مست به مسجد رفتم   

جمعه  با حالتی خاص در شهر تاریخی موستار می گشتم.  شب تنها .   دلم نغمه خدا خدا می زند.و  دلم برای مسلمانان تنهای این شهر می سوخت. شهر دلفریب موستار که مسلمانان آن را بنا نهاده اند.شهری که آنرا شیراز لقب داده بودند. شعرا و عرفای بسیاری که به زبان فارسی و ترکی و عربی شعر می سرودند.

شهری که از ان فوزی موستاری بر خاسته است.فوزی که بلبلستان را به زبان فارسی نوشته است.

و احمد سودی مفسر مثنوی و دیوان حافظ  وبوستان و گلستان سعدی ازروستای سودیچ از نزدیک این شهر با خاسته است.

وشهری که یکی از شگفتترین پل ها  را دارد.و رودخانه سبز و با شکوه نرتوا در ان جاری است.

این شهر که قرنها در ان مسلمانان آفتاب و چشمه شعق الهی را به غرب هدیه می دادند،

اکنون زخمی است. با صلیبی بزرگ بر بالای شهر.

موستار،

گوئی به سختی داشت نفس می کشید.

شهری با مساجدی روح بخش.

مساجدی که گوئی تنها مانده اند.

مساجدی که با نشان صلیب و بنام مسیحیت،گلوله باران گشته اند.

و بنام مسحیت و با نشان صلیب بزرگی که بر بالای شهر افراشته اند،بسیاری از مسلمانان را کشته اند.

 

دلم برای مسلمانان تنها وبی کس می سوخت.

به مسجد شدم .سر گشته و حیران.

و به نماز ایستادم.

خدایا،!

 

چرا اینگونه است؟ این زمانه چرا اینگونه است؟!

اینجا مسجد امید بخش انسانهای نیک سیرت است.و اینجا مسجد قوت قلب است.

 

و در جائی دیگر ،از مسجد برای ویران ساختن امید های عاشقان مسلمان،استفاده می کنند.

و من تنها در آن مسجد،با خدا ی خویش راز و نیاز کردم.

خدایا مسلمانان خوب بوسنی و هرزگوین را تنها مگذار!

خدایا ،سببی ساز که دوباره در کوچه و پس کوچه های این شهر صدای اذان به گوش برسد.

و دوباره احمد موستاری تولد بیابد.

دوباره شاعران و صنعت گران و عالمان و مردم کوچه وبازار،باعشق تو،شکوفه بدهند.

 

 

لینک
۱۳۸٩/٢/٤ - parviz mohammadi