مرغکان دریا   

در کویر تشنه گیها

تو بوی دریا را می دادی

و نوای تو .نوای دل انگیز مرغ دریا را در خیالم تدایی می نمود

من فرزند چشمه کوچکی بودم


که در دلش هزاران دریا موچ میزد

و تو مرا به سوی خویش فرا می خواندی.


مرا بسوی خویش بخوان همیشه


تا در بی کران دریای خوبیهایت


بر قایق اَرزوها برانم


و به اَوازهای مرغکان دریای تو دل بسپارم


و من دل به دریا می زنم

اَخ..دریا ..

تن خیالم بوی دریا را و بوی تو را میدهد


و دستانم از مروارید خنده های دلنشین تو پر شده است


و من فریاد بر اَوردم...

اَهای مرغکان دریای دوست..!!


نغمه های دوست را به تمامی دلها


طنین بیافکنید

اَهای مرغکان دریا ..


من غرق دریای دوست شده ام.



لینک
۱۳۸٥/٢/۳٠ - parviz mohammadi