هفت سین نوروز 1389 در سارایو   

 

 

همسر  افسانه رضانی ،با مهربانیها و پاک سرشتیهایش ،فضای خانه ما را در سارایو،پر از سرور و شادی کرده بود.

سال 1389 آغاز می شد.دخترم دلارا شادمان و پسرم شهریار پر امید.

همسرم در تکاپوی آراستن فضای خانه .لبخندی خوش بر لب.

دعا کردیم و برای همه عزیزان سلامتی و نیک بختی از پرودگار مهربان خواستیم.

و برای بچه هایم فال حافظ گرفتم.

چه خوش توصیف نمود حضرت حافظ شیرازی حال و هوای فرزندانم را .

چه خوش است با بهار همراه شدن.و تسلیم سیاهی نگشتن. و دوباره قلم های شکسته را بر ریشه های عشق خداوندی قلمه زدن.با قلم در بی نهایت آزادگی ریشه دوانیدن.با قلم به اوج های عشق الهی قد کشیدن و سبز گشتن و شکوفه دادن.

 

فرزندانم!

فردا!

در همه کوچه های تنها،قلمه های دوستی و سرور و سرفرازی،ریشه خواهند دوانید و سبز خواهند گشت.

فرزندانم!

در همه جابا عشق خدا

فرزانه گی و معرفت،در برابر چشمان دیو سیرتان،جوانه خواهند زد و سبز خواهند شد

و دیو سیرتان را گریزی از آفرینش و رویش عشق الهی و دوستی نیست.

فرزندانم!

قلم بر دست گیرید

و بر اوراق دفترتان،عشق الهی را بکارید

تا سفره دلهاتان همیشه سبز از عشق پرودگار باشد

دیو سیرتان را گریزی از تازه گی و آزادگی نیست

و ای همسر با وفای من!

و ای بانوی شرافت!

برای این همه مهربانیهایت،بسیار سپاس گزارم از تو

و از خالق بی همتا،می خواهم که مرا لایق تو گرداند.

چرا که تو در غربت،برای فرزندانمان و برای من،سفره عشق و امید تازه ،چیدی.

 

 

لینک
۱۳۸٩/٢/۱ - parviz mohammadi

   سر چشمه سبز بر بلندای ایران   

 

 

دشمنان از هر سو سرزمین ما را نشانه گرفته بودند.

و مردم ایران در درون سرزمین خویش ، خویش غریب و بی کس  را می دیدند.

جوانان میل بالیدن و پرواز داشتند اما،ایران همچو قفسی گشته بود.جوانان ایرانی فرزندان معرفت و عشق و خدا جوئی و آفرینش فرداهای قشنگ بودند،اما گروهی  می خواستند که آنها همچو  ابلیسان خار و خموش باشند. ب .گروهی می خواستند که جوانان ما زبون و پست باشند.

و آنگاه..

و آنگاه یک شب من در عالم خواب و بیداری دیدم، مردی که  ردای سبزی بر تن داشت بر  بلندای ایران ایستاد و تبسمی قشنگ بر لب داشت.

و نام خاتمی بر زبانها جاری شد.

ایران،پویا و دل انگیز شد.

و من دیدم که تمامی جهان را روشنائی زلال سبز در آغوش گرفت.

مردم بال و پر گرفتند.

دشمنان سرزمین ما،با تعریفی تازه و دلنشین از ایران و اسلام مواجهه گشتند.دشمنان ما در بیرون مرزها خلع سلاح شدند.

و جوانان شوری دیگر یافتند.

 

جوانان آراسته و زیبا گشتند.

جوانان بر خویش و بر جوان بودن و ایرانی بودن و مسلمان بودن خویش بالیدند.

 

اندیشه ورزان ،دوباره ،تولید اندیشه نمودند.

 در باغهای اندیشه معرفت بار داد و عشق به بار نشست.

دوباره،حافظ شیرازی غزلخوان گشت.

دوباره خیام با رباعیاتش درد فلسفی بشریت را درمان نمود.

دوباره دردی کشان و بدمستان روزگار ،پیاله پیاله از دیوان شمس تبریزی سر کشیدند.

دوباره،دستهای دوستی به سوی ما دراز گشت.

 

 

 

خدا یا دلهای جوانان ما را همیشه بهاری و همیشه سبز بگردان.

 

پروردگارا،سرزمین سرود آفرین ما را،با عشق خویش سرزنده و سر سبز نگه دار.

لینک
۱۳۸٩/۱/٢٠ - parviz mohammadi