قروه درجزین و موسیقی

عطر شبدر و بوی نان تازه پیچیده است در کوجه های کاهگلی قروه درجزین.آفتاب از پنجره ها به درون خانه های کاهگلی تابیده است.صدای دختر ی که به زیبایی می خواند به گوش می رسد.دختری که دفه بر تار قالی می زند و انگار دارد ساز ی را می نوزاد.صدای دلنشینش با صدای دفه ای که بر تار قالی می زند، ترکیب شور انگیز ی را ایجاد نموده است.بچه ها در کوچه قروه درجزین بازی می کنند. بجه ها با شعر و آهنگ باز یهای خود را ادامه می دهند.مادری کودکش را با آواز خوش صدا می زند.کشاورزی سوار بر الاغ با بار شبدر تازه از کوچه می گذرد و بر الاغش هی هی می گوید.پسر جوانی بیل بر دوش در حالی که دارد سوت می زند ،از کوچه عبور می کند. پسر دیگری صدای بلبل را در می آورد.صدایش در فضای قروه درجزین پیچیده است.از دور ها صدای کشاورزی به گوش می رسد که در صحرا دارد ترانه ترکی می خواند.

در خانه ای مادری دلش گرفته است و پشت دار قالی دارد تعزیه می خواند و هماهنگ با نوای تعزیه بر تارهای قالی دفه می کوبد.او عشق و آرزو ها و درد هایش را با اشعار ترکی و با نوای تعزیه بیان می دارد.چنان غرق خواندن و نواختن بر تار قالی می باشد که انگار در صحرای کربلاست و دارد عشق و درد خویش را فریاد می زند.

تعزیه در منطقه درگزین باستان و قروه درچزین و رزن نقش بسیار مهمی در حفظ ادبیات شفاهی ترکی و نواهای قدیمی منطقه ما داشته است.چرا که حد اقل 400 سال تعزیه خوانی د ر منطقه درجزین و قروه درجزین یکی از اساسی ترین فعالیت های دینی و فرهنگی بوده است.

موسیقی جزء جدایی ناپذیرفرهنگ منطقه رزن و درگزین و مردم قروه درجزین بوده و خواهد بود.زنان هنگام کار کردن ،دوبیتی ترکی که به آن قوشما و یابیاتی می گفتند ،می خواندند.مردان اغلب بش ترکی می خواندند.در اغلب عروسی ها سازو دهل نواخته می شد.و یا اینکه عاشقهای تار نواز می آمدند و در مجالس عروسی شعر های حماسی و یا عاشقانه و یا حکمت آموز می خواندند.

اوایل بهار وقتی که درختان از خواب زمستانی بیدار می شدند،بچه ها از پوست شاخه های درخت بید تبریزی که ما به آن سوگود آقاجو می گفتیم ،نوعی ساز درست می کردند که به آن توتک می گفتیم.از همه جای قروه صدای توتک می امد.در قروه درجزین مرحوم خیرالله دُهل می نواخت و برادرش زورنا و بالابان می نواخت.بعد ها پسرانشان راه آنها را ادامه دادند.

سورنا و بالابان و دهل و داریه و چوگور سازهایی بودند که در منطقه ما نواخته می شدند.رقص محلی که به آن چوببو می گفتیم ،بسیار مهم بود. در عروسیها جوانها چوببو می رقصیدند. جوانان و حتی مردان مسن دایره تشکیل می دادند و دست چپ را بر شانه نفر سمت چپ خود می انداختند و در دست راست خود دستمال می گرفتند و یک نفر چوببو باشو یعنی سر رقصنده می شد و دیگران با او هماهنگ می شدند.چالب است که گفته شود ،همین شویه در عزاداری وسینی زنی هم اجرا می شد.یعنی سینه زنی سنتی به نوعی با رقص همراه بود.

زنان هم رقص خود را داشتند.بیشتر دستان خود را می رقصاندند.

زنان با نواهای سوزناک به هنگام فوت عزیزانشان مرثیه می خواندند.با تمام جان و دلشان از خوبیهای عزیز از دست رفته شان می خواندند و خصوصیات نیک عزیز از دست رفتشان را به صورت شعر و با نواهی سوزناک می خواندند.به مرثیه سرایی در قروه درجزین می گفتند اوخشاماق که این اوخشاماق را برای بچه ها هم به صورت مثبت به کار می بردند.بدین معنی که وقتی مادری فرزند کوچکش را با شعر های ساده تحسین می کرد و یا قربان و صدقه اش می رفت،به آن اوخشاماق می گفتند.اوخشاماق برای بچه ها با آهنگ های شاد خوانده می شد. اشعار ساده وروان بودند.

دختران در قروه درجزین در هنگام کار کردن ترانه می خواندند.

در سال های 1348 در مدرسه ابتدایی قروه درجزین که دبستان بدر نام داشت و در سال 1313 ایجاد شده بود،بیشتر بچه ها میز های مدرسه را دهل می کردند و گاهی چنان غرق در هوای عروسی می شدند و چنان محکم بر میز می نواختند که میز از وسط ترک بر می داشت.

