فانی کهاردی 73 سال پیش در قروه درجزین

باز قمری ها  وبلبلان و قناری ها به قروه باز خواهند گشت.

بچه های قروه با دستان خود باغ های شعر  خواهند کاشت.و پرنده گان به باغ های شعر خواهند آمد.

دو باره در کوچه های قروه جویباران دوستی جاری خواهد گشت.

قروه درگزین،در خود چشمه های پنهان بسیاری دارد. و من از ان چشمه ها نوشیده ام.

 

در قروه درگزین،به دنیا آمده ام.و از آنجا بال پرواز گرفته ام.اکنون پس از سالها باز ،مرغ دلم به سوی ان باغ های عشق پرواز می کند.و از آن سر چشمه ها می نوشد.

من در  قروه درگزین ،در قصر قصه ها   به دنیا آمده ام.

قصری که 73 سال پیش فانی شاعر شوریده کهاردی،با چند شاعر دیگر شبی را در آن به صبح رسانده بود.

بنده شعری را از دیوان شاعر شوریده ،نصرالله خان کهاردی (فانی)  در اینجا می آورم که ایشان در 73 سال پیش در قصر حیدر خان کیانی سروده اند.

بخشی از آن قصر هنوز هم به صورت ویرانه ای وجود دارد.

این قصر اتاقهای متعددی داشت .انبار های گوناگون.اندرونی و بیرونی.و نیز محل بار عام.باغی نسبتا بزرگ که از میان آن جویباری جاری بود.

اتاقها هر کدام نامی داشتند.

مانند،تایا خانم اُوُو.اتاق تایا خانم.

داش ایوان.ایوان سنگی.

موتباخ(آشپزخانه )که از درون آن جوی آبی جاری بود.

 

در قروه  منزل آقای حیدر خان کیانی،به اتفاق آقای تقی خان پروانه مامور اسکان گلباغی درجزین.آقای پروانه پس از بیانات شیرین،این سه بیت را از گفته های خود خواندند.بنده هم ابیاتی در دنبال آن به شرح زیر سرودم.

 

رمضان 1316

 

 

عید است و زند هر نفسی خون به دلم جوش

این بنده نه آنم که کنم عهد فراموش

فرخنده بود هفته و ماه و شب و روز

پیوسته ترا شاهد مقصود در آغوش

جوئی چه نشان از من گمگشته به کویت

پروانه شمع رخ سرهنگ زره پوش

 

اشعار فانی

یارب چه مبارک سحری بود شب دوش

یاران همه هم رنگ و عزیزان همه همدوش

پروانه و فانی و صمیمی و کیانی

چون تار به یک نغمه و چون باده به یک جوش

در منزل آقای کیانی همه مهمان

گه صحبت و گه خنده و گه ناز و گهی نوش

از صحبت پروانه که بر روح غذا بود

از پای به سر چشم و سر اپا همگی گوش

چون وصف رخ بود و سوز دل از عشق

از خود همه بی خود شده از هوش همه بی هوش

پروانه چو یک شمع در خشید در آن جمع

ما حلقه چوپروانه به دورش زده خاموش

(ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز)

تا زنده ام این نکته بود طنطنه گوش

ای راهنمای بشر ای عشق رخ یار

ای بخش خداوند خطا بخش و خطا پوش

ناموس کبیری تو و قاموس سعادت

کپسول حیاتی تو و داروی تن و هوش

پنهانی و پیدا ولی از صورت دلدار

که در شکنی زلفی و گه در خم ابروش

ای نور حقیقت تو بهر دل که بتابی

صلح است و صفا مهر سات و وفا خوش

 

هر چیز کهن گردد و فرسود بعالم

تو تازه تر از تازه ئی ای خون سیاوش

دنبال شد از قطعه پروانه دوبیتی

بر یاد همان شب که نسازیم فراموش

در منزل خان آمده بی شمع و چراغی

این قطعه با تاریکی مطلق شده منقوش

دنیا همه فانی و فراموشی محض است

فانی نکند لذت دوشینه فراموش

 

اوجا اتاق

یکی از اتاقهای قصر حیدر خان کیانی.دارای سقفی پوشیده با ردیف چوبهای نازک تراشیده .سه پنجره دو جداره.با شیشه های کوچک.و یک گنجه و چند طاقچه گچی.زیبا.

اکنون از ان ابهت و شکوه چیزی نماده 

 

بخشی از اتاقهای اندرونی . که هر کدام متعلق به یکی از خانمهای حیدر خان بوده است.

با تشکر از خانم الناز صفائی گل.خواهر زاده خوبم که کارشناس معماری هستند و زحمت گرفتن عکس ها و ارسال انها را به عهده گرفته اند.

امید است که جوانان دختر و پسر قروه بتوانند با  پرداختن به تاریخ گذشته گان و تحقیق در باره  نوع معماری و ساختار اجتماعی و فرهنگی و علمی و هنری ،از میراث گرانبهای گذشتگان حفاظت نمایند.

لازم می دانم از سرور گرامی واستاد فلسفه  جناب آقای نامدار  گاموشلوئی ،به خاطر اینکه دیوان ارزشمند مرحوم فانی را در اختیار بنده گذاشتند ،قدردانی نمایم.

/ 3 نظر / 154 بازدید
خلیل نامدار

از آنجایی که هر کدام از ما درگزینیها مدیون این آب و خاک هستیم فرض است از تاریخ این خطه در جهت اعتلا و نگهداری آن کوشش کنیم و در بخشهای مختلف تاریخ این خطه من جمله ترانه ها صنایع دستی و مخصوصا تاریخ تعزیه و ضرب المثل ها و چیستان ها و در باز آوری آنها تلاش داشته باشیم.اینجانب با بضاعت مختصر در ارتباط با عنوانها و مطالب یاد شده مختصری گردآوری داشته ام به جاست دوستان عزیز دیگری که علاقه مند تاریخ درگزین هستند با اجازه ی دوست ارجمندمان آقای پرویز محمدی در این وبلاگ موضوع ارائه دهند تا شاید بتوانیم به صورت گروهی مجموعه ی مطلوبی به یادگار گذاشته باشیم

مریم نوشاد

درود بر شما ایران شهری گرامی در آن سوی ایران. از اینکه جویای حال ما هستید سپاس. نوجوانان ما آن قدر باهوش و با استعداد هستند که می شود به آینده امیدوار بود. ما هم خشنود هستیم. وقتی پارسال مقام اول و سوم نخستین جشنواره ی انیمیشن سازی از آن نوجوانان ما شد. خستگی چند ماه کار مداوم از تن همه ی ما بیرون رفت. امسال هم می رویم تا باز هم در استان همدان و مشهد در مقام اول بایستیم. به امیدد روزهای پاک و روشن.

محسن اصلانی

بنده نوه پسری نصراله اصلانی هستم و از شما دوست عزیز متشکرم که در شناساندن این بزرگ مرد فقید اقدام کردید .