سید علی تهرانی و دو مسافر   



آیا شما  دو مسافری را که در کوله بارشان ستاره های عشق داشتند را دیدید؟

آیا شما دو مسافر را دیدید که غریبی آشنا بودند.و  آواز خوانان از کوچه ها و از کوره  راه ها و از شهر وروستا می گذشتند.دو مسافری که در قالب ها نمی گنجیدند .و کوله بارشان گنجایش هزاران هزار  نغمه های گم شده مسافران ره عشق را داشت.

مسافرینی که شما را به سر سفره خویش فرا می خواندند. و دو مسافری که بی وطن بودند. فارغ از تن بودند. و طنشان در بی کران بود.

مسافرینی که  دروازه دلشان برای همه عاشقان گشوده بود؟



آیا شما ان دو مسافر را دیدید ؟

آیا میهمان سفره با  برکتشان شدید؟

آیا شراب شور انگیز ی از کوزه های آنها سر کشیدید؟

آیا راه فردایتان را از  دو مسافر که  اهل هیچ کجا و اهل  همه جا بو د ند و  ره گم کرده، پرسیدید؟

آیا شما سید جوانی را دیدید که در پی آن دو مسافر  بود.؟

آن جوانی که در  نگاهش ستاره های عشق نشان بود.؟

آن جوان سید را اگر دیدید ، بدانید که نامش سید علی تهرانی است.او نوه میرزا سید ابراهیم حسینی فارسجینی است.یکی از  شاگردان نزدیک یکی از ان دو مسافر.

سید ابراهیم شاگرد آن مسافر شوریده و عالم و عارفی بود که به او شیخ مقیم زنجانی می گفتند.

شیخ مقیم زنجانی یکی از مجتهدین مسلم بود. که سالها در نجف اشرف در محضر بزرگان تحصیل علم و عشق نموده بود. هر چند عشق تحصیل کردنی نیست. اما شیخ مقیم زنجانی علم بی عشق  به دلش نمی نشست. و دلش در گرو آن بیکران معرفت بود. و شیفته آن رسول نیکی ها و دلبسته مولا.

از نجف امده بود.دلش و دستانش همه ایمان وهمه فرازنگی و همه خضوع و همه تزکیه بود. وزبانش همه ترانه او را می خواند.

دریای پر تلاتمی چون شیخ مقیم زنجانی از  اقیانوس  جدا گشته و به منطقه درگزین و به فارسجین امده بود.

چرا به منطقه درگزین امده بود؟

چرا به فارسجین امده بود؟

آهای مردم منطقه درگزین!!

آهای کسانی که خویش را دُرد کشان خمره های مروت و ایمان می دانید!

آیا از خمخانه ای که شیخ مقیم زنجانی نشان اش را به شما می داد،نوشیدید؟

آیا امواج  پر ابهت دریای متلاتم شیخ ،شما را نیز به تلاتم و به رهائی از تن وا داشت؟

آهای ااهالی فارسجین!!

آیا با او در کوران دلبستگی ها همسفر گشتید؟

آهای عاشقان!

آیای نشانی از سید جوانی که در پی دو مسافر بود را، یافته اید؟

این سید جوان نیایش به زید شهید فرزند امام علی بن الحسین می رسد. از او سراغی بگیرید.

از او احوال دلش را بپرسید.

به او احوال دل خویش را بیان بدارید.

از او نشان دو مسافر را بپرسید.

او در قم است.در سکوت پر ترانه خویش ،رقص کنان گوئی گاه به ملوکت می رود.

او سالهاست باده عشق الهی را می نوشد.

در محضر بهجت ،از رنگها بی رنگ می شود.

از آفتاب عشق رنگ می گیرد و خوش رنگ می شود.

صاف می شود.

می ناب می شود.

خاک می شود

گاه بر افلاک می شود.

 ومن اما از کودکی در باره شیخ مقیم زنجانی قصه های می شنیدم. به نظر دنیای او برای دست نیافتنی می امد.چرا که من یک دوره گرد ساز بدست و مطربی بودم که مسلکم ترانه خوانی بود. درقید بند نبودم. من اوازه خوان قصه های روستائی بودم. و زبانم سازم بود.

می انگاشتم که شیخ مقیم زنجانی در میان قصه ها مانده است. و کسی نمی تواند از آن به من نشانی را نشان دهد.

پس پارسال در یکی از پست هایم از این شیخ و عالم و عارف نامی بردم. و پند روز بعد ناشناسی برای من پیبامی گذاشته بود.

او نوشته بود که در باره شیخ مقیم زنجانی کتابی نوشته است بنام ،دو مسافر.

دو مسافر..

او نوشته بودید که مایل است که یک جلد برای من بفرستتد.

نویسنده این پیام.را در میان کلمات و جمله هایئی که نوشته بود،انسادی  عالم و نیک یافتم . و احساس کردم که ریشه های مشترکی با ما دارد. و از منطقه درگزین است.

شاید چند روزی پس از دریافت پیام او در پوست خودم نمی گنجیدم.

احساس می کردم که شیخ مقیم زنده شده است. و امید تازه ای در من ایجاد گشته بود.

عالمانی هستند که بیدارند. و بسیاری از نانوشته ها و نا گفته های منطقه را باید از این عالمان پرسید و به دنبال این بزرگواران رفت.

همان موقع آقای سید علی تهرانی  درگزینی،لطف کرده بودند و کتاب ارزشمندشان را به آدرس بنده در تهران فرستاده بودند.و م اما دو ماه پیش آن را دریافت نمودم.

چندین روز کتاب را همراه خودم داشتم. و بار ها و بارها ان را خواندم.

به سروران گرامیم و به محققین جوان منطقه رزن و درجزین و یا درگزین باستانی توصیه می کنم که به محصر این سید عالم و عارف ،سید علی تهرانی بروند. و از  محضر او بهره ها ببرند. و کتاب ارزشمند دو مسافر را بخوانند.

به مدرسه فارسجین بروید. برای شیخ و برای سید ابراهیم  حسینی دعا کنید.





بدینویسله از صمیم قلب از سید نیک سید علی تهرانی درگزینی ،قدردانی می نمایم.






لینک
۱۳۸٦/٩/٢ - parviz mohammadi