یادم هست که مرحوم امان الله مرادی که یکی از خوانند گان خوش صدای منطقه بود و خیلی زود دار فانی را ودا گفت،در کودکی در بین دانش آموزان به پسر تیز پا و خوش صدا مشهور بود. او با شانه پلاستیکی چنان زیبا آهنگ می نواخت که حتی معلم ها را هم که اغلب مخالف این مسایل دانش آموزان بودند ،به وجد می آورد و انها در مراسم از امان الله مرادی می خواستند که با شانه ساز بنوازد.

در آن زمان آقای بهروز مهدی پور فرزند فرج الله طبیب قروه درجزین،چنان عالی بر روی میز می نواخت که انگار دهل دارد می نوازد.همچنین او با گلوی خود بالابان می نواخت و یا با شانه پلاستیکی و کاغذ صدای بالابان را در می آورد.آقای بهروز مهدی پور از 7 سالگی در مدرسه یکی از نوابغ بود.در ورزش عالی بود.بدون مربی کارهای ژیمناستیکی خارق العاده ای انجام می داد و در بسیاری از رشته های ورزشی بر تر بود.

مرحوم فرج الله مهدی پور ،پدر آقای بهروز مهدی پور هم نوازنده تار بود. او در اصل از پیروان حضرت موسی ع در قروه بود که بعدها اسلام آورده بود. مرحوم فرج الله که طبیب خوبی هم بود، بسیار نیکو تار می نواخت.مادرم حاجیه توران قنبری دختر باباحسن قنبری معروف به حسن بابو،تعریف می کند و می گوید وقتی که در کودکی بیمار شده بود ه است ، پدرش او را نزد فرج الله طبیب می برد و از او می خواهد بر ای درمان دخترش تار بنوازد و فرج الله بر بالای سر توران خرد سال تار می نوازد.

یکی از مشهور ترین خوانند گان ترانه ها وبش های ترکی مرحوم قربانعلی جعفری بودند که معروف به پیامبر قربانعلی بودند.او اشعار و قصه ها و ترانه بسیاری می دانست.مردی ارام بود.مرحوم میرزا خیرالله او حکیم می دانست.از مرحوم میرزا خیرالله که خود مردی بزرگر و دانا و اهل اندیشه بود و اجداد او در طب قدیم و ستاره شناسی و عرفان وارد بوده اند،پیامبر قربانعلی را از افراد بسیار ارزشمند قروه می شمردند.

پیامبر قربانعلی که دایی پدر بنده هم بود،بسیار مورد علاقه پدر من بود .گاهی به خانه ما می آمدند و برای ما قصه می گفتند.

فرزند بزرگ مرحوم پیامبر قربانعلی ،مرحوم آقامعلی نام داشتند که مردی هنرمند بودند.چابک و همیشه خندان.او در عین حال که لحاف دوز بودند و یکی از بهترین هنرمندان رشته لحاف دوزی در منطقه بودند،یکی از نوازندگان دایره هم بودند .بسیار خوب دایره می نواختند.مرحوم آقامعلی جعفری صدای بسیار خوبی هم داشتند .اقامعلی فرزند پیامبر قربانعلی با کمانه پنبه زنی در حالی که چمپاته می نشست و ضربه بر تار کمان پنبه می زد ، آهنگ خاصی از کمان پنبه زنی بر می خاست و پنبه های سفید به رقص بر می خاستند و انگار با رقص پرواز می کنند و خود آقامعلی هم انگار نشسته در حال رقص است

.

خیلی از کشاورزان قروه درجزین هنگام کار بر روی زمین ترانه ترکی می خواندند و صدایشان در فضای صحرا می پیچید.مرحوم محمد کلبه برات که مرد قوی هیکل و بسیار نیک بود،صدای شگفتی داشت و بسیاری از نواهای محلی را می دانست.اغلب در صحرا می خواند.برادر کوچک او هم صدای خوبی داشت و دایره می نواخت. یکی دیگر از خوانند ه ای خوب قروه که بش ترکی می خواند،مرحوم غلام فرزند آقا رضا بودند.فرزندان دیگر مرحوم آقا رضا هم خوب بش ترکی و ترانه های ترکی می خواندند.

مرحوم بالاخان هم که در قروه درجزین مشهور بود به اینکه صدای خوبی دارد و ترانه های ترکی را بسیار خوب می خواندند.

چوگور نوازان بیشتر از روستاهای دیگر به قروه می آمدند.یکی از مشهور ترین عاشقان چوگور نواز اقای عاشق حیدر محمودی بودند که خداوند او را حفظ نماید.صدای شگفتی داشت و بسیار نیکو چوگور می نواخت.

