شهرستان رزن و یا درگزین (درجزین ) دیار عشق و دوستی

چند ماهی بود که نام یک دختر ایرانی بر سر زبانها افتاده بود.او توانسته بود با ترکیبی از تصاوی بناهای تاریخی ایران و نقوش قالی های ایرانی و با گذاشتن موسیقی بر روی تصاویر و خواندن چند جمله فضای ذهنی خیلی ها را به سوی مثبت گرایی و دوستی ببرد.در خیلی از کشور ها هنرمندان و نویسندگان و روانشناسان توجه شان به سوی ایران جلب شده بود.بسیاری ازمردم جهان به نوعی شیفته ایران و ادبیات و فرهنگ و مویسقی و تاریخ آن شده بودند و ایران و ایرانی را با دیده تحسین می نگریستند. بسیاری از خبر نگاران می خواستند با این دختر دانشجوی ایرانی در مورد راز موفقیتش در جلب نظر مردم جهان به فرهنگ و تمدن ایران و تا ثیر مثبت نهادن بر اذهان مردم جهان با او مصاحبه کنند.ولی او مایل نبود مصاحبه نماید.در نهایت یک خبرنگار جوان موفق شد تا دختر دانشجوی ایرانی را برای مصاحبه راضی نماید.

این دختر دانشجوی ایرانی خودش را اینگونه معرفی نمود.من در شهر رزن در غرب ایرانی به دنیا آمده ام.مادرم معلم می باشد و پدرم مکانیک است.منطقه ای که من در آن به دنیا امده ام،یعنی منطقه رزن منطقه تاریخی می باشد.تقریبا از هزار سال پیش در منطقه ما مدرسه وجود داشته است. درمدارس قدیم علوم مختلف از جمله فلسفه و طب و الحان یعنی موسیقی و کیمیا و نجوم و ریاضی و علم دیگر تدریس می شده است.یعنی هزار سال است که در منطقه ما دانشگاه وجود داشته است.دختر دانشجوی رزنی می گوید از منطقه ما در دوران های مختلف علما و شعرا و عرفا و وزرای بسیاری برخاسته اند. در زمان غازان خان یکی از بزرگترین مراکز تربیتی علما و عرفا در منطقه ما در روستای بنام بوزنجرد قرار داشته است.شیفته گان علم و معرفت الهی به این مرکز می امده اند و علوم مختلف را می اموختند و بعد با اجازه استاد خویش راهی سرزمینهای مختلف می گشتند و با گفتار و با کردا و هنر خویش مردم به خلاقیت و عشق الهی و دوستی دعوت می نمودند.از جمله آنها شیخ یوسف بوزنجردی همدانی می باشد که پس از گذشت صد ها سال هنوز پیروان بسیاری در اروپا و در هند و در کشورهای مختلف جهان دارد. 

خبر نگار از این دختر تحول آفرین و مشهور رزنی در باره دوران کودکی و نحوه تربیتش می پرسد. او می گوید ،همانطور که گفتم مادرم معلم می باشد و او ما را با شعر و ادبیات بزرگ کرده است.و پدرم مکانیک می باشد .اما ساز می نوازد و اشعار حکمت اموزترکی و فارسی بسیاری می داند.او با سازش برای ما قصه هایی را می گفت که از بزرگان شنیده بود.پدرم از کودکی ذهن ما را به تمدن درخشان گذشته می برد و ما را با ریشه های درخشان فرهنگی و تاریخی و ادبی و انسانی ما آشنا می ساخت. و بعد راه روشن آینده را به ما نشان می داد.اجداد پدرم نسل اندر نسل عاشق ساز نواز و حافظان تاریخ منطقه بوده اند. آنها از کودکی یاد می گیرند که با نگاه کردن نغمه های پنهان انها را بنوازند و بخوانند وسعی می کنند با ساز و سخن خویش مجالس را هم جذاب و شاد نمایند و هم به مردم راه های دوستی و موفیت را نشان بدهند.سرگذشت بزرگان را با شعر و موسیقی و بهزبان عامی برای مردم بیان می دارند. برای همین او داستانهایی را می گفت که در کتاب ها نمی شود آنها را پیدا کرد.منطقه رزن و یا درگزین قدیم را منطقه مقدس می دانسته اند.در کتابی که حدود 120 سال پیش نوشته شده است،آمده است که منطقه رزن و یادرگزین قدیم محل هفت عارف نامی بوده است .برای همین حدود 800 سال پیش قومی رشید و مسلمان که ترک بودند از حدود شام سوریه کنونی به این منطقه آمدند و این منطقه را به خاطر مقدس بودن برای سکونت انتخاب نمودند.

