عطر عشق در کوچه های قروه درجزین

تو که می آمدی

کوچه های قروه درجزین آب و جاروب می شدند

و عطر نان تازه در کوچه ها می پیچید

و دلها برای دیدن تو می تپیدند

و کبوتران در آسمان قروه درجزین

با شوق اوج می گرفتند و فرود می آمدند

و بر لب بامها به ا نتظار تو می نشستند

و کاریز از عشق لبریز

زلال و خندان جاری می شد

و درختان سرو بلند و درختان زبان گنجشک

با نسیم ملایم می رقصیدند

و خویش را در آیینه آب تماشا می کردند

و گنجشکان غوغا به پا می کردند

و پرستو ها ترانه شیدایی می خواندند

و پنجره ها دلنواز چشم به راه تو می شدند

تو کی می آمدی

شاعران قروه درجزین قشنگترین غزل خویش را می سرودند

و شب ها ستاره ها به همه چشمک می زدند

و ماه به میهمانی کاریز

و به میمهانی حوض باغچه ها می آمد

و عاشقان ساز به دست برای تو و بخاطر می نواختند و به ترکی می خواندند

هنوز هم تو هر روز می آیی

به کوجه باغ های خیال من

و من شعرهایم پر از عطر وجود تو می شود

آخ که چه دلنشین است تو را داشتن

آخ که چه با معنی است با تو همریشه بودن

و چه آرامش بخش است

نام تو را هر روز در دل خواندن

تو بیا

تو بیا

قوره درجزین برای تو باغچه های شعر کاشته است

بیا



/ 0 نظر / 24 بازدید