سوی حق   

آلله گویان

 حق پویان

دسته دسته ،صف به صف

با سماع و گه به رقص

بنوازیم به دف

       ما شوریده مست

در ره عشق

 

جان نهاده  ما  به کف

سر ز پانشناسیم

     آری ، آری

                عاشقانه سوی حق باید به رفت

 

           تا دلها در هر تپش آلله گویند

        تا جانها همه مولا جویند

                        با

              نوای یا الله

                    با طنین حق و حق

                یا حق

                     یاحق

یا الله

یا مولا

یا حق یا حق

ظالم بر خویش خواهد لرزید، سخت

                    ظالم ،مفلوک خواهد گشت

                                                      و تیره بخت

          

ضحاک به زیر کشیده خواهد شد

                                                  زتخت

دسته دسته ، صف به صف

ما بخوانیم یا الله

 یا مو لا

           یا حق

ما بکوبیم به دف

 گه غزل خوان ، گه به رقص

            عاشقانه مست ِ مست

جان به کف

         برویم ما سوی حق

         برویم ما سوی حق

 


                

         

لینک
۱۳۸۸/٥/۱٢ - parviz mohammadi

   عاشقان را از قفس آزاد کنید   

نمی توان اندیشه را حبس کرد

نمی توان عشق را قربانی نفس کرد

دل ها می تپند از عشق

عشق را با عشق می توان نوشت

عشق را نکشید!!

دستانتان و دستان نسلهایتان

بوی جنایت خواهند داد

 ودر نگاهتان همیشه ابلیس سوسو خواهد زد

هزاران نماز

هزاران دعا

سوسوی شیطان را از نگاهتان نخواهد شست

 

                    نشوید بنده هوس

                        نکشید بلبلان را در قفس

 

در دل خدا را یاد کنید

عاشقان را از قفس آزاد کنید

دل مولا را شاد کنید

دل زخمی ماردران را

                     با مهربانی ها

                    با نام خدا

                  مرهمی باشید  و آباد کنید

 

عشق را نمی توان کشید بر دار

عشق بر بالای دار

           شکوفه می دهد

               عشق می شود پر بار

                    عشق می شود بسیار

ای بنده خدا

خدا را بنده باش

از عشق آکنده باش

بنده هوس نشو

نامرد و ناکس نشو

                          دلت را از بند منیت برهان

                         با عاشقان باش

                              با عاشقان بمان

این باغ الهی را  قفس نساز

دل به ابلیس نفس نباز

                                 اگر  دل خوش به ساختن قفس شوی

 

                                   با ابلیس همدم و هم نفس شوی

در باتلاق نفرت ها ریشه خواهی دواند

همیشه و در همه جا منفور خواهی ماند

                                      بیا خدا را یاد کن

                                    بیا عاشقان را آزاد کن

بیا خدا را یاد کن

خدا را یاد کن

                       عاشقان را از قفس آزاد کن

 





                      

لینک
۱۳۸۸/٥/۱۱ - parviz mohammadi

   فصل عاشقی   

سرفرازان ، سرفرازانه بر دارشدند

یاران همه بیدار شدند

یاران با هم یار شدند

یاران عاشق بسیار شدند

سرود سبز سحر گاه سرفرازی  را خواندند

زندانها سبزه زار شدند

چشمه های انسانیت جاری شدند

باغ های عشق پر بار شدند

 عاشقان در زندان ، ترانه خوان شدند

عاشقان با فرشته گان دلدار شدند

جغد صفتان شب پرست گریختند

منفور و خوار شدند

سلاح از دست شیاطین افتاد

گریختند و زار شدند

یاران عاشق بسیار شدند

فرشته گان با عاشقان یار شدند


جغد صفتان شب پرست

منفور شدند و خار شدند

لینک
۱۳۸۸/٥/٩ - parviz mohammadi

   یک عمر برای عشق   

آنها برای آزادی انسانها و برای کرامت انسانها سفر می کنند و می نوازند.


مرد فرانسوی است.18 ساله بوده که برای شناختن آمریکای لاتین به بولیوی می رود.و با یک دختر بولیویائی آشنا می شود.و نیز با سازی ساده اما تاثیر گذار بولیویائی همدم می شود.

پس از مدتی با آن دختر به فرانسه بر می گردند و با هم ازدواج می کنند..و دردانشگاه به تحصیل می پردازند. و کار می کنند.

فلسفه می خوانند.


فلسفه

به این امید که تعریف تازه ای از زندگی را به بشریت ارایه دهند.

تابستانها به سفر می پردازند.

و ساز بولیویائی را هر جا می روند با خود می برند.

در ان سالها در یک سفر به یکی  از کشور ها با مردمانی آشنا می شوند که حکومت سخت آنها را در ترس و تیره گی ها نگه داشته بود.

آنها مدتی در آنجا می مانند و با سازشان سعی می کنند که به مردم روحیه بدهند.

اما ماموران آنها را دستکیر می کنند.

تنها به خاطر یک ساز.

