باستانشناسی و تاريخ هنر قروه درجزين   

هاردا قالدون گلمه دين

                سنين عشيقندن ياندوم

             بير  نسيم  تک اورگيمه ،اسمه دين

او زامانلارکه سنی چاقوراردوم

حسرتيندن اوت توتاردوم ياناردوم

         کيشی آغلاماز  دئيه دئيه

                         اوککور اوککور  اورگيمد آغلاردوم

او زامانلار که هر شئی سنی يادوما سالاردو

رويالاردا گونلوم گوزو  دايم سنه باخاردو

           اورگيم سنين آدون چاقوراردو

               سنين آدونو   اولدوزلارا يازاردو

 او زامانلار سنين عشقين منی دلی ادردی

 سنی گورنده اورگيم تترردی

اورگيم سنه باخاردو  سوسوز  بير انسان کيمين

             آما اوزوم اوتاناردوم باخا بيلمزديم سنه

                        باخوشلارون غوغا ائدردی منده

                    باشومو آشاغو سالاردوم

                     اوزومو ايتيررديم  آزاردوم

                  ديليم باغلاناردو دانوشا بيلمه زيديم

                         اوتوندا ياناردوم دينمه زيديم

دريالار جک سوزوم واردو سنه

              عشقين ياندورادو منی 

          باخوشون قاندوراردو منی

                      اينديده گنه

حالا گوزوم يولدادو

       اورگيم سندن هئچ وقت دويمادو

                   شعرلريمنن چاقورورام من سنی

                      من سازوم نان آختارورام  من سنی

او زاماندان حالا گوزوم يولدادو

        اورگيم سندن هئچ وفت دويمادو

              سوزلريمی سازومدا من چالورام

         سازومنان من عشقينده يانورام

                  گنه بير گون بيزيم باغا گلگينن

                  شعر باغومدان بير دسته گول درگينن

شعر باغومدا مارال مارال گزگينن

ياپراقومو اياقوی نان ازگينن

بلبلون نغمه سی منيم سوزومدو

اليندکی او دسته گول شعريم دئييل

                       سوزوم دئييل

                      اورگيمدی،اوزومدو         

 

                  

                    

                      

              

لینک
۱۳۸٥/٦/٢٩ - parviz mohammadi

   تاریخ علم و آموزش در رزن و قروه درجزین(درگزین باستان)   

درگزینی در ره دین خدا چالاک بود

درگزینی عامیش فرزانه بود

برزگر را دفتری و خامه ای در خانه بود...

...الهی یاریمان ده  تا قلممان در مسیر دوستی ها و خوبیها جاری

باشند.یارب سببی ساز که روح معلمانی که بر دست ما قلم دادند

از ما راضی باشند.خدایا کمک کن تا با قلم خویش نور تو را در سرزمین دلهامان جاری سازیم و دل خویش را همچو باغی سازیم که همیشه در آنها گل معرفت تو شکوفه دهند.و چشمه های معرفت تو در سرزمین خیالمان بجوشند تا نسلهای فردا از آنها بنوشند.و دلهای قروه ای ها مدرسه ای باشذ که عطر بسم الله در ان هر روز بپیچد.و هر روز در مدرسه تو ما درس سعادت را بخوانیم.همیشه با تو و با معرفت تو و با علم و دانش بمانیم....

