عاشق شدم   

 

 

صبح دوشنبه

ابرای آسمون نرم مثل پنبه

دلم بی قرار

در هوای یار

دلم می تپید

از قفس غم دلم می رهید

دلم بی تاب بود

مست شراب ِ یه عشق ناب بود

در هوای یار شوق پرواز داشت

یه عالمه قصه و راز داشت

دل روستاییم عاشق شده بود

در بند عشقش

از قید و بند ها فارغ شده بود

دل عاشقم از عطر لبر سر مست شده بود

به امواج یار پیوست شده بود

عقلم می گفت عشقی وجود نداره

بیهوده دل بی قراره

نرو اون بالا!

نرو تو رویا!

توی آسمون ملکه ای نیست

یا که نه پری

کجا اون بالا ،بالا می پری؟

فرشته ای نسیت

بین دل و یار هیچ رشته ای نیست

بیا تو لونه

بشین تو خونه

اما دل من در هوای یار

بودش بی قرار

عاشق شده بود

عاشق شده بود

این تصویر را روز دوشنبه صبح گرفتم.حال قشنگی داشتم.عاشق شده بودم

لینک
۱۳٩۱/۱٠/٢٧ - parviz mohammadi