آلله قوروایا باخار   

قروایا قناری قونار

غصه نی قروادان قووار

عشق نغمه سین بیزه اوخور

عشق لوواسون بوردا قورار

.........

قروادا قُمرو لار   اوخور

یاروم عشق نقشینی توخور

یارومون نقشی جانومدا

عطیر خیالومدا قوخور

..................

قروادا شاعر گَزَر

اورک لرده عشق اَکَر

عشق قروادا گول آچار

قروا اوزونو بَزَر

..................

آلله قروایا باخار

قروادا بولاق آخار

یاروم بولاقا گئدر

بوینونا بویماق تاخار

..................

آلله قروایا باخار

اورک لَرَه نور یاقار

قاراگوزلو گوزل قیز

اَلینَه حنا یاخار

......................    

 قلیان قوش  آقاجا قونماز

گونلوم قوشو سندن دویماز

قووساندا گونلوم قوشونو

جانوم سنی یالقوز قویماز

..............

قورواد یادیگاروم وار

قاراگوز گوزل یاروم وار

آیرو ییرده قراروم یوخ

قوروادا من قراروم وار

.........................

لینک
۱۳٩٠/٧/۳٠ - parviz mohammadi

   سنفونی عشق مادر به فرزند   

 

 

 بوی انواع ترشی که همسرم این روز ها دارد آمده می سازد و بوی نان شیرین اگیردک که یک نوع نان شیرین محلی در زادگاهمان قروه بود،همراه با بوی هیزم که در اجاق می سوزد  و بوی گلها،وجود و اندیشه مرا به گذشته ها می برد.

احساس می کنم که همسر م  روحش و جودش با فرزندمان در دور دست هاست.

همسرم به پسرش عشق و عشق هدیه داده است. و اکنون که او دور از ماست ،اما همسرم در هر لحظه ای او را یاد می کند

 

 

همسرم با دستپت خویش وجود من و فرزندانمان را به ریشه های قشنگ دیارمان وصل می سازد.

او دارد برای پسرمان شهریار که در کشوری دیگر تحصیل می کند غذا آماه می کند.چندین روز با شور و با عشق تا دیر وقت بیدار است.و یک سنفونی  ای از عطر ها و رنگ خلق نموده است.

و من یقین می دانم که این سنفونی ها روح و اندیشه فرزندانمان را به ریشه های گذشته مان پیوند خواهد زد.و فرزندانمان اندیشه هایی پر از عطر دوستی ها و شادمانی ها خواهند داشت.

 

 

 

  

صدای جیک جیک پرنده گان روح آدمی را می نوازد. و پنجره ها به کوهساران بلند پوشیده از درختان و آسمان و باغ سیب نگاه می کنند.

پاییز می آید،پاییز رازی با خود دارد.

پاییز هزاران رنگ و هزاران نغمه با خود دارد

پاییز دل می تپد و باز دل عاشق می شود

حدود یک بعد از ظهر است. بوی عطر  گلهای همسرم که  امروز آنها  را از بالکن

 

به راهرو اورده است ،در فضای خانه پیچیده است.

 

 

 

 

 

همسرم عاشق گل است .او با گلهایش حرف می زند

 

و با عشق و احساس خاصی هر رو ز  انها را آب می دهد و انها را نوازش می کند.

چند روزی بود که نگران گلها بود.می گفت هوا دارد سرد می شود و گلها سردشان  می شود.

حالا که گلها را آورده است خانه خیالش راحت شده است.

گلدانها را پشت دیوار شیشه ای راه پله گذاشته است. و آنها را با دلگرمی  به من نشان می دهد.

لحظه ای احساس می کنم که گلها دارند با خنده ملایمشان از همسرم تشکر می کنند.

 

 

گوله گوله  گول لرینن دانشودون

 

اُزون گول تک خیالوموزدا آچدون

اوشاغلارون خیالوندا گول اکدین

 

عطیر لی نسیم تک جانلارا اسدین

 

قوشلارو  ایله دین عشق له سن قوناق

گلین دئدین عشقله دردلری قوواق

                      خنده کنان با گلها سخن گفتی

                      مثل گل  در خیال ما شکفتی

                   در خیال بچه ها گل  تو کاشتی

                   پرچم عشق در دل ما افراشتی

                 گفتی بیائید با عشق درد را دور کنیم

                دلهای تاریک را پر از نور کنیم

                              

چون فرشته  از آسمان رسیدی

                     چون نسیم معطری بر جان ما وزدیدی

                                     پرنده ها را با عشق تو میهمان نمودی

                                     ترس و درد را از جانشان زدودی

                                  

                                 

 به اصرار همسرم،امروز ماشین را در خانه می گذارم و پیاده راهی محل کارم در بازار قدیمی سارایو می شوم.از خانه که بیرون می آیم نگاهی به باغچه خانه می اندازم.

