تولد یک شاهزاده خانم کوچک در روستای نییر   

نگاهی از پنجره خانه برای یک تولدی دیگر 7.10.1390.سارایو

عروس خیلی کوچک بود.مادرش زنی بود  بسیار مسئول ومتعهد.او از یک خانواده متشخص و سرشناس بود.باشرافت ،درستکار و معتقد به اصول خانواده.او یکی از اولین دختران قروه درگزین بود که در سال1313 وقتی که مدرسه مدرن  در قروه درگزین باز شده بود همراه پسرها به مدرسه رفته در یک کلاس با پسر ها نشسته بود.خیلی با هوش بود.و استعداد عجیبی در یاد گیری داشت.نجیب و متین بود.دخترش را هم با شرافت و با نجابت بار آورده بود.

دختر آرام و ملایم و بسیار مهربان بود.صورتی گرد و سبزه داشت و موهایش سیاه و صاف بود.و همیشه تبسمی صمیمی بر لب داشت و بسیار نجیب بود.

هنوز خیلی کوچک بو  د  که او را به  قدرت الله (مشهور به مشهد)پسربزرگ  حاج نظر یکی از بزرگان روستای نییر  دادند.

قدرت الله  مانند شاهزاده بزرگ شده بود.به عنوان پسر بزرگ خاندان حاج نظر همه توجه ات به او بود. گوئی او را برای پادشاهی آماده می ساختند.اما قدرت الله چندان تمایلی به ادامه شیوه سلطنت پدر نداشت.آزاد اندیش و رها و اندیشه ورز و انسان دوست بود.بسیار مهربان و دل نازک..از کودکی با اسب و مدرسه و دوستان مانوس .قد بلند و باهوش و با فراست.بسیار شوخ طبع و در عین جوانمرد .

عروس کوچک صبور و آرام و نجیب ،همیشه سعی می کرد که به همه مهربانی کند.و سعی می کرد کسی را از خودش نرنجاند.

خیلی خجالت می کشید.

کم کم  زایمان فرزندش  داشت نزدیک می شد.

در 8 بهمن ماه 1342روستای نییر سرد بود وهمه جا را برف پوشانده بود.اما عروس جوان دلگرم و امیدواربود.

دلش می تپید .بی قراری می کرد.

اما به کسی چیزی نمی گفت.

دردش شروع شده بود.

یکی از خانمهای خانه را به آرامی   به اتاقش صدا کرد.

با ادب و نجابت و با شرم حیا ،گفت انگار بچه می خواهد به دنیا بیاید.

اما خواهش می کنم فعلا به کسی چیزی نگو.

عروس کوچک دردش هر لحظه بیشتر می شد.

تبسمی برلب داشت مثل همیشه و عرق سردی بر پیشانیش نشسته بود.

در دلش خدا را صدا کرد

در وجودش خدا را به یاری خواست

و و جودش پر از محبت الهی شد.و احساس مقدسی به او دس داد.انگاری فرشته ای از دور ها برایش هدیه آسمانی  آورد

یکباره صدای اذان بر خاست

روستای نییر با نوای الله الله اکبر،تبسم کرد.

و صدای گریه دلنشین کودک....

موذن اذان گفت.و دل ها تپیدند.

و صدای گریه کودک لبخند دلنشینی بر لب مادر و بر لب اعضای خانواده نشاند.

دختری کوچک با چهره ای سبزه و موهای صاف و با حالتی دلنشین به دنیا آمد.

او را افسانه نامش نهادند.در حقیقت ،او اولین نوه پسرس حاج نظر بود که به دنیا می آمد.از هر دو طرف دارای ریشه های اصیل.او را برای پادشاهی سرزمین شرافت در نظر گرفته بودند.

آری افسانه به دنیا آمد.

افسانه یعنی قشنگ ترین آرزو ها.

 

 

بدون افسانه ها زندگی چندان دلنشین نخواهد بود

 

 

 

 ه

لینک
۱۳٩٠/۱۱/٩ - parviz mohammadi