...همانگونه که در نوشته پیشین به استحضار رسید،برای بررسی تاریخ علم و اموزش در قروه درجزین لازم است تاریخ منطقه باستانی درجزین را مورد بررسی قرار  بدهیم.منطقه با ستانی درجزین که در گذشته تا بخشهایی  زیادی را در برمی گرفت ،دارای اهمیت سیاسی و فرهنگی و تاریخی  در ایران بود. قبل و بعد از اسلام  بود.   درگزین در مسیر یکی از شاخه مهم راه  ابریشم  قرار داشت.که مارکوپولو هم در سفر نامه اش به برخی از جاهایی که از ان گذشته ،اشاره نموده است.بر طبق نقشه ای که از زمان صفویه موجود می باشد،درگزین در مسیر راه های اصفهان به تفلیس و در مسیر غرب و درحقیقت در مسیر اروپا به اصفهان و  همچنین  در مسیرغرب به شمال  و...قرار داشته است.با توجه به اینکه بنا به قول اغلب محققین و باستانشناسان خاستاگاه و بستر تمدن بشری و نیز خط و کتابت جنوب ایران و جنوب غرب ایران و بین النهرین می باشد ،و تاریخ اغز کتابت و خط بر می گردد به ۵۵۰۰ سال پیش ،باید این فرضیه را عنوان نمود که منطقه در گزین هم همگام با جنوب و جنوب غرب ایران  از حدود ۵۵۰۰ سال پیش در جهت علم گام برداشته است.و درنهایت با تشکیل  امپراطوری مادها در حدود ۲۷۰۰ سال که مرکز آن همدان بود حرکتی جدید در ارتباطات علمی و فرهنگی منطقه رزن  و منطقه باستانی در جزین  آغاز گشت .با توجه به نام جاهایی که در منطقه درجزین باقی مانده است ،می توان به یقین گفت که منطقه درجزین و به الطبع قروه درجزین دارای رونق علمی و سیاسی حوبی در دوره مادها و هخامنشی ها و پارتها و سلوکی ها بوده است.که اثار پراکنده ای از دوره های مختلف تاریخی از این منطقه کشف شده است.وجود سکه هایی از دوره هخامنشی در قروه در جزین نشان از اعتبار  قروه درجزین در دوره هخامنشی می باشد.از طرفی در مناطق باستانی و تپه های باستانی که در قروه و اطراف ان وجود دارد،آثاری بدست آمده است که قدمت  وجود تمدنهای مختلف را حتی تا ۷۰۰۰ سال پیش

،تایید می نمایند.به طوری که بنا به گفته معمرین قروه  ،تپه باستانی که در وسط قروه قرار داشت و بنام (قالا دینگه سی ۸  مشهور بوده است .دارای ساختمان طبقه به طبقه بوده است .وبه صورت زیگورات بنای ان جلوه گری می کرده است.که در صورت صحت ان  می توان ارتباط تپه قروه را با تمدن بین النهرین و جنوب غربی ایران مربوط دانست و  آغز خط و علم را همزمان با آنمناطق  مفروض داشت.برخی از معمرین اظهار می داشتند که در زیر این تپه راهی بوده است که انتها نداشته است. و در زمان امیر افخم قراگوزلو به دستو ایشان در زیر تپه حفاری نموده و آثاری را از آنجا بدست آورده اند.که متاسفانه این تپه تا حدود زیادی از دست رفته است. و نیز بسیاری از تپه های باستانی که می توانستند کلیدی برای باز نمودن نقاط تاریک تاریخ منطقه باشند از بین رفته اند و یا هنوز هم از طرف سودجویان و ناآگاهان هر روز بر پیکر بازمانده های گذشته کان ما زخمی نو وارد  می آید.امیدوارم که در آینده با حفاری های علمی بشود بخشی از افتخارات منطقه را کسف نموده و در یک موزه ای که در منطقه ساخته خواهد شد به معرض نمایش در اید.تا نسل های جدید و اینده گان با الهام از تاریخ ،راه خوبی را برای اینده پیش بگیرند. و نیز ایجاد موزه در منطقه باعث ایجاد تحول فرهنگی و علمی در منطقه شود.و در شناسایی منطقه در ایران و جهان از این طریق بتوانیم حرکتی درست داشته باشیم.اینجانب سالهاست که به فکر ایجاد موزه در منطقه می باشم که جتی یک سال پیش ان را به صورت طرح مکتوب خدمت جناب آقای مهندس مفتح نماینده محترم مجلس شورای اسلامی ،ارایه دادم.امید است که یاری حق تعالی و پشتیبان مسئولین و دلسوزان آزاد منطقه بتوانیم در مسیر تعالی فرهنگ در منطقه گام برداریم.

