درگزین را همچو دُری بر گُزین   

درگزین زالودگیها پاک بود

درگزینی در ره دین خدا چالاک بود

درگزینی عامی اش فرزانه بود

برزگر را دفتری و خامه ای در خانه بود

درگزین از دیر باز دُردانه بود

عاشقش در راه عشق مردانه بود

 دُر ِ دل با دیدِ دل باید که دید

عشق بُوَد دروازهِ دل را کلید

دُر ِدل عشق است و عشق

عشق را باعشق حق باید سرشت

عاشقان درگزین دریا دلند

رهروانِ عاشق ِ مولا علی ِ عادلند

دُر دل عشقت و نیست بر تر  جُز این

درگزین را همچو دُری برگزین

شاه ِدارا درگزین را بر گُزید

وسمه عشقی کشید او بر دو دید

دید ه ِ دل را به عشق بینا نمود

هر که آمد درگزینی را ستود

درگزین دارای دین دلبریست

دلبری کو خاتم پیغمبریست

قروه ای هستم دیارم درگزین

شاخه هایم اوج حق و  ریشه هایم در زمین

ای خدا دروازه  حق را مبند

دور گردان درگزین را از گزند


لینک
۱۳٩٠/٤/۳٠ - parviz mohammadi