مادرم به ما یاد می داد به اعماق دل انسانها برویم و گوهر درخشان نیکی ها را از اعماق وجود مردم کشف نماییم و سعی نماییم خوبیها ی مردم را به انها گوشزد نماییم.

مادربزرگم وقتی که مادرم ازدواج کرده بود ،به او یک قالی ی که خودش بافته بود داده بود.در آن قالی راز عاشقانه زیستن و راز درک همسر و فرزندان را بافته است.من و برادرم بر روی آن قالی به دنیا امده وبزرگ شده ایم.آن قالی مثل یک باغ آرزو بود برای ما. همیشه انگار گلهای آن قالی خندان بودند و پرندگانی که مادر بزرگم بافته بود ،انگار آواز های آسمانی می خواندند.مادربزرگم زبان گلها را می دانست و با گلهای مختلف خامه های پشمی را برای بافتن قالی رنگ می کرد.برای همین رنگ گلهای قالی اعجاب انگیز بودند. نقوش و رنگ قالی مادر بزرگم انگار  به ما یاد می دادند تا زبان گلها و پرندگان درک نماییم و با انها مهربان باشیم.وقتی که رنگین کمان در آسمان پیدا می شد،مادر بزرگم صلوات می فرستاد و می گفت حضرت فاطمه زهرا س از الیاف نور دارد قالی می بافد .ما وقتی کودک بودیم و رنگین کمان در آسمان پیدا می شد،حضرت زهرا س در آسمان می دیدیم و بعد احساس می کردیم قالی مادر بزرگمان هم با الگو از قالی حضرت زهرا س بافته شده است. برای همان گاه مرغ خیالمان تا نزد فاطمه زهرا س و تا نزد فرشته می رفت.

آن دختر دانشجوی رزنی همه گفته هایش تاریخ و فرهنگ و معرفت و ادب و انسان دوستی و خلاقیت و خدا پرستی و انساندوستی بود.

خبر نگارمبهوت تاریخ غنی زادگاه دختر دانشجوی ایرانی شده بود. برای لحظه ای گویی از قیل و قال جهان فارغ گشته بود و به یک منطقه رفته بود که دارای میراث فرهنگی غنی می باشد و انگار گم شده خویش را در آن منطقه یافته بود. 

خبر نگار با خودش تکرار می کرد ،رزن !رزن!درگزین! قالی ی که کتاب عشق است و ساز مردی که نوای دل مرا می نوازد. !رزن و درگزین سرزمین هفت بابا و هفت عارف!رزن دیار وزیر خیز و عالم خیز!! نام رزن در خیالش طنین داشت و خود را در ایران و در دیار رزن می دید و حس مقدسی یافته بود.

اکنون ،خبر نگار بیش از گذشته به اصالت و فرهنگ و شخصیت آن دختر دانشجوی رزنی احترام می گذاشت. در عین حال با خودش می گفت کشور ی که یک دختر شهرستانی اش اینگونه باشد ،کسی نمی تواند ان کشور را تسخیر نماید.کسی نمی تواند ان ملت را به سوی تیره گی هاببرد.  در نهایت از ان دختر خواهش کرد که او را راهنمایی کند تا به ایران مسافرت کند و از منطقه رزن و بناهای تاریخی آن دیدن نماید و با علما و عرفا و شاعران و مردمان عادی آن منطقه بیشتر آشنا بشود.

/ 2 نظر / 263 بازدید
turanianbizler

http://turanianbizler.persianblog.ir/nweXoqvR9ksvmXdn63El-کلوس-کرفس

turanianbizler

http://turanianbizler.persianblog.ir/lLRGMpAxM3hWWwO954nn-حمام-درگزین،-مهجور-و-نیازمند-توجه