از تو گفتن چه دلنشین است

از تو گفتن چه دلنشین است

از تو خواندن چه باشکوه

با تو بودن سرفرازیست


با تو بودن همچو رویا ست
همچو رازیست


از تو گفتم . روزگارانم همه پر نور و روشن شد

از تو خواندم حنجره بلبلان همه پر اَهنگ شد


با تو رفتم راهم همه ایمان شد


با تو سوختم جانم همه جانان شد


ای یار غمخوار من ای مونس و دلدار من

از تو گفتن همه شیدایی است


با تو دنیا م همه رویایی است


از تو گفتن چه دلنشین است


اسیر تو گشتن عین اَزادی است

دل به توبستن همه وارستگی است


دیوانه تو گشتن عین فرزانگی است


از تو گفتن....از تو گفتن












/ 2 نظر / 6 بازدید
مهراز

ااااااااااااای ی ی ی

محمد

ياد اون قديما بخير روزگار سازش فرق می کرد بوی گلها ماندنی بود بارونش گريه می کرد برفهاشم برق می زد يادم مياد روز و شب فرقی نداشت شاديها خالص و ناب بودن دل تنگی معنايی نداشت قروه و بوسنی نبود همه دور هم بوديم چی بگم ازين روزا روزای تاريک و دور يکی تهران .يکی قروه. چند تا هم توی سارايوو