تنها به خاطر عشق به مردم.

چندین سال در زندان کشور بیگانه می مانند.

به بدترین شکل آنها شکنجه می شوند.

امیدی دیگر به زنده بودن نداشته اند.

پس از سالها آنها رها می شوند.

اما این بار مصمم تر می گردند. به فرانسه بر می گردند. و کتابی می نویسند. و دوباره راه سفر  در پیش می گیرند.

سی سال است که سفر می کنند.

سی سال است که برای توجه دادن حاکمان به حفظ حقوق ملت ها ساز می زنند.

باهم سخن ها می گوئیم.

با از درد ها و عشق ها و امید ها می گوئیم.

آن مرد با سازش ...

آیا می شود جهان را با ساز به سوی خدا فرا خواند؟

آیا می شود حاکمان ظالم را با ساز به سوی خدا فرا خواند؟

آیا می شود؟!





لینک
۱۳۸۸/٥/۸ - parviz mohammadi

   ،ندا می آید از آسمان   

ا

 

از دور ها از سر زمین منشور ها


              از سرچشمه روشنائی ها و نور ها

از آن سوی ها

 

ندا می آید،

بانگ خوش نوا می آید

ظالمان رفتنی اند

 

نهراسید از آنها.

                  ظالمان ترسویند

                  یاوه ها می گویند

ظالمان،

بی نفت و سلاح

 هیچ اند،

مست از قدرتند

تشنه خونند

مست و خرابند

گیج اند  در برابر حق بی جوابند

ظالمان بس تهی اند

ظالمان برزخی اند

در نزد خدای خوبان

 این د روغ گویان

 این خدا خدا گویان

              این خرما جویان

این سیه رویان

                       موجودات حقیری اند

                         تشنه مقامند

                     هیچ نی اند

                      هیچ نی اند

 بنام علی ع

مولای خوبان

خوبان را می کشند

پشتشان بر روسیه و چین گرم است

خوراکشان نفت است

 غرب و آمزیکا بازیشان می دهند

ناسزا گویان به غربند

اما ،

 خود نمی دانند که باز یچه اند

 در دست روس و آمریکا تیشه اند

              با ابلیسان هم ریشه اند

با سلاح غرب قلب ها را می درند

آبروی اسلام را می برند

 ای رسول الله ببین

با نام تو

با مردم آزاده ایران ما،

                         چه ها می کنند

                        ریشه گل های عشق را می کنند

از آسمان

از بیکران

        صدائی می آید

             ندائی می اید

           خوش نوائی می آید،

ظالمان رفتنی اند

ظالمان رفتنی اند

ظالمان عارف کشند

طالمان عاشق کشند

ظالمان عالم کشند

                          ظالمان رفتنی اند

                          ظالمان رفتنی اند

 



لینک
۱۳۸۸/٥/٦ - parviz mohammadi

   از عشق زمینی تا عشق الهی و باز عشق زمینی   

حدود 450 سال پیش در محله بم باشی در کنار رودخانه میلادسکای سارایو،اولین خانقاه مولوی  ساخته شد.

 

 


جای دلنشینی بود.و بنای که ساخته شده بود،روح داشت و هر کس که وارد ان می شد،دلش می تپید.احساس عجیبی به او دست می داد.

بسیاری از بزرگان و مردمان عادی زن و مرد برای دریافت احساس قشنگ معنویت به این مکان می امده اند.

اولین بار حدود 450 سال قبل در این مکان مثنوی معنوی ،یکی از بزرگترین کتب عرفان اسلامی ،تدریس می شد.همراه با نوای نی و دف.و بعد رقص عرفانی و رهائی.

می گویندکه شیخ و نی نواز این خانقاه عارفی بوده است شوریده و دریا دل که از دیار خراسان به اینجا امده بوده است.


متاسفانه در زمان کمونیستی این مکان مقدس را که مدرسه هم در کنارش بوده است،ویران کرده اند.

اکنون دوباره می خواهند آن را بسازند.

دوهفته پیش ما دعوت شدیم که در آنجا برنامه اجرا کنیم.گروه ما ترکیب جالبی داشت.

رافید همکار من،قاری قران کریم و موذن و متخصص مد. عضو دیگر گروه ما روحانی جوان و امام جماعت مسجد ی در سارایو.خواننده و نوازنده.



عبدالله،فارغ التحصیل دانشکده موسیقی در رشته گیتار باس.او جوانی است آرام و پاک.یک سالی می شود که از مسیحیت به اسلام گرویده است.دل به مهر و محبت بثیکران خداوند سپرده است.عبدالله هم پیش من کار می کند.

الودین ،گیتاریست دیگر که دانشجوی فلسفه است.

و پسرم شهریار،در این برنامه با گیتارش ما را همراهی می کرد.



رافید با صدای تکان دهنده خودش،با امام جماعت مسجد ،چند سرود عرفانی خواند.

و بعد قصه یک ترانه را تعریف کرد.

