به دنبال معلم همدانی ام   

به دنبال معلم همدانی ام می گردم

نامش حسن رابطی بود

وقتی اومد توی روستا

ما را اَقا صدامون کرد

ما به اون خندیدیم پشت سرش اداشو در اَوردیم

توی کلاسش خوندیم و رقصیدیم

روی تابلو سیاه .عکس دل را او کشید


و از ما پرسید .


بچه ها عکس چیه؟

همه ما گفتیم .اعا سیبه .اقا سیب.!!!


خندید و به ما گفت که نه.

تصویر دل ما اَدماست


چشم ها تون رو ببندین شماها


حس کنید در دلتون نور خدا


ما همه به مسخره .یه چشمونو باز و ان یکی را ما بستیم


هرو هر خندیدیم


اَقا اجازه !!!اقا اجازه!!

ما تو دلمون هیچی نمیاد


دلمون فقط نون می خواد


اما او خسته نشد


هر روز اول درس .گفت چشمهاتون رو ببندید.چشم دل باز کنید

خدا را از دلتون صدا کنید

ما همش یازده سالمون بود

توی جیب ما همش .نون بود و تیله بود و قاپ های رنگارنگ


دنیامون روستایی بود. شاید ما نیمه وحشی بودیم


به فکر رستن از مدرسه و درس و مشق روزامون دیر می گذشت


هر چند که مدر سه مون .دیواری نداشت

حیاطش صحرا بود و بیشه زار

خوش بودیم و بی خیال و بی خیال


برامون کلاس درس .مثل یه زندون بود


اغلب معلما دستشون شلاغ و بود ترکه چوب و یا خط کش


به ماها فحش مش دادند


ماهارو خوب میزدند


اما حسن رابطی. هر چی ما مسخرش می کردیم

پشت سرش ادا در می می اَوردیم و می خندیدیم


به چیزی نمی گفت


یواش یواش ما با اون دوست شدیم


او به ما چکش و پیچ گوشتی داد


جریان برق و به ما خوب فهماند


رادیو را برامون تشریح کرد


اون موقعها برق داشت روستای ما


یه موتور برقی اوردند برامون


ما با او ن راهی کوهستان شدیم


توی راه .گفت بچه ها .با صدای بلند فحش بدید .هر کرا که می خواید


ما همه خندیدیم

خودشو فحش دادیم

صحرا پرشد از فحش و نا سزا


بعدش گفت سنکی بر دارید



پرت کنید به دور دورا


حالا هر کسی هر صدایی را که دوست داره در بیاره


یکیمون الاغ شدیم

یکیمون گاو . دیگری شد گوسفند


جلو ما اون دوید

ما هم دویدیم


به یه باغی رسیدیم

باغ سنجدی بود خیلی بزرگ

خواستیم که ما حمله کنیم

دل از عزا در بیاریم

اما اون گفت...با صدای بلند خدا را صدا کنید

نام خدا پیچید در کوه و صحرا

گفت حالا حسین بگید

حالا َارام بشینید

نفسی تازه کنید

باید به اون کوه برسیم


از جسم به اون روح برسیم


یواش یواش ما سبک بال می شدیم


نور خدارو می دیدیم . با معلم یار می شدیم

به قله کوه رسیدیم

گفت مصطفی را صلوات












لینک
۱۳۸٥/٢/۱٩ - parviz mohammadi