مرسیها یک زن بوسنیایی

حدود هفده سال پیش از طریق نقوش سفره قلمکار اصفهانی با  یک زن بوسنیایی اشنا

شدم .زنی که حالتش خاص بود.رها بود و عاشق بود.عاشق ایران بود.عاشق حافظ و خیام و مولانا بود. او فلسفه خوانده بود اما معلم انگلیسی بود.اطلاعات گسترده ای در باره فلسفه غرب داشت.

اما شیفته شرق بود و شیفته ایران بود.

هفده سال است که گاهی با هم می نشینیم وبیشتر از فلسفه سخن می گوییم. امروز آمده بود.صمیمی و رها و عاشق.می گفت که گاهی جهان برایش تنگ می شود.دنبال جایی می گردد که در آنجا بتواند فریاد بزند و از اعماق وجودش سخن بگوید.

برایش چایی آوردم .چایی ایرانی با زغفران و گل بابونه و دارچین و خرمای بم ایرانی.چایی را باکیف نوشید و خرما را هم با ولع خورد.کلاه خود را از سرش بر داشت و زلفانش را آراست.

گفت یک چیزی او را به سوی ایرانی فرا می خواند

انگار ریشه هایش از ایران هستند

انگار   عمر خیام او را فرا می خواند

انگار مولانا او را صدا می زند

چشمانش درخشش خاصی یافت

گفت که چند روزی بود که معموم و تنها وبی کس خودم را حس می کردم.

اینجا هم از بس آمده ام ،خجالت می کشیدم که بیایم

اما هر کاری کردم که جلو خودم را بگیرم و بروم جایی دیگر و اینجا نیایم،نتوانستم.

یک باره خودم را  در اینجا دیدم.

با همه به گذشته رفتیم

به دانشکده فلسفه

از دوستان مشترکمان حرف زدیم

او از دکتر سلما سخن گفت

خانم سلما یکی از استادان برجسته شرقشناسی در کانادا.

مرسیها می گفت که او تنها کسی هست که در زمان دانشجویی ،وقتی او در باره درسی می خواست به استاد جواب بدهد ،من غرق سخن های او می شدم.

بسیار قوی بود در اندیشیدن و تجزیه و تحلیل مسایل فلسفی.

می گفت سالها پیش ،وقتی که سلما درامریکا دانشجو بوده است،استادش او را در میان یک جمع بزرگ به عنوان یک زن فیلسوف مسلمان خارق العاده معرفی می نماید.

سلما اکنون بیشتر در باره عرفان تدریس می نماید.با تمام وجودش به عرفان اسلامی اعتقاد دارد.اغلب هر سال با همسرش به اینجا می آید.همسرش یک مرد بسیار نیک کانادایی می باشد که عاشق بوسنی و عاشق هنر های اسلامی می باشد.

سخن باز به ایران کشیده شد

مرسیها گفت یکی از دوستانش اخیرا از ایران امده است

او انسانی تحلیل گر و بسیار باسوادی می باشد.خیلی از کشور ها را گشته است .

او می گفته است که ایران یک سرزمین استثناء می باشد.با فرهنگی غنی و عمیق.

او می گفته است که مردم ایران اینقدر خوب هستند که آدم از خودش خجالت می کشد.

از پیوندهای دوملت گفتیم.از پیوند دلها گفتیم

از اینده گفتیم

شاید یک نفر از بوسنی راهی تازه برای بهتر زیستن در جهان ارایه دهد.

/ 0 نظر / 46 بازدید