سفر با کولیها   

پسر ک کولی با پای برهنه و لباس مندرس یک اکاردون بر دست می نوازد و می خواند.زیر باران و می خندد.می ایستم و سکه ای در قوطی اش می اندازم. او را می شناسم او مرا برادر خطاب می کند و بخاطر من اهنگی را می نوازد .اهنگی که در ان قرنها غربت و عشق و حسرت .. نهفته است.انها خود می گویند که از هندوستان و ایران به اروپا و بالکان امده اند.کولیها در اینجا چند تیره هستند گروهی مسیحی و گروهی مسلمان می باشند.و لی به قول خودشان انها از هفت دولت ازادندو باز به قول خودشان دین انها عشق است و اواز.طایفه ای از انها صنعت گر هستند و به کار مسگری و قلزنی مشغولند و می گویند این صنعت را اجدادشان از ایران با خود اورده اند. و عذرا و شوهرش فهیم هر دو در کار مسگری و قلمزنی می باشند .عذرا بسیار لاغر و ضعیف است از یک شهر دیگر به سارایو می اید و کارهای مسشان را به سارایو اورده و می فروشد. و در عین حال جای مناسبی پیدا کرده و گدایی می کند.وقتی مرا می بیند می خندد و خودش می گوید بابا چه کار کنم مجبورم گدایی کنم.او چهره پاک و معصومی دارد و برای همین خیلی ها با او برخورد نسبتا عادی دارند و گر نه کولیها اینجا جزو طبقه پست محسوب می شوند و کمتر کسی با انها مراوده می کند.عذرا می گوید خدا رحمت کند مادرم را به من وصیت کرده که هم صنعت یاد بگیرم و هم گدایی و به یاد داده که مهربان باشم و همیشه بخندم.

گروهی از کولیها دله دزد و یا جیب بر می باشند و زنی را می بینی که یک بچه به پشتش بسته و یکی در بغل دارد و دو تا ی دیگر از بچه هایش جلو ترا می گیرند و از تو پول می خواهند.انها به زبانها ی انگیسی و ایتالیایی مسلط می باشند . تو به بچه ها پول می دهی و مادرشان هم دتش را در جیب تو می کند و اگر متوجه بشوی اوخنده ای تحویل تو می دهد و می گوید بابا پدر بیامرز چرا ناراحت می شی !! من اشتباهی دستم رفت توی جیب تو.

اما محرم ان پیر مرد گیتار نواز و خواننده کولی با ان همسر سوخته و نازک اندامش با دیگران فرق می کرد.خیلی نجیب و مظلوم بود.با همسرش می امد نزد ما . او دوست مشترک من و اشوو بود.
با اینکه خیلی دلش می خواست در جمع ما باشد .اما می ترسید که مزاحم ما باشد.در جمع ما می خواند و چه با ابهت و گیرا می خواند....مدتی بود که از او خبری نبود و چند وقت پیش اشوو امد و گفت که خواب محرم را می دیدم که لباس الوان بر تن دارد و شاداب و خوشحال است و گیتارش هم در دستش بود .می گفت رفته بوده هندوستان .....
لینک
۱۳۸٥/٢/۸ - parviz mohammadi