شاید یک نیمائی دیگر   

نیما هوشمند همش یازده سال دارد.25 مهرماه در تهران در خانه مادر بودیم.نیما همراه با مادرو پدرش آمدند به آنجا.

از او خواستند یک شعر بنویسد.

و او به آرامی و متانت گفت سعی می کنم.

و این شعر را نوشت..

دوست دارم مثل یک پرنده پرواز کنم

مثل یک گل بدرخشم

مثل یک ماهی در دریا شنا کنم

دل انگیزترین جای زندگی آزادی است

کوزه های خالی وشکسته ،

                  رفته رفته مثل گل پژمرده شدند

جای خالی یک برگ من را دل تنگ می کند

دردی که یک مادر برای فرزند خود می کشد ،

                               تنها درد از ته دل است

مثل یک پروانه

دانه دانه

آب شد ند برفهای خسته

خوشنود باش و آزاد

جز عشق کاری را مباد

             و نیز در میان همان جمع سوگل 6ساله با آن خنده های دلنشینش و با آن دل آسمانیش ورقی در دست گرفته بود و نقاشی می کشید.

  نقاشی سوگل پر از گلهای شادمانی بود و عطر مهربانی داشت و از میان خطوط سیا ه و پیچ در پیچ نقاشی سوگل ،داشت دختری به دنیا می امد.دختری که با قلمش می خواست به انسانها خوشبختی بدهد.

شعر نیما و نقاشی سوگل.

با خلاقیت این دو کودک روح خانه الهی شده بود.

همه مبهوت گشتیم.و به او و پدر و مادر نیما و سوگل  آفرین گفتیم.

و من شعر نیما را به سبک فریدون فروغی خواندم.و آنگاه با دف به سبک خانقاهی.

و از نیما خواستم شعرش را دکلمه کند و من او را با نی همراهی کردم.

نیما همچنان متین و آرام می نمود.اما من از قدرت و توانائی خلاقیت او شگفت زده بودم.

تمام شب در خیالم نوای شگفتی را می شنیدم.کودکی فرشته سان از میان خطوط تیره بال می کشید و وکلمات و جملات هر کدام باقی  می نمودند و هزاران نغمه از آنها به گوش می رسید.

مدام می خواستم از بسترم بر خیزم و نی را بدست بگیرم و بنوازم .انگار شعر نیما ونقاشی سوگل  در فضای وجودم یک اهنگ دل نشینی را ایجاد نموده بود.

صبح بر خاستم چهره نیما  و سوگل در فضای خیالم بودند  و شعر و نقاشی در وجودم هزاران پرنده را به پروزا در آورده بودند  و من مثل ماهی دل به دریا زده بودم و می خواندم آخ!!!ای آزادی!!!

آخ ای آزادی!!

و نی را بر دست گرفتم و نمی دانم چگونه شد که عجیب ترین آهنگ اعماق خیالم با نی نواخته شد.

این آهنگ پنهان نیما بود.

آهنگ پنهان نیما

 و  این اهنگ بخشیدن خوشبختی سوگل بود

 

آخ ای خوشبختی !!!

 

 

لینک
۱۳۸۸/۸/۱٧ - parviz mohammadi