امشب سارایو و فرشته ها   

امشب سارایو دلش از عشق می تپد

امروز یکشنبه دلنشینی بود

اَفتاب ملایم و اَسمان اَبی و مردمان خوشحال


جوانان رها از غم و بی ریا

بی خیال و بی خیال


روز یکشنبه سلامها دادم به مسافرین از سرزمین های گوناگون


و به زبانهای گوناگون



دستهای دوستی را فشردیم


خنده ها کردیم و شوخی ها


با مسافرین تا هزاران سال رفتیم


تا هزاران سال به گذشته برگشتیم


خیلی ها گفتند سارایو شهر رویاهاست


شهر شوریده گی ها ست


ایوایلو مردی حقیقتا نکو که در اَمریکا دکترای اقتصاد گرفته


و مدیر ارشد بانک جهانی است


با خنده می گوید ..این بوسنیایی ها خیلی عجیبند


اَه در بساط ندارند اما...همیشه خوشند و می خندند



او میگوید که راز خوشبخت بودن را از بوسنیاییها باید اَموخت


من می گویم قبل از جنگ بوسنی .خیلی بیشتر از امروز شیدا و شادمان بودند مردم


....و اَنگاه ..پس از یک سال دوباره


نیکولای اَن کشیش عارف چون فرشته ای در برابر من هویدا میشود


همین چند روز پیش در باره او نوشته بودم

نیکولای ...همچو برادر

مردی پاک و زلال


میگوید دیشب رسیده .دیگر در سرزمین سنفونیها که زادگاه اوست


دلش گرفته بود


پس دو باره راهی سارایو می شود


و بسیاری از راه ها را پیاده طی می کند


و خوشبخت به سارایو می رسد


سارایو او را پذیرا می شود


دو کتاب از کتاب فروشی خریده بود


یکی فلسفه تصوف

و دیگری دیوان شمس تبریزی .هر دو به زبان بوسنیایی

اولی را دوست مسیحی من که مسلمان شده ترجمه نموده و من هزینه چاپش را داده ام


و دومی را من و او با هم ترجمه نموده و هزینه چاپش را من داده ام


نیکولای اهل اتریش است

اما بوسنیایی را خوب حرف می زند.الان ساعت 21و51 است و بیرون صدای موسیقی می اَید

و صدای شادمانی مردم

و من در این کاروانسرای

در میان باغهای ارزوهای دور در انتظار اَمدن نیکولای هستم

تا او از پیام فرشته ها برای من سخن بگوید




لینک
۱۳۸٥/۳/۸ - parviz mohammadi