در باره سابقه تمدن و فرهنگ در منطقه رزن باید گفت که با توجه به اینکه یکی از آتشگاه های مقدس و مهم در منطقه مزلقان ساوه که در گذشته جزیی از منطقه در گزین باستانی بوده است،

و جود داشته است و  در این اتشگاه یکی از  اتشههای مقدس نگه داری می شده است .این منطقه از نظر فرهنگی و دین مورد توجه علمای قبل از اسلام و بزرگان بوده است.کع جالب است بیان شود که پس از اسلام هم در این منطقه یکی از خانقاهای مهم  که در ان به تربیت علما و عرفا اهتمام ورزیده می شد،وجود داشت.و  علما و عرفای بزرگی از انجا برخواسته اند.

و همچنین در زمان مغو لهایکی از خانقاهای پادشاهی در روستای بوزنجرد ایجاد شد که دارای اعتباری مهم وگسترده بود.و عالم و عارفی همچو یوسف همدانی که در جهان اسلام مشهور می بودند از انجا بر خاسته اند.  این خانقاه هم که به صورت مرکز اموش علوم مختلف بوده به عنوان خانقاه شاهی مطرح بوده است  .برای همین ما می بینیم که در زمان تیمور منطقه درجزین به عنوان منطقه مقدس و  به عنوان منطقه هفت بابا   محل استقرار ایل بزرک قراگوزلو می شود .که این ایل در گسترش علم و فرهنگ در این منطقه حرکت بزرگی انجام می دهند. و ازاین ایل سرداران با ایمان و طن پرست و علما و وزرای بسیاری بر خاسته

اند. از جمله می توان به محمد ابن غلی بیک اشاره نمود که ابتدا ممیزی درجزین بود و در نهایت به عنوان وزیر اعظم مقام و منزلت بالایی در نزد شاه طهماسب یافت. ونیز قراگوزلو ها نقش مهمی در به روی کار امدن  سلسله خاجار به عهده داشته اند .اقا محمد خان چند بار در قلعه بابا نظر با بزرگان قراگوزلو ملاقات داشته است.و به نوشته  عالم بزرگوار  میزرا ابوالقاسم ابن میرزا محمد منجم سردرودی درجزینی .، در سال ۱۳۱۳ هجری قمری محمدحسین خان قراگوزلو دست فتحعلی شاه را گرفته و از شیراز به تهران اورد و به تخت سلطنتی نشاند.و همچنین در زمان مشروطیت در سال ۱۳۲۵هجری قمری ناصرالملک قراگوزلو به عنوانریاست وزرا از طرف محمدعلی شاه برگزیده شد. و حتی در زمان پهلوی هم قراگوزلو ها درمسند مهمی بودند.از جمله فضل االله زاهدی که از روستای دمق می باشند به عنوان نخست وزیر شاه جوان یعنی محمد رضا شاه بودند.و پسر ایشان هم یعنی ارتشبد اردشیر زاهدی نقش بسیار مهمی در باز گرداندن شاه به خدرت دوباره بازی نمود.  و خبل از این دوران هم ما به نام وزرایی از منطقه درگزین بر می خوریم.چنانچه در قرن ۴و۵ سه وزیر از منطقه درگزین بر خاسته اند.که این موضوع نشان دهنده این است که در منطقه درگزین علم و اموزش در درجه ای بوده است   که باعث  می شده است که افرادی از منطقه درگزین که به مقام  وزیری برسند.یعنی در ان زمان منطقه درگزین اعتبار سیاسی و علمی مهمی داشته است..

تاریخ مدرسه در منطقه درگزین...

....

