...و تو ..   

سپیده با نغمه پرندگان بیدار شدم


دستانم بوی گل باغ خیال تو را می دادند


و اندیشه ام با یاد تو شکوفه کرده بود


با تو به دور دست ها سفر کرده بودم


با تو در تو گم شده بودم


با تو در تو پیدا


سپیده انگار تازه به این زمین می امدم


سپیده انگار من عاشقانه متولد می شدم


و پرندگان بانغمه هایشان


اَمدنم را تبریک می گفتند


پنجره ها به فراسوها باز می شدند


و بوی دوستی در فضای خانه پیچیده بود


و اَسمان اَبی روحم را اوج می بخشید


و دفتر و قلم


و ساز و دف .. و حس عاشقی


و دوستی با پرندگان غزل خوان


و تولدی دوباره

و تولدی عاشقانه


من با تو .تولدی دوباره یافتم


و سپیده پرندگان تولد تو را در باغ خیال من

به من تبریک گفتند

زندگی دو باره شکوفه خواهد داد


و زمانه عاشقانه خواهد شد ..و تو ...

لینک
۱۳۸٥/٤/۱٦ - parviz mohammadi