در برکه ها   

قایق خیال تو را می برد در برکه های دور

برکه ها سرخوش از دیدار تو

و مرغکان دریایی بر بالای سرتو پرواز کنان

از شوق می خوانند


و من نظاره گر توام

تو می روی .تو می روی در افق ها گم می شوی

تو می روی و دلم را با خود می بری


من مانم و عالمی حسرت و تنهایی


من می مانم دریا دریا شیدایی


من می مانم در برهوت اَرزو ها


من می مانم و رسوایی


قایق خیال تو را می برد

و تو به دور دست ها چشم دوخته ای


نمی بینی مرا

نمی بینی که در دلم چه اَتشی افروخته ای


برو .برو .برو


مرغکان دلم با تو به دور دست ها خواهند اَمد


و در افق جانم همیشه تو طلوع خواهی کرد


در برکه های افکارم قایقی را که تو را برد

به تصویر می کشم



می دانم که دیگر باز نخواهی گشت


می دانم که به افقها پیوسته ای


می دانم که برای همیشه رفته ای


اما من باز در واهه ها و در برکه های زمانه

به دنبال توام


من به قولم وفادارم


یادت هست که گفتی .هر جا باشم یاد توام؟


یادت هست که گفتی تا ابد مال توام؟


دل من رفتنت را باز گشتی عاشقانه می داند


دل من رفتنت را سوختن خویش می داند


دلم من می سوزد


دل من می سوزد
لینک
۱۳۸٥/٤/٥ - parviz mohammadi