خاطره ها   

اگه بگم که من شبها هنوز از کوچه تون می گذرم

تا سایه تو از پشت پنجره تون ببینم


تا باز هم صدای عود تو من بشنوم

اَیا باور می کنی؟


اَیا باور می کنی سایه ات برام هزاران شعره


سایه ات برام هزاران خاطره است.


اَیا باور می کنی وقتی صدای عودتو می شنوم


انگار قصه هاو غصه های منو تو می نوازی


انگار منواز غم هزاران ساله اَزادم می سازی


اَیا باور می کنی؟


هنوزم با صدای عودتو تودلم زارو زار گریه می کنم

با گریه من خاطره ها رو می خونم



یادم می یاد اون قدیما وقتی که پاک وپاک بودیم


من و تو از تن و جسم جدا می شدیم

همه دل می شدیم وهمه رنگ خدا می شدیم


کسی اونجا مارو نکوهش نمی کرد

اونجا رها بودیم اونجا فارغ از هر گونه درد


اونجا با همه دلها دوست بودیم


اونجا با دل از همه تلخی ها می اَسودیم


فرشته ها اون بالاها به تو نغمه ی دل یاد می دادند

اون بالا همه چیز بود رنگ خدا و عطر خدا


اون بالا پر از محبت بود دلها

حالا اینجا صدای عود تو منو به اون روزهای پاک می بره


حالا در این کوچه ها



پشت این پنجره ها سایه ات برام هزاران رنگ داره


صدای عود تو منو اَتش می زنه


دمی از قصه های پر غصه من کم می کنه


اَیا باور می کنی ؟

هنوزم از کوچه تون می گذرم یواشکی


تا که سایه ات منو به باغ رویا ببره


تا که نغمه عودت منو سوی خدا ببره


اَیا باور می کنی؟



























لینک
۱۳۸٥/۳/٢٠ - parviz mohammadi