نغمه ای تازه سر کن   

نغمه ای تازه سر کن

که دلم از این همه خمودگیها بگرفت

و من از این همه دو رنگیها به ستو ه امده ام

ای کولی عاشق

ای رهرو مست

نغمه ای را تو بزن تا بسوزد در خیالم هر چه هست

تا رها گردم من از این ا وهام پست

من به دنبال جهانی تازه می گردم

در کوچه و پس کوچه های این شهر.

کسی را من دگر عاشق نمی بینم

ای کولی عاشق .ای رهرو مست!

در این شهر که انسانهایش خنده را فراموش کرده اند.


کدام پنجره به سلام دل من علیک خواهد گفت؟


چه کسی دست دوستی مرا خواهد فشرد؟

چه کسی میهمان نغمه های ساز تو خواهد شد؟


من از این همه خاموشی و دلهای خالی از سرور بیزارم


ای کولی عاشق خدای را قسم


نغمه ای تازه تو سر کن

............و


بشکن این انجماد سرد را در این بیدادشهر


تا مگر دلها دو باره بلرزند و بسوزند از عشق


تا مگر شهر بخندد از وجود


و در شهر غوغایی بشود


و شور و حالی بشود

ای کولی عاشق خدا را قسم ات

نغمه ای تازه تو سر کن.....












من از این همه بی رنگیها اَزرده شدم










لینک
۱۳۸٥/٢/٢٠ - parviz mohammadi