از گردنش جدا شده و خون جاری است!!

مردم با تعزیه شیخ و با دیدن سر بریده امام حسین و دیدن اهل بیت و یاران امام ٬فریاد و فغان و گریه سر می دهند.

این شیخ از اشعار فضولی بغدادی که واقعه کربلا را به ترکی ضرح داده است ٬ می خواند.(فضولی یکی از شاعران اهل بغداد است که اشعار بسیار ارزشمندی به زبان ترکی و فارسی و عربی دارد)

عده ای هماهنگ و همنوا با تعزیه یا علی  و یا حسین می گویند و چشمانشان به یک کاسه خون مبدل می شود.

مردم با دیدن سر بریده امام حسین ع و حالات اهل بیت فریادبر می آوردند

آه حسین !!

شاه حسین !!

 

اولیا چلبی در ادامه می گوید .

که در صحرای شهر ذرگزین صدها چادر رنگارنگ بر پا شده بود.دللاکان و یا سلمانی ها که تعدادشان حدود  ۷۰۰ نفر بوده است با مومی بر دست و فتیله نخی روش؟! بر سر هزاران حاضرین شرکت کننده داغ می زدند.!یا بر سنیه و بازوی آنهاتیغ می کشیدند!!

او می گوید صحرای درگزین از خون عزاداران به دشت خونین مبدل گشت.

پس از پایان عزاداری   در  هزاران ظرف غذای  لذیذ  مخصوص  که عاشورا   نام دارد و انواع غذا های  لذیذ  دیگر   نظیر  پلو و خوشاب و زرده آوردند.تمام حاضرین خوردند و پس از نماز ظهر مردم به شهر درکزین برگشتند.

با توجه به آنچه از توصیف اولیا چلبی آورده شد ٬  به نظر می آید  که از زمان اولیا    تا  حدود سال ۱۳۵۵مراسم باشکوه تعزیه خوانی در قروه ادامه داشت.هر چند که شاید شکل و قالب تعزیه تغییر نموده بود.اما عظمت مراسم هنوز هم ادامه داشت.

آنچه که بنده بخاطر دارم  تا سالهای ۱۳۵۳ هنوز هم در قروه درگرین  و روستاهای اطراف تعزیه همچنان با شکوه و عظمت برگزار می شد.و مردم وبزرگان به آن اهمیت بسیار می دادند.در روز عاشورا کشاورزان آب ها را به زمین های کشاورزی می بردند.

یعنی اینکه در این روز زمین های کشاورزی خود را آبیاری نمی کردند و آن را حرام می دانستند.

ده روز تعزیه خوانی در قروه بر قرار بود.تا تاسوعا تعزیه در مسجد بزرگ قروه بر گزار می شد.

علم ها در آن زمان از چوب بود.افتخار هر روستایی ویا مسجدی به داشتن علم بلند تر بود.علم ها با پارچه های سیاه و یا سبز آزین می گشتند.مرحوم میرزا خیرالله احمدی یکی از دانایان قروه می فرمودند که یکی از بزرگان می گفته اند که عاشورایی را بخاطر دارند که هفتاد جوان علم را به امام زاده درگزین می بردند.گویا در آن زمان روستاها در روز عاشورا علم هایشان را به امام زاده درگزین می بردند.

یادم هست که در وسط مسحد قدیمی قروه یک درخت بسیار قطوری بود آن درخت برای مردم قروه مقدس بود.جوانها برای تماشای تعزیه به بالای ان درخت می رفتند.

از وسط مسجد جوی آبی می گذشت.مسجد بزرگ و خشتی بود.توی مسجد نیم بالکن بود و زنان در آنجا حضور می یافتند.در حیاط مسجد که تعزیه برگزار می شد٬رواق ها و یا خان هایی وجود داشتند که مردم در آنها می نشستند و به تماشای تعزیه می پرداختند.

جلو مسجد را هاممارا می گفتند.در آنجا هم یک چارطاقی بود که مردم در آنجا شمع روشن می کردند.روستاییان از جاهای مختلف بیمارهایشان را می اوردند و در آنجا قلت می دادند .حمامی هم در آنجا بود که می گفتند که یک شاهزاده خانم به هنگام رفتن به مکه آنجا را ساخته است.

تعزیه روز عاشورا با جلال و شکوه و عظمت بسیار در قالا قاباغو و یا قالاباغو برگزار می شد.

