سارایو ای سنفونی دلنشین دوستی   

سارایو هنوز پنجره ها یت همچو چشمانی عاشق

به دنبال امدن یارند

یاری که نورانیست

و اواز خدایی در گلو دارد

مردمانت همه لبخند زنان زخمه های دل خویش را پنهان میسازند

سارایو چه مهربانی

سارایو چقدر غریبی و تنهایی


تپه ها ی سبز در اغوشت گرفته اند


و رود خانه ها ارزوها یت را به فردا ها می برند


و بازارچه ها ی قدیمیت دستها و نگاهها غریبه ها را با هم اشتی میدهد


سارایو جوان میشوی

سارایو غزلخوان می شوی



لینک
۱۳۸٥/۱/۱۳ - parviz mohammadi