در حدود سال 1377 فیلمی ساختم در مورد حکیم و عاشق حق تعالی و شاعر بزرگ تیلیم خان مرغه ای (روستای مرغه ساوه نزدیک نوبران ) این فیلم برای سیمای آذری ساخته شد. با یاری حق تعالی و پشتیبانی آقای حسین زاده رئیس وقت تلویزیون آذری شبکه برونمرزی و با فدا کاری همراهی جناب آقای سیاوش اصغرزاده و آیا رضا احدی و آقای علی احدی و آقای بهزاد احدی و تصویر برداری دوست عارفم جناب آقای سید حسن حاتمی و با حضور شاعر و عاشق بزرگ مرحوم عاشق خیرالله زاویه ای و عاشق علی تبریزی و عاشق ترکمن غرق آبادی که از نواد ه گان تیلیم خان بودند و با زحمات و همیاری مردم خوب روستای مرغه ی ،توانستم فیلم نسبتا خوبی بسازم.

تیلیم شاعر و حکیمی بودند که حدود دویست سال پیش در روستای مرغه ساوه پا به عرصه وجود نهاده است .بیساری از عاشقان تا دور دست ها از اشعار او می خوانند.او بسیاری از مسایل دینی و اجتماعی را به ترکی به نظم در آورده است

مرحوم استاد علی کمالی که وکیل برجسته دادگستری بودند و خود اهل روستای بند امیر ساوه و از خانواده ای اصیل بودند.سی سال از عمر خویش را صرف گرد آوری آثار تیلیم خان نمودند.در حقیقت اویشان تیلیم را دوباره زنده کردند.اگر اقای علی کمالی نبودند،یقینا آثار تیلیم از بین رفته بود .بنده که از سال 1362 افتخار شاگر دی آقای علی کمالی را داشتم ،به پاس قدردانی از این محقق بزرگ یعنی استاد علی کمالی و به منظور معرفی اندک گوهر تابناکی همچو تیلیم خان ،بر آن شدم که فیلمی کوتاه در باره او بسازم.

باید از اقای چارکچیان فیلم ساز و کارگردان خوب هم در اینجا قدردانی نمایم که زمت کشیدند و با شرایط سخت آمدن به روستای مراغه و ما را برای ساختن فیلم یاری نمودند.

در همان سال با استاد محترم عاشق حیدر محمودی هم تماس گرفتم و قرار شد که به خدمت ایشان برای ساخت یک مستند بروم.که متاسفانه نتوانستم به خدمت ایشان برسم.

دیگر مرحوم عاشق مسیح الله بود که اخیرا از دنیا رفتند. این بزرگان اشعار حکمت آموز و اشعار پند آموز و اشعار عاشقانه و اشعار رمز آمیز را با ساز می خواندند و اشعار بسیاری را درسینه خویش نهان داشتند.

داستانهای عاشقانه ای از اصلی و کرم و کوراوعلی و شاه اسماعیل و اشعاری از تیلیم خان و ..می خواندند.

عاشقان چوگو نواز تاثیر مهمی در ترویج جوانمردی و خدا جویی و نیز نقش مهمی در حفظ فرهنگ دیرین منطقه و گسترش ادبیات شفاهی ترکی در منطقه داشتند.

یکی از افراد ی که نقش مهمی در حفظ و اشاعه تعزیه ها و نوحه ها و نواهای محلی در منطقه رزن و قروه درجزین داشتند،مرحوم قاسم مطلبی بودند.او اولین کسی می باشد که تعزیه خوانی های تعزیه خوانهای مشهور را ضبط و پخش می نمود.نیز آهنگ های ترکی محلی را ضبط می نمودند.اولین کسی هستند که استودیو موسیقی در منطقه ایجاد نمودند. خداوند او را رحمت نماید.دعای خیر نثار روحش باد که با امکانان اندک در حقیقت نقش یک مدیر فرهنگی و هنری در قروه درجزین و در منطقه را داشتند.

اکنون یکی از فرزندان ایشان انسان وارسته ای هستند که سخندان و نوازنده و خواننده می باشند.چندی پیش با او اولین بار گفتگو نمودم.از سخن های حکیمانه اش آتشی بر جانم افتاد. دریافتم که این جوان هنرمند که در دانشگاه شعر و موسیقی و حکمت پدرش رشد یافته است .از کودکی انواع تعزیه و نوحه ها را در محفل پدرش گوش کرده است.در نقش عاشقان کربلا ظاهر شده است . و از کودکی همراه پدرش در محفل بسیاری از عاشقان و نوازندگان و تعزیه خوانان حضور یافته است.با از طریق عاشقانی که اشعار تیلیم خان را می خوانده اند،با تیلیم آن شاعر عاشق حق تعالی همنیشن گشته است و بسیار سخن ها از او آموخته است.از هر هنر مندی سخنی و نوایی آموخته است.او کسی است که نواهای قدیمی و منحصر به فرد منطقه ما را در دانشگاه پدرش آموخته است و نیز موسیقی سنتی فارسی را هم آموخته است و اکنون همچون یک گوهری نادر در منطقه می باشند.خداوند او را سر بلندی بیشتر ببخشد .باشد که جوانان منطقه قدر او را بدانند.چرا که به نظر من او راز هایی را از عاشقان ساز بدست و عاشقان حق تعالی و شاعران قدیمی اموخته است که می تواند از طریق موسیقی آنها را به نسل های کنونی انتقال دهد و باعث حرکت های مثبت و گسترش مردانگی و معرفت و عشق الهی در منطقه گردد.



/ 0 نظر / 41 بازدید