بازگشتی دوباره   

کسی به من گفت ،فصل  رفتن است برادر بر خیز!

دیری بود که از وطن دور بودم.آه ای وطن!

تو چه در خویش داری؟

برای چه مرا به خویش می خوانی؟

آیا گم شده ای که بخاطر آن از وطن خویش دور شده بودم،در وطن بر جا گذاشته بودم؟!

آیا خود را در وطن جا گذاشته بودم و به دنیال خودی دیگر سالها از وطن دور گشته بودم؟

اکنون من به اینجا سرزمین عشق وسودا دلبسته شده بودم.مرغ جانم گاه در  فضای بوسنی و گاه در ایران و گاه در ترکیه و آذربایجان و گاه در هندوستان پر می زد.

عزیزانم را در خیالم همیشه همراه داشتم.

گذشته هایم را و آینده ام با خود همراه داشتم.

و خدا

آری خدا در همه جا مرا به خویش فرا می خواند.

پس پرواز کردم به سوی سرزمینی که در ان جوانه زده بودم و با شعر و با فلسفه و با عشق و سودا وجودم سرشته بودند.

پرواز کردم به سوی سرزمینی که با شراب حافظ و خیام و مولانا مرا مست نموده و سرگشته بیابان عشقم نموده بودند.من از مستی و سر گشتی مدام بسی هوشیاری ها  بدست اورده بودم و بسی راه های باغ های  حق تعالی را یافته بودم.

 

پرواز می کنم 

آه ای بوسنی  ای دیار عالمان و عارفان غریب،تو را ودا می گویم اما تورا با خودم و در قلبم به همراه می برم

لینک
۱۳٩۱/۳/٢۳ - parviz mohammadi