یک صبح جمعه   

یک صبح جمعه است

سارایو شاد و ناز است


اَسمان اَبی اَبیست

و هوا اَفتابیست

و اینجا جای دوستان خالیست


من نشسته ام پشت پنجره


و چشم اندازم جنگل است وباغ های فراخ


خدایرا شکر ...سارایو امروز خیلی قشنگ است


سارایو امروز بسیار عالیست


سارایو امروز خیلی رویائیست


امروز پرندگان غوغا به پا کرده اند

امروز گل ها برون از پرده اند

دمی تارم را بدستم گرفتم و نواختم


و از مولانا غزلی خواندم و دل به او باختم


دیشب نیمه شب دوستی ار اَلمان اَمده بود


می گفت بارها با پرندگان منطق الطیر عطار هم پرواز شده است


می گفت بارها سوخته از عشق و با سیمرغ همراز شده است


با او به زیارت عطار شدیم


در مسیر عشق با عطار یار شدیم


عطار ما را خدمت مولانا برد

مولانا سراغ شمس تبریز از ما گرفت


و همان دم کسی نشان شمس را به ما داد


ما همه گلزار شدیم

ما همه دلدار شدیم

شکوفه دادیم و پر بار شدیم


صبح جمعه است

و خیالم همه اوست

خوشم .احوالم عالیست

روزگارم همه رویایست

اینجا جای یاران خالیست

لینک
۱۳۸٥/٤/۳٠ - parviz mohammadi