آنجا به صورت یک میدان کوچکی مثل میدان نقش جهان اصفهان بود.دارای خان های متعدد یا رواق ها   یی بود که مردم در آنجا ها می نشستند دارای دوطبقه بود. ومردم از شب قبل و یا صبح زود جا می گرفتند.

از جلو  مسجد شتر های کجاوه دار که در آن اهل بیت امام حسین آورده می شد ٬ به سوی میدان حرکت می کردند.اسب ها تزیین شده .با سواران همراه دسته ها ی مختلف.

دسته سقایان که بجه های کوجک بودند.صبح زود از خانه یکی از قروه ای ها کشکولی بر دست و لونگی بر کمر ُنوحه خوانان وارد میدان می شدند.

سقای دشت کربلا!

عمو جان العطش!

خیمه ای با شکوه و جلال بر وسط میدان بر قرار می شد.امام حسین سوار بر اسب با لباس سبز وارد میدان می شد.

در زمان من مرحوم علی اوسط نظام آبادی نقش امام حسین را بازی می کرد.او چهره سبزه و با چشمانی سیاه و مهربانی داشت.یکی از پسرانش علی اکبر می شد.

مشهدی اکبر شرفی که مغازه دار بود و در اصل اهل روستای سایان  بود ٬نقش شمر را بازی می کرد.مردی بسیار با آبرویی بود.صدای می داشت و یک چشمش هم کمی کج بود.او لقبش همان شیمیر اکبر مانده بود

مرحوم حاج رضا طاهری نقش منفی بازی می کرد.مرحوم حاج رضا یکی از معتبرین بازار ایان قروه بود.منضف و درستکار و اهل شعر و ادب.اصولا در بازار قروه درگزین٬ بازاریان اهل شعر و ادب  بسیار بودند.بعد از ظهر ها کشاورزان و حتی پیشه وران و بزرگران روستاهای دیگر که برای داد و ستد به قروه درگزین می آمدند در دکانها جمع می شدند و شاهنامه و یا کتب های دیگر می خواندند.

کربلایی قدرت که کشاورز و بُستانکار بود و خطی خوبی داشت و مردی زیرک و در عین حال در نمایش و تاتر بسیار توانا بود . او در زمستان شاگرد شوفر مرحوم حسینعلی علی نیا بود  لباس سرخ بر تن می کرد و سوار بر اسب می شد . نیز نقش منفی بازی می کرد

مرحوم علی آقا شعبانی طبل می نواخت.و سید حسن شیپور می زد.حمدالله ضرابی نی می نواخت. ویک نفر دیگر سنج می نواخت.

سنج زن که گویا علی اکبر بود ٬ با نواختن سنج و خواندن شعری ٬   لشکر اجنه را برای امداد می طلبید.

اجنه لباس سیاه بر تن و کلاه دوکی شکل بر سر و چماقی بر دست داشتند.

اعضای دشت کربلا سوار بر اسب با لیاسهای رنگارنگ وارد میدان می شدند و می تاختند.

گاه چنان می جنگیدند که شمشیر ها می شکست و یا سپر ها فرو می رفت.!

شیری نعره زنان از بیشه زار می آمد تا به امام حسین یاری برساند.لباس شیر را مرحوم حسینعلی علی نیا که یکی از اولین رانندگان اتوبوس در قروه بود ٬ بسیار ماهرانه درست کرده بود.

در پایان تعزیه عاشور ا ٬  جوانها هجوم می آوردند تا تکه ای از لباس خونین امام حسین را   از تن او به تبرک بر کنند.من هم یک بار توانستم تکه ای  از پیزهن مبارک را بدست بیاورم.مدتها در بازویم بود و با آن احساس قدرت می کردم.و فکر می کردم که دیگر امتحاناتم خوب خواهندشد.و شبها گاه برای اینکه خودم را امتحان کنم به جاهای تاریک می رفتم.و نمی ترسیدم!!

با مقایسه تعزیه در زمان ما با تعزیه ای که اولیا چلبی در درگزین به تصویر می کشد٬  می توان گفت برخی از عناصر ۳۶۰  سال پیش  مراسم عاشورا هنوز هم تا زمان ما در منطقه وجود داشته است.

 یادم می آید که قمه زنان با یک آهنگ و رقص خاصی با صدای گیرا و یا آهنگ سنگین بدینسان می خواندند.

هانسی گروهون بیله مولاسو وار؟!

شیعه لرین حضرت عباسو وار!

وا ه حسین!

شاه حسین!

این همان جمله ای است که اولیا  می نویسد که مردم در گزین شاه حسین و واه حسین  می گفتند .

