حافظ شیرازی در سارایو   

سلیمان یکی از فیلمبرداران قدیمی تلویزیون بوسنی و هرزگوین می باشد.در ضمن سلیمان سالها یکی از رزمی کاران خوب کشور بوسنی بوده است.

مردی خندان و ملایم و بسیار نجیب می باشد.مسلمان است.مسلمانی درستکار و با گذشت.روز های چمعه  به مرکز قدیمی سارایو  می آید با عشق  در نماز جمعه شرکت می کند.در دوران جنگ شاهد صحنه های دلخراش و گاه غیر قابل باوری بوده است و ناچار بوده که آنها را ضبط کند.گاهی دیگر می توانسته است به یلمبرداری ادامه دهد و جانش را به خطر انداخته و برای نجات مجروحین زید بمبارانها و گلوله بارانها می رفت.

سلیمان در حقیقت یک درویش است.اغلب به خانقاه می رود و بهعبادت و ذکر مشغول می شود.

سلیمان بسیار با احساس و و بسیار مهربان می باشد. گاه با شنیدن درد یک نفر  بی اختیار اشک می ریزد.

او عاشق مردم ایران و فرهنگ مردم ایران است.

قبل در خانقاه های بوسنی در باره حافظ شیرازی و اشعار او بار و بارها از مرشدان  و دراویش شنیده بوده.اما در ایرانی اتفاقی برای  او می  افتد که باعث می شود که به حافظ  باور داشته باشد .

او چندین سال قبی همراه با یک گروه ورزشکاران بوسنیایی به عنوان فیلم بردار سفر کرده بود.

او محو خوبی های مردم و محو معماری  بناهای مدرن و تاریخی شده بود.در یک جا تمام وسایل و دوربین فیلمبرداری او را  می برند.او خیلی غممگین و دلسرد میگردد. نمی دانست چکار کند.چون متعلق به تلویزیون بود و حتی کاپشنی هم را که برده بودند  را قرض گرفته بوده است.همه پولهایش را هم برده بودند.

سلیمان شب ناامید و نگران و غمگین به هتل می آید و ناارام به خواب می رود.در خواب یک شاعر کروات را که همیشه مست بوده را در خواب می بیند.او در خواب به سلیما پول می دهد و او را دلجویی می دهد.

سلیمان از خواب بر می خیزد .با خودش می اندیشد که چرا این شاعر همیشه مست به او پول داده است؟چرا مثلا مرد مقدسی به خواب او نیامده است.

فردا با گروه می روند به دربند.

سلیمان حالت پریشانی داشته است. سلیمان یک پیر مردی را می بیند که  دارد در دستش پیزی می فروشد.یکی از جوانان بوسنیایی که درایران درس می خواند و همراه گروه بوده به سلیما می گوید که یکی از پاکتها را بردارد.

سلیمان با تردید و تعچب می پرسد این پاکت ها چی  هستند؟

می گیوند این فال حافظ شیرازی است.با بی میلی و کمی هم با اکراه  و تمسخر پاکتی را بر می دارد.

فال حافظ را برای او دانشچوی بوسنایی می خواند و معنی می کند و می گوید  به تو پولی از یک جا خواهد رسید.سلیمان باور نمی کند و  می خندد.

اما فردا یک پاکتی به او می دهند که حاوی مبلغ قابل توجهی پول بود.سلیمان متحیر می ماند.از آن پس به حافظ شیرازی علاقمند می شود.گاهعی که دلش می گیرد می آید نزد من و از می می خواهد از حافظ برایش بخوانم و یا برایش فال بگیرم.

اما حافظ شیرازی در بوسنی بیش از   پانصد سال است که حضور دارد.سوری بوسنوی  و بعد احمد سودی بوسنوی  در حدود 450 سال قبل شرحی بر دیوان حافظ شیرازی نوشته اند.

شرح سودی  شرح مهمی می باشد که احمد سودی آنرا به ترکی نوشته است و از ترکی به فارسی برگردانده شده است و در ایران شرح سودی مشهور می باشد.

کلا زبان و ادبیات فارسی در بوسنی و هرزگوین جایگاه دیرینه دارد.به طوری که تا حدود هفتاد و یا هشتاد سال پیش در بسیاری از مدئارس و مکتب خانه زبان فارسی خوانده می شد.

لینک
۱۳٩٥/۱۱/۱٩ - parviz mohammadi