 

 

به گلهای سرخ درشت باغچه سلام می دهم .  با دیدن گوجه فرنگی های سرخ بر بوته ها احساس خوبی می یابم.

 

 

 

بوی بوته های گوجه فرنگی مرا به یادآغاز فصل پاییز در زادگاهم قروه درگزین می اندازد. آنهنگام که نسیم پاییز  به آرامی وزیدن می گرفت و همه جا رنگ و بوی رویائی   می یافت.

 

و زنان و دختران قالبیر بر سر خندان و خرامان با لباسهای رنگارنگ  و مردان  با الاغ و دوچرخه و پباده برای آخرین بار به باغهای انگور می رفتند تا  مویز و کشمش های را که بر پهنه ِ با نه های باغ های انگور پهن نمموده بودند را  به خانه بیاورند.

هنگامی که..

 بستانها را و جالیزارها را  بر می چیدیم.و بوته های خیار و شاهدانه و خربزه و گوجه فرنگی را به خانه می آوردیم.عطر بوته ها خیار و گوجه فرنگی و شاهدانه ما را مست می کرد.

در آن زمانها پر از احساسات بودیم.وزش باد پاییزی و رنگارنگ شدن صحرا و دشت و باغهای انگور.و باز شدن مدرسه.این ها این احساسات قشنگ از گذشته با منند. و من با آنها روحم به اوج فردا ها پر می کشند.

 

 وتو

وتو

....پسرم اکنون در دور دست هائی.اما بسیار بسیار نزدیک به دل و وجود ما.تو با عشق به دنیا آمده ای و با عشق بزرگ شده ای.اکنون تو هم چون که روح از گذشته ها الهام می گیرد. گذشته ها و آنچیز هائی که روح تو در دوران کودکی و نوجوانی نوازش داده اند ،به تو حس بودند و نیک بودند را هدیه خواهند داد.

 

 

می دانم و ایمان دارم که راه متعادل و نیکی را در پیش خواهی گرفت

با کتاب و قلم مانوس باش

و این دوران قشنگ را ارج بنه

دلهره ها و امید ها 

 

بوی کتاب تازه

و دیدن دوستان 

و عشق های پنهان

تپش دل با یک نگاه 

و دل سپردنها

و آرزوهای بزرگ داشتن ها

و پرنده خیال را به سوی فردا های رویائی پرواز دادن ها.

و خود را در فردا ها ،خوشنود و عاشق دیدن ها.

و اکنون هم گاه پرنده ها ی  خیالت به گذشته های دور پرواز می کند

و گاه به فرا سوها ،به آنسوی این زمان ها و مکانها.

 امید است  که همیشه پر از احساسات شگفت باشی

خدا را شکر  کنی

 

و خدا را  به عشق بخوانی

 

 

پسرم خدا را با عشق بخوان

پسرم خدا را با عشق بخوان

و با صدای بلند شروع می کنم به خواندن ترانه  به ترکی

کوچه لره سو سپمیشم ....     کوچه ها رو آب پاشیدم

یار گلنده توز اولماسون.....وقتی که یار میاد گرد و خاک نشه

ایله گلسین ایله گئتسین....طوری بیاد ،طوری بره

آراموزدا سوز اولماسون.....بین ما حرفی پیش

نیادسماوره اود سالموشام.....سماور رو روشن کردم

استکانا قند سالموشام.......تو استکون قند انداختم

یاروم گئدیب تک قالموشام.....یارم رفته تنها مونده ام

 از باغ سیب جلو خانه سیب سرخی می چینم.

همسرم را صدا می زنم

و به بالکن می اید و سیب را برایش می اندازم

 

قیرمیزی آلما....سیب قرمز

آل ییره سالما...بگیر زمین نیانداز

همیشه شاد قال..همیشه شاد بمون

غصه نی  آلما...غصه رو به خودت نگیر

........

لینک
۱۳٩٠/٧/٢٢ - parviz mohammadi