یکی از سینه زنی های محلی در قروه درگزین به صورت جالبی برگزار می شد.گروهی که معمولا مردان مسن بودند و پوستین بر تن و کلاه نمدی برسر و شلوار گشاد مشکی بز بر تن داشتند٬ دست راست خود را بر شانه نفر سمت راستی قرار  داده یک دایره تشکیل  می دادند.ین نفر در وسط قرا ر می گرفت.با آهنگ خاص با رقص پا به جلو وعقب می رفتند و با دست چپ بر سینه می زدند.

و هر آزگاهی در میانه این سینه زنی نوجه خوانی با صدای زیر و بسیار دل انگیز با نوای شاید بیات ترک دست بر گوشش نهاده می خواند.

قربان اولوم ...یا حسین!و بعد از شعر خوانی کوتاه او ٬

همه می گفتند یا حسین!

با مقایسه تصویری که اولیا چلبی در حدود ۳۶۰ سال پیش از مراسم عاشورا به دست می دهد ٬با مراسمی که در سالهای تا ۱۳۵۵  در قروه ما شاهد آنها بودیم.می توانیم به برخی مشترکاتی که هنور هم پس از سالها  به حیات خود ادامه می دهند ٬اشاره نماییم.

 

 

 مثلا تحت و یا کجاوه ای که اولیا  چلبی  توصیف می کند . در زمان ما در قروه وجود داشت .هرچند صدف کاری نبود .ولی با عظمت و محکم بود و با چند پله از زمین فاصله داشت.

نذری هایی که در زمان ما در قروه می دادند بیشتر حلیم بود.و مثل زمان اولیا چندین نوع نبود.

حلیم در زمان   ما یکی از اصلی ترین نذری ها بود.

بچه ها در مکتب خانه برای هوالفتاح العلیم  شعری ساخته بودند و در ادامه اش می گفتند٬

تندیره قویم حلیم

میرزا عمی اجزه ور گئدیم.

 

بیر قاشوق ایچیم و گلیم!

بیشتر خانواده در روز عاشورا حلیم نذری می دادند.بعضی ها هم در روز قتل حضرت عباس ع و یا چهلم.

بعضی ها در روز عاشورا فطیر می آوردند در میدان تعزیه پخش می کردند. برخی از طایفه ها چهل می گرفتند.یعنی چهل روز پس از عاشورا از برخی لذت ها دست می کشیدند و روز چهلم نذری می دادند.

مسلما فرهنگ چند صد ساله تعزیه خوانی و تعزیه دانی و تعزیه گردانی در قروه درگزین٬ بر شخصیت و منش و اخلاق ما تاثیر گذاشته است.که این مسئله می تواند از دیدگاه روانشناسی و جامعه شناسی  مورد ارزیابی و تحقیق قرار گیرد

 

مرحوم نصرالله خان فانی  (شاعر اهل روستای کهارد   حدود ۱۳۲۰ از دنیا رفته )در شعری که درگزین و روستاهای آن را توصیف می نماید٬ در یک بیت آن چنین می گوید:

عزاداری که در این ملک بینی نیست مانندش

زمین و آسمان گرید ز لحن تعزیت خوانش

 

چه اهل درگزین هر کو بشد بر تعزیت خوانی


نه عیبش باشد این فخر است با حال و باقرانش

گروهی خرقه پوشانند در عمان و رازین اش

که کوس فقر فخری می زنند اصحاب عرفانش

مرحوم نصرالله خان اصلانی کهاردی متخلص به فانی ٬اشعار بسیار زیبا و قویی برای واقعه کربلا و امام حسین ع سروده اند که تعزیه خوانها و نوحه خوانها از اشعار او در تعزیه و عزادارای می خواندند.که بنده در نوشته های قبلی ام به معرفی این شاعر ارزشمند ٬ پرداخته ام.

 

 

یکی از شاعران مرثیه سرا ی درگزین که به راستی اشعار بسیار قوی ترکی و فارسی دارند ٬سید احمد درگزینی متخلص به کوثر می باشند.

ملا احمد درگزینی که خود مجتهدی بر جسته بوده اند .در حدود ۹۰ سال پیش از دنیا رفته اند.

 

ای سپهدار بلا  بو تن عریا ایلن

بی خبر یاتماگینان زخم فراوان ایلن

آچ گوزون بیر نظر ائت ای باجین اُلسون قارداش

گورز آچیب چشمه زمزم بدنین قان ایلن

 

دور بیزی شام غریبانه روان اتمه ک ایچین

قسمت خیل یتیمان و اسیران ایلن

گلشن کربلا اولدو سنه سر منزل

منه منزل اولوب شامده ویران ایلن

......