قصه ترانه ای که سالها قبل عاشقی در این محل برای معشوقه اش خوانده است.

و بعد خود ترانه را با صدای سوزناک خواند.

آی جماعت!

من توی این محل عاشق شدم

غروب ها به بهانه آب دادن به گوسفندسفیدم،به این محل آمدم،

تا دلبرم را ببینم

و شاید او را ببینم

و شاید او از نگاه من عشقم را نسبت به خویش بخواند

اما!

هیچ از خجالت سرم را ابلا نگرفتم

 

وفقط او را حس کردم

و تنها هربار دلم لرزید

یک روز من با گوشفند سفیدم

به سر آب

به محله یارم آمدم

همه دختران در جلو دورازه ایستاده بودند

اما دلبر من

در پشت میله پنجره آهنین

 

با نگاهم و با تپش دلم به او سلام کردم

گفتم دوستت دارم

او هم با نگاهش گفت من هم همینطور

بیا خواستگاریم

فرادا بیا

من فرادا نرفتم،

پس فردا که رفتم به درخانه شان،

او را شوهر داده بودند

رافید وقتی این آهنگ را می خواند گریه می کرد.قصه خودش را داشت می خواند.

چگونه می توان از عشق زمین به عشق الهی رسید؟

چکونه می توان جهان را به سوی عشق الهی و دوستی فرا خواند؟



لینک
۱۳۸۸/٥/٥ - parviz mohammadi

   سالها پس از جدائی   

سال 1365 در شهر بانیالوکا در یکی ا ز شهرهای بوسنی در یک ساختمان زندگی می کردم.همسایه ما یک خانواده مسلمان بود.زن آمینا نام داشت و شوهرش میر عالم.حدودا 50 سال سن داشتند.

خیل خوب بودند.هر چی می پختند با همسایه ها تقسیم می کردند.

میر عالم مرد درست کار و منظمی بود.شدیدا خانواده اش را دوست داشت.و مواظب بچه هایش بود.

آمینا هم زن شوخی بود.اما در عین حال مادری متعهد بود.

آمینا صدای خوبی داشت.

اغلب ترانه می  خواندو من را هم اغلب به خانه دعوت می کردند. با هم می خواندیم.

 

پسرشان دامیر آن موقع 18 سال سن داشت.پسر آرام و متینی بود.گیتار می زد.

نامزدی داشت  بنام آمرا،دختر خوبی بود.خیلی آن خانواده گرم و با محبت بودند.

صربها آنها  را همچو بسیاری از ساکنان شهر ها و روستاهای بوسنی از خانه خویش بیرون راندند. و بسیاری از آنها را نیز قتل و عام کردند.

دیروز پس از 23 سال آنها  رادیدم.

دامیر حالادیگر پدر سه دختر بسیار خوب است.و آمرا هم یک مادر خوب.

آنها در سوئد زندگی می کنند.

حالا دامیر خیلی عوض شده و خامش هم همینطور.آنها به دین باز گشته اند.نمازشان ترک نمی گردد.و در سوئد بچه هایشان به دل خواه خویش حجاب دارن.دختران در سوئد گروه موسیقی اسلامی ایجاد کرده اند و می  خوانند.

از گذشته ها گفتیم.

از زندگی آرامی که مردم داشتند.

و بعد صربها،جنایت را آغاز نمودند.

و تجاو ز و و یورانی و قتل علم.

و جهان سکوت کرد.

اکنون آن شهر زیبای بانیالوکا که مسلمانان آن را ساخته بودند،پایتخت جنایتکاران صرب شده است.  دنیا انها را به رسمیت شناخته است.

دامیر مانند بسیاری از مسلمانان اروپا طرفدار آقای احمدی نژاد است.

 

او می گوید آقای احمدی نژاد در برابر قدرت های بزرگ ایستاده است.

و مسلمانان به وجود او افتخار می کنند.

من می گویم اما یک حموکت ابتدا باید به مردم خویش احترام بگذارد.

یک حکومت باید همه قشر های جامعه حامی باشد.

آن هم یک حکومت اسلامی.باید نمونه بهترین حکومت با مردمش باشد.

این روز ها خیلی از دلسوزان ایران و از اساتید و صاحب نظران و عاشقان حکومت ایران،نگران ایران هستند.

همه از من در مورد ایران می پرسند.


لینک
۱۳۸۸/٥/٤ - parviz mohammadi

   از خدا دور شدند   

از خدا دور شدند

نزد بنده گان عشق، منفور شدند

دل به ابلیس سیاهی دادند

همچو جغد ،بیزار از نور شدند

از پیامک همچو سگ ترسیدند


به خویش مفرور شدند

 

سر به سجاده نهادند و دل به شیطان دادند

در جنایت  بسیار مشهور شدند

از خود پرستی ها مست شدند

پست تر از پست شدند

از چاپلوسیها مسرور شدند

از خدا دور شدند

از خدا دور شدند


لینک
۱۳۸۸/٥/۳ - parviz mohammadi