فصل دلدادگی   

به من گفتی که تن به یاس ندهم

به من گفتی در برابر زخمه های زمانه سر خم نکنم


به من گفتی در همه حال خدا خدا گویم


به من گفتی در اَسمانهای اَرزوهایم تنها خدا را بجویم


به من گفتی شرافت را پیشه خود بسازم

به من گفتی راهیان حق را یاور باشم


به من گفتی در ره عشق دلاور باشم


به من گفتی برو و بسوز

رفتم و سوختم در بلندای زمانه دلم را افروختم

به من گفتی از او بگوی او را بجوی

از او گفتم و او را جستم

به من گفتی در خارزار زمانه عریان و برهنه به دنبال سیمرغ برو


رفتم و در بیابانهای تنهاییها و در خارزار خواستن ها


پا برهنه و عریان


تو گفتی در اوج تنهاییها او صدا کن


صدایش کردم


گفتی دلت را بده و جسمت را و جانت را


همه را دادم

فصل ها همه فصل دل دادگیها شد برایم


دل دادم به او


و همه او گفتم .من دل داده شدم
لینک
۱۳۸٥/۳/٢٢ - parviz mohammadi