قروه درجزین و باغ های انگور   

ای دوست برای من از زادگاهم قروه درجزین بگو

از بازار پر رازش بگو از دختران نازش

از برزگران عاشقش از اَسیابان جالبش

از غلام شاعرش بگو


ای دوست بگو به من که اَیا هنوزم برزگرا


شبها تو ی صحرا ...

کنار اَتش می خونند


تو شبهای عروسی دختران بازم دستهاشونو ..اَیا حنا می زارند


یا اینکه توی خونه دوماد ..جونا تا صبح بیدار می مونند؟

توقاب بازی بازم دکمه هاشون رو می بازند؟


اَیا هنوز بچه ها تو قروه

با گل خونه می سازند


حالا که بهار شده درختا بیدار شدن


اَیا بچه ها از پوست ترکه درخت بید

ساز توتک می سازند


مثل بالابان اونو بازم قشنگ می نوازند



حالا که بهار اومده


تو باغ دل اَیا باز یار اومده؟


اَیا بازم برزگرا علی گویان دسته جمعی باغهای انگور رو


با بیلاشون شخم می زنند


بازم دختر ها قالبیر به سر

فصل انگور خندون به باغها می رند


بازم مردم قروه جشن انگور به پا می کنند


بچه ها تو باغها بازم غوغا ا می کنند


ای دوست خیلی دلم می خواد


بیام دوباره روستامون


با هم باشیم با دوستامون


بریم به باغ انگور


هم جوون و هم جسور


شخم بزنیم باغها رو

پیک بدونیم زاغهارو


بگیم اَهای زاغ سیاه


چه خبرها داری برای ما


کفش دوزکها رو بگیریم

روی دستمون بزاریم


بگیم به زبون ترکی مون


بابام یولو ....بابام یولو


عروسی من از کدوم طرف میاد


کدوم یار و از کجا منو می خواد


ای دوست بگو برای من از روستامون


اَیا هنوز عاشقند اون دوستامون


اَیا هنوز قروه درجزین تاجرای باشرف داره

اَیا هنوز تو قروه درویش سعادت میاره













لینک
۱۳۸٥/۳/۱٢ - parviz mohammadi