راز اَواز پرندگان   

دخترم دلارا .خوشگل و ناز و زیبا


هفت سالشه


نازک اندام و چشم مشکی و گیسو سیاه


میگه مامان دوستت دارم اندازه ستاره ها


با عروسکهاش گاهی فارسی

گاهی بوسنیایی حرف می زنه


شعر می خونه .قصه می گه واسه اونا


همیشه تو نقاشیاش عکس یه دختر می کشه


با پیرهن گل گلی و صورتی رنگ و تاج الما س به سرش


مثل شازده خانوما


تو دست شازده خانم گل می کشه


دنیاش خیلی خوشگل و پاکه


با اون دنیاش خیلی خوشه


گاهی می ره تو باغچه


گل های ریز ریز می چینه


دنیا رو زیبا میبینه


یه خانم معلمی داره

که مثل فرشته هاست براش


مهربونه .مثل یه دوست اون باهاش


تو مدرسه شعر می خونه


می رقصه اون با دوستاش



اسم معلم خوبش اَلماست.


مثل الماس میدرخشه از خوبی


خنده هاش مرواریده .بی همتاست


دوستای خوبی داره


عذرا و الماو عدنان


میرزا و امیر و عرفان



دلارا ..دختر ناز بابا


با پرنده ها حرف می زنه



براشون دون می ریزه


مثل اینکه می تونه

اَواز پرنده ها رو درک کنه


تو ی بالکن رو به باغ ها می شینه


عروسک هاشو دور خودش می چینه


پرنده ها می یان به مهونی


دونه می خورند و می خونند به مهربونی



دخترم نازم دلارا


شوق پروازم دلارا


چه دلنشین کتاب قصه باغو می خونی


چه خوبه که راز اَواز پرنده ها رو می دونی


مادرت وقتی نگاهت می کنه


دلش پر از امید می شه


خدا رو شکر می کنه


تورو در اَغوش میگیره



شعر دلش رو می خونه


نغمه های دلت و درک می کنه


دخترم نازم دلارا


به تو می نازم دلارا.


شوق پروازم دلارا












لینک
۱۳۸٥/٢/۳۱ - parviz mohammadi