امان الله مرادی بلبلی خوش اواز از قروه درجزین   

حدود یک سال پیش   دوست شاعر و محقق ام جناب آقای مهندس بهمرام بهرامی لطف نمودند و پس از سالها   نداشتن ارتباط ، باعث ارتباط بنده با  بلبل نغمه خوان قروه درجزین مرحوم امان الله مرادی شدند.با ایشان صحبت کردم.تصویری از خود برایم فرستاد.خوشنود شدم. ارادت خاص داشتم به او . قلبا او را دوست داشتم. به او احترام  خاص قایل بودم.صدایش در وجود من آتش به پا می کرد.همیشه  پدر مرحومم  از او تعریف می کرد.همچنین مادر عزیزم از او به عنوان یک همسایه خوب و دلسوز یاد می نمود.

با خودم عهد بسته بودم که اینبار اگر به قروه درجزین و به زادگاهم رفتم به خدمتش مشرف گردم.اما ای دریغ که او رفت.

دوست وارسته و شاعرم جناب آقای بهمرام دو سه ماه پیش خبر بیماری اش به بنده دادند.شاید اغراق نباشد  که بگویم اغلب روزها به فکرش بودم و دعایش می کردم.با خودم  جند بیت شعر ترکی  برای او می خواندم. چند روز بود که نمی دانم چرا هر روز با خودم شعر امان الله را با صدای بلند در خانه می خواندم

 

آمان الله  ، آمان

حالوم چوخ یامان ،  آمان

حالوم چوخ یامان ،   آمان

حالوم چوخ یامان

اوخو  آمان ، اوخو

سسین دردیمه درمان

سسین دردیمه درمان

اوخو سن آمان

سسین قالار جاندا

گئچر بو زمان  آمان

گئچر بو زامان  آمان

 امان الله مرادی  که بود؟

ساده و بی آلایش بود.

در کنار زلال جاری اب به دنیا آمده بود. در محله ای که درختان سرو تبریزی به ردیف در کنار جریان زلال و مهربان کاریز قد کشیده بودند.درختانی که با شاخه وبرگ های بسیار با نسیمی می رقصیدند.  کمی آنسوتر  .بیشه زارها  بود و باغ ها ی درختان زرد آلو. امان االه از کودکی با نغمه پرنده گان و بلبل های رشد یافت بود. غوغای قورباغه ها و  و آواز پرستو ها  و انواع پرنده گان غروب ها  تمام فضای محله آنها را پر می کرد. بالکن خانه شان در کنار کاریز  و در کنار راه بود.  دوسه سالی از من بزرگتر بود .از دوران دبستان او را می شناختم.زرنگ و تیز رو بود.خوب می دوید.تند حرف می زد. نگاه  صمیمی و مهربانی  داشت.

پدر امان لله مرادی مرحوم حاج تقی مرادی بود. می گفتند که حاج تقی در جوانی  دف و دایره می نواخته است.

 امن الله  ساده و بی الایش بود. در درونش اما اتش عشق .در صدای شور انگیز او می توانستی  نغمه دل هزران عاشق را حس کنی.  من همیشه او را در خیالم همانند بلبلی در قروه درجزین می دانستم.اوایل انقلاب بود. حدود سال  شاید اواخر تاستان 1358 . خیلی ها به دنبال اندیشه های گوناگون بودند.از جمله خود من.

یک روز امان الله را دیدم.دفتر کوچکی از جیبش در اورد .چند شعر  حکیمانه برای من از دفترش خواند.گفت که اینها را از روی سنگ قبر های قدیمی نوشته.ما شگفت زده شدم. او را یک جوان اهل معرفت و اهل تحقیق  با درک بالایی یافتم. انگار تازه  من داشتم آن امان الله حقیقی را  می دیدم. خودم را در برابر او حقیر بی مایع یافتم.انگار پرده ای از جلو چشمان من  به کنار رفت و من آمان الله حقیقی را  یک باره پس  از سالها شناختم.

من کجا بودم؟

آمان  الله کجا بود؟!

مرحوم امان الله مرادی بلبل خوش نوای قروه درجزین سالها بی آنکه عیان بدارد،از محضر عالم و عارف شوریده مرحوم حجت الاسلام مشکات رهبر کسب فیض نمود ه بود.

او  نور معرفتش در دل عاشقان خواهد ماند و صدای دلنشینش  در فضای دل عاشقان همیشه طنین خواهد داشت.

حق تعالی رحمتش نماید.


 

لینک
۱۳٩٥/۱٢/۸ - parviz mohammadi