در شعری دیگر  ملا احمد درگزین می نویسد:

ای مصدرا جلالیوه عالم هامی مشتق

ماشا و ماکان سنن خالق بر حق

ای محیی اموات و معیت همه احیا

و ای جاری ادن عالم دریا لره زورق

......

الهی به حق شهیدا ن کربلا ٬دل و اندیشه ما را از عشق خویش لبریز ساز.تا ما که از دیار مقدس درگزین هستیم٬با عشق تو جاری  باشیم.

سارایو.چهارشنبه ساعت ۶ صبح 28.11.2012

 

/ 6 نظر / 163 بازدید
آتیلا

سلام-هو الفتاح العلیم -تندیره قویموشام حلیم - موللا جان اجازه ور گدیم بیر قاشوق ایچیم گلیم

علی ولیزاده روستای خیگان

کاروان کوفیه یولاندی اویان قارداش اویان زینبین قولاری باغلاندی اویان قارداش اویان جانیمه لرزه دوشوب بسکه آغوردی بو سفر گیدری دور گید ای شاه جهان قارداش اویان

آراز کرووسلو

سلاملار و سایغیلار یازدوخلارویوز چئوخ گئزل دیر و چئوخ فایدالاندوم . ئللریزه ساغلوق من ده سیزین کیمین چوخ متاسفم کی بیزیم دیلیمیز و دالوجک وارلیقیمیز و آبائ و اجداد دان قالدوقوموز اثرلر آرا دان گئدیری الان نه ئیش ئلیمیزدن گئلیر ؟ گئرک ئو ئیشی گئوره ک ..... و البته عذر ئیستیرم علیرغم ئوره ک یاندورماغویوز سیز ده آنادیلیمیزه مطلب یازمورویوز؟ و بیر سوالوم بودرور کی ئوز ئوشاخلارویوزنان پارس دانوشورویوز یا تورک؟

علی

سلام و درود خداوند برشما...کارتون خیلی ارزشمنده...دستتون درد نکنه...تعزیه درگزین خاستگاه تعزیه ترکی است...اساتید بزرگی در تاریخ تعزیه ترکی درگزین ایفای نقش کردند...اما من اساتید حال حاضر تعزیه درگزین رو فقط میشناسم...کسانی مانند استاد میرزا احمد معصومی,استاد حاج یحیی و حاج تقی رجبلو,عبدالله خلج,شیخ حسین داوری و خیلی های دیگه که خدمات زیادی نسبت به تعذیه داشتن...خداوند اجرشون بده...

حسینی اطهر اکله‌ای

با عرض سلام و ادب و احترام جناب آقای محمدی از اینکه مدت زیادی است موفق نشده‌ام به وبلاگها و مطالب ارزشمند شما سر بزنم شرمنده‌ام ؛ متاسفانه گرفتاریهای شخصی زیاده هست ؛ از آنجا که حقیر حرص و علاقۀ شدیدی نسبت به دیوان مرحوم کوثر دارم با فرزند مرحوم حاج سید هادی تفرشی تماس گرفتم و ایشان اظهار داشتند که والد مکرم در زمان حیاتشان این دیوان را به یکی از آشنایان تحویل داده و وی قریب به 10 سال است که مشغول تحقیق است تا آن را به چاپ برساند. و حقیر (حسینی اطهر) همچنان مشتاق به دست آوردن این دیوان ارزشمند هستم ، آیا ده سال نیاز به تحقیق هست؟ بعید می‌دانم؛ الله اعلم چاپ شود یا نه چه عرض کنم ؟؟! حتی به ایشان پیشنهاد دادم با توجه به این که این دیوان مشتمل بر اشعار عربی نیز می‌باشد و حقیر سالها ادبیات عرب تدریس نموده‌ام و در این زمینه تخصص دارم ؛ عرض کردم حاضرم در امر تحقیق به شما کمک کنم ولی خبری نشد. تندرست و کامروا باشید ، التماس دعا

حسینی اطهر اکله‌ای

در ادامه یک دو بیتی زیبا به شما سرور عزیزم تقدیم می‌نمایم. یابن الحسن! من به سرچشمۀ خورشید نه خود بردم راه ذرّه‌ای بودم و مهر تو مرا بالا بُرد من خسی بی‌سر و پایم که به سیل افتادم او که می‌رفت مرا هم به دل دریا برد اللهم عجل لولیک الفرج