قروه درجزین   

اهل قروه درجزینم

عاشقم . شعر است پیشه ام

در ره عشق مخلصم . همینم


پدرم مردانگی یادم داد

مادرم دلدادگی

پدر بزرگ من باباحسن


اندیشه ام را روشنیها بخشید


فکرتم را بال داد تا به اوجها بروم


تا خدا را حس کنم .


تا نور حق را ببینم.


من اهل قروه درجزینم


با قصه و شعر مرا بالانده است روستایم


از کودکی سازی بدستم گرفته ام


تا درد پنهان عاشقان را به اَواز بخو انم


باغبان باغهای اَرزوی عاشقان باشم


در ره عشق .همیشه عاشق بمانم


من اهل قروه درجزینم


با ساز و سخن جانم جان گرفته است


با ساز و دهل تنم توان گرفته است


پدرم نان حلال داده به من


با صداقت راه خدا را نشان داده به من


با محمد دل من شاد شده است


یا علیها گفته ام


سنگهامن سفته امم


با حسین یاور شدم


دل به دریا ها زدم

من که حق باور شدم


من اهل قروه درجزینم


همیشه عاشقم .کوله باری بر دوش


سازی بردست .گهی سرمست .گهی مدهوش

و لیکن باز.

گر هزاران بار بمیرم


جز ره عشق .ره دیگر نمی گزینم.


ای خدای عاشقان


قلمم را تو مدام جاری ساز


عشق مولا در دلم باقی ساز


اَخرین حرف پدر .به هنگام سفر


در وجودم طنین دارد هنوز


پسرم .تاج سرم


قلمت را به زمین هیچ نزار


راه حق را به قلم پاس بدار



من اهل قروه درجزینم


شاعری عاشق پیشه ام


من همینم.






لینک
۱۳۸٥/٢/۳۱ - parviz mohammadi