حافظ شیرازی و من

درسال ۱۳۵۸ زمانی که در پادگان صفر پنج کرمان دوره آموزشی می دیدم ، از میدان قدیمی کرمان از یک کتابفروشی یک دیوان حافظ با چاپ سنگی خریدم که هنوز هم آن را دارم.

انرا در سال ۱۳۶۴ با خودم به ترکیه و بعد به یوگسلاوی سابق اوردم.از سال ۱۳۵۸ با دیوان حافظ همدم شدم.بسیاری از غزلیات حافظ را در دوران سربازی و بعدها را ازبر بودم.

در دوران دانشجویی هر وقت به ایران می رفتم چند جلد حافظ کوچک برای هدیه می آوردم و به برخی از دوستان بوسنیایی و یا با کسانی که آشنا می شدم و می دیدم که علاقمند به ادبیات فارسی می باشند، هدیه می دادم و برای خیلی ها فال می گرفتم.


بیشتر اشعار حافظ را نادرست و ناصحیح می خواندم و هنوز هم ناصحیح می خوانم.دیروز برای اولین بار پس از حدود ۴۰ سال یک بانویی که استاد زبان و ادبیات فارسی هستند و اهل قروه درجزین یعنی زادگاه من می باشند و دختر یکی از دوستان و هم سن و سالهای من می باشند، به من آموختند که باید غزلیات حافظ را درست بخوانم.من یک باره به خودم آمدم که در طی چهل سال من بسیاری از غزلیات حافظ را نادرست و اشتباه می خوانده ام و کسی نبوده که خواندن مرا اصلاح نماید.از ایشان بخاطر این درس بسیار مهم قدردانی نمودم.براستی که دلنشین است.بانویی که دختر سرفراز یکی از دوستان می باشند، اکنون استاد من شده اند.زندگی چقدر ناشناخته و پر راز و رمز وزیبا می باشد!

/ 0 نظر / 68 بازدید