برف ها و حرف ها

چهارشنبه ۹ اسفند سال۱۳۹۶

در محله ناهوروسکا در خانه نشسته ام

یک صبح سرد و برفی

همسرم نان های را توپی و پنیری مخصوص پخته است را روی میز می چیند

بوی نان تازه با پنیری که داخل آن پخته شده است

در فضای خانه پیچیده است

همسرم شادمان از هر دری سخن می گوید

و در باره مسافرت به ترکیه می گوید

قرار است با گروهی از زنان بوسنیایی به ترکیه برود

خوشحال است

از من می پرسد صبحانه نمی خوری؟

می گویم نه

بعد همانند دوره گرد ها ، صدا می زند نون خوب داریم !!نون خوب! نون ترکی مخصوص داریم

مرا به هوس می اندازد

که تمام نان ها را بخورم ۱۱۱

زندگی ما هر روز رنگ تازه ای دارد

پسرم هر روز ترانه های مختلف را با صدای بلند می خواند

دخترم با لب تابش بر سر سفره می نشیند و سر به سر همسرم می گذارد

همسرم هر روز شیرینی تازه و یا نان تازه و یا غذای جدید می پزد

و همسرم نان و شیرینی و غذاهایش ر ا با ترانه تبلیغ می کند

من هم اغلب در خانه سر و صدا می کنم

گاه کوچه بازاری می خوانم

گاه با لهجه زادگاهم قروه درجزین حرف می زنم و نقش بازی می کنم

گاه قهوه خونه چی می شوم

و با لهجه گیلانی مسافران را به داخل قهوه خانه دعوت می کنم

گاه با لهجه تهرانی غذاهای همسرم را تبلیغ می کنم

همسرم هم همانند من به تبلیغ نان و شیرینی هایش می پردازد

روزگارمان به خوشی می گذرد

بیرون برف می بارد

و هوا سرد است

روبرویم باغ سیب لباس سفید برتن کرده است

و انسوتر تپه بلند با انبوه درختا ن وحشی که چندین خانه در میان درختان سفید پوش خود را گویی پنهان ساخته اند

خیالم را گرمی خاصی می بخشند

درون خانه دلنشین و گرم است

یک قالی تبریز با رنک رمینه سرخابی

بوته های بلند گل که گلهای رنگارنگ در آن همیشه شکوفه داده اند

و پرندگان بر بالای شاخه شادمان نشسته اند

یک سینی بزرگ قدیمی قلمزنی اصفهان بر روی یک دیگ بزرگ

در وسط اتاق نشیمن به آدمی احساس امنیت و در میان تاریخ بودن را می بخشد

هر گوشه ای از خانه اثر هنری از ایران را دارد

و این به آدمی دلگرمی و حس اصالت می دهد

فرزندانمان خوابیده اند

سعی مان بر آن است که آنها را بهتر درک نماییم

سعی می کنیم خودمان را هم بهتر درک کنیم

به سوی اینده ای قشنگ تر حرکت کنیم

زندگی را زیباتر بسازیم

و زیبایی های زندگی را بهتر ببینیم


/ 1 نظر / 42 بازدید