تصویر دلهای عاشق در باغ قالی ها

امروز از نیوس از استرالیا برای من یک ایمیل آمده است.نیوس که یک بانوی اسلوونیایی می باشد. او نوشته است که چند وقت دیگر در شهر سیدنی استرالیا نمایشگاه نقاشی خواهد داشت.نمونه ای از کارهایش را هم از طریق ایمیل فرستاده است.او طرح قالی های ایرانی را کشیده و به انها جان و روح و عشق خودش را اضافه نموده است.

حدود 16 سال پیش به اینجا به گالری ما آمد.

آن موقع فاروق جوان بوسنیایی که در مشهد عرفان خوانده بود،پیش ما می آمدو به ما کمک می کرد.تازه از ایران امده بود.لبریز از عشق بود.بسیار می دانست .در باره بزرگان دنیای اسلام و علما و عرفای و شعرای ایرانی بسیار می دانست.

فاروق نیوس را به سالن های گالری ما برد.گالری ما همانند موزه ای می باشد که در یک کاروانسرای مشهور و قدیمی در بازر اصلی سارایو قرار دارد.خود بنای کاروانسرا آدمی را به درون قصه های هزار ویک شب می برد.فضاهای قدیمی کاروانسرا را ما با قالی ها و گلیم و دیگر بافته های ایرانی تزیین نموده بودیم.

انها مدتها در برابر یک قالی ایستادند. آن قالی در ساروق بافته شده بود.قالی نقش سیمرغ را با خود داشت.یک سیمرغ زیبا در وسط به شکل بوته جقه و در اطرف آن 28 سیمرغ کوچک دیگر. وقتی که خوب به قالی نگاه می کردی ،شوق خاصی تو را در بر می گرفت.تو هم می خواستی روحت را از بند های زمانه رها بسازی و جزؤ آن دسته سیمرغ بشوی .در نهایت تو به عنوان بیننده و به عنوان کسی که به دنبال کشف راز این قالی هستی و به دنبال یافتن معشوق و یافتن سیمرغ هستی،با 29 سیمرغ دیگر همراه می شدی و آنگاه حس عجیبی وجود تو را فرا می گرفت.

نیوس مبهوت شده بود.

او در اسلوونیا در یک موزه کار می کرد.پس از سیر و سفر از طدیق نقوش قالی و از طریق صحبت های فاروق در باره شعرای ایرانی و نیز پس از غرق شدن در قالی سیمرغ، نیوس خودش را طور دیگری می دید.احساس می کرد که تازه متولد شده است.

نشست در محوطه گالری . من کتاب منطق الطیر عطار نیشابوری را که احمد آناندا یکی از دوستان عارف بوسنایی ام ترجمه کرده بود را آوردم و او د ادم که نگاه کند. کمی هم در باره احمد آناندا گفتم.

گفتم که احمد آناندا یک مسیحی بوده است. که حدود بیست سال پیش از یوگسلاوی به یونان می رود تا فلسفه بخواند و از انجا به هندوستان می رود. چند سال در انجا می اماند و به استادی یوگا می رسد.سپس به لندن می رود و در آنجا از طریق موسیقی اصیل ایرانی به ایران و فرهنگ ایرانی علاقمند می شود و بعد به سلام می گرود و مسلمان می شود.

نیوس با اشتیاق به صحبت هی من گوش فرا داد و بعد مدت طولانی آن کتاب را می خواند.بعد دوباره با من و فاروق غرق صحبت شد.بعد از چند ساعت او خدا حافظی کرد و رفت.بعد از چند روز ایملیی برای من فرستاد ه و نوشته بود که ببخشید کتاب منطق الطیر شما را من فراموش کرده و همراه خودم برده ام.لطفا آدرس پستی خودتان را بفرستید تا من کتاب را به شما باز بفرستم.من برای او نوشتم که آن کتاب می خواسته است که با تو باشد.بعد از چند روز نامه ای از او رسید. چند نقاشی سیمرغ برای من فرستاده بود و عذر خواهی کرده .از زمان او شروع به تحقیق در باره عطار نیشابوری و شاعران دیگر ایرانی نموده بود.چند سال پیش آمد.او در استرالیا زندگی می کندو در آنجا با یک فیلسوف ازدواج کرده است.

دوباره با او وارد دنیای قالی و دنیای عشق هزاران ساله ایرانیها شدیم.او می گفت که انگار وارد باغ های الهی شده است و خودش را پرتوان و عاشق و خوشبخت حس می نماید.من در باره فلسفه نقش ها به او توضیح دادم.

او پس از چند روز دوباره به استرالیا بر گشت و در آنجا به صورت جدی شروع به مطالعه نقوش قالی های ایرانی نمود.و نیز شروع کرد به نقاشی کردن طرح های قالی های ایرانی.با عده ای از ایرانیهایی که در استرالیا انجمن شعر و ادبایت فارسی دارند،آشنا شده و با آنها ارتباط دارد.حالا می خواهد در انجا نمایشگاه نقاشیهایش را برگزار نماید.

/ 0 نظر / 54 بازدید