در رابظه با وجود مدرسه در منطقه درگزین در کتب و منابع مختلف بنده تا قرن چهارم مطلبی را نیافته ام.اما از قرن چهارم به بعد بنام بزرگانی از این منطقه بر میخوریم که نامشان مطرح است.مثلا ابو منصور ابن احمد ابن محمد قومسانی یکی از فقها و محدثین و مورخین مشهور جهان اسلام در روستای فارسجین دفن شده است.که این مسئله نشان دهنده این موضوع است که این دانشمند بزرگ یا در فارسجین متولد شده بوده است و در همان زادگاهشم از دنیا رفته است و یا اینکه در ان زمان فارسجین و درگزین چنان اهمیت و موقعیت علمی و سیاسی و فرهنگی داشته است که دانشمند بزرگی همچو ابو منصور  در انجا تدریس می کرده است .هر چند هنوز هم مدرسه قدیمی که در فارسجین بوده است ،فعال می باشد.و بسیاری از علمای معاصر از جمله ایت الله انواری و نیز مجتهد اعظم ایت الله نوری همدانی که در اصل اهل منطقه سردرود رزن می باشند و نیز مرحوم عالم بزرگوار ملا علی همدانی که براستی  عالمی ربانی و مردی وارسته بودند ،بخشی از تحصیلاتشان را در همین مدرسه فارسجین گذرانده اند.بنده افتخار این را دارم که خداوند تعالی یاریم نمود و فرماندار بزرگوار وقت رزن مرحوم بیاقچیان پشتیبانیم کرد تا فیلمی مستند در باره این عالم بزرگوار بسازم. در روز فیلم برداری گویا از در و دیوار بوی طراوت و صمیمیت می امد.بر بامها گل محمدی پهن کرده بودند.چرا در روستای زیبای وفس محل تولد این علم نیکو بوته گا محمدی بسیاراست.و مردم  انها را چیده در اتاقها و بر بامها پهن می کنند تا خشک گردد. همه چیز بسیار عالی پیش رفت و چه خوب موسیقی امام علی بر فیلم ملا علی نشست. خدا وند تعالی رحمتش کند که نام نیک از خویش به جا گذاشت و  کتابخانه بزرگ غرب در همدان را ایجاد نمود. بنا به قول معمرین قروه تا حدود ۶۰ سال پیش استاد  و عارف بزرگی در مدرسه فارسچین بنام مقیم زنجانی تدریس می نموده است که از بسیاری جهات ستودنی بوده است.

اولیا چلبی در قرن یازده هجری به هنگام بازدید  از درگزین می نویسد که در گزین بزرگتر از همدان است و پنج مدرسه دارد و بازارچه های وسیع که سنگ فرش شده اند.که  بنا به قول قدیمی ها . اثار بجا مانده بزرگی شهر درگزین از چانوگرین و شوند تا خمیگان بوده است.و مدرسه در ان زمان حکم دانشکده را دشاته است .یعنی درگزین در حدود چهارصد سال پیش دارا پنج دانشکده بوده است. که ما می بینیم تا این اواخر بزرکانی مانند حسینقلی شوندی تربیت یافته این مدارس بوده اند.آخوند ملا حسینقلی شوندی یکی از بزرگترین معلمین اخلاق در دوره خویش بوده اند که هنوز هم از او بزرگان علم اخلاق یاد می کنند.

و نیز با توجه به اینکه تا این اواخر خرقه منسوب به حضرت علی در روستای شوند نگهداری می شد. و حتی شاه عباس برای زیارت این خرقه با زیارت امده بوده است،این موضوع نشان دهنده این است که منطقه درگزین و رزن کنونی از دیر باز محل علم و اموزش و معرفت بوده است. ومنطقه مقدسی بوده است.

با درود و احترام فراوان به گذشته گان و رفته گان  و عالمان و عارفان و مردمان عادی که در دلشان معرفت ها داشتند و از طریق شعر و قصه و موسیقی انها را به نسلهای بعدی انتقال داده اند،امید است که در این منطقه مقدس  رزن  وهمه روستاهای ان و قروه درجزین ،نسلهای کنونی و اینده در راه خدا و در راه علم قدم بردارند

لینک
۱۳۸٥/٦/٢٦ - parviz mohammadi

   تاریخ علم و اموزش در قروه درجزین   

تقدیم به همه معلمانی که عمرشان را صرف آموزش فرزندان قروه درجزین نمودند.تقدیم به اولین معلمانی که از قروه درجزین بر خاستند وشرافت و معرفت الهی را در دل ما کاشتند و با افتخار به دیار باقی شتافتند. از جمله معلم مرحوم مداحی که ملا بودند و نیز معلم معرفت مرحوم حاج میرزا علی اصغر غفرانی که از معلمان نیکو سرشت  و نیکو منش بودند و جزو اولین معلمانی بودند  که خود اهل قروه درجزین بودند.و نیز دعای خیر نثار اولین معلمی که از دیار کردستان به قروه آمدند.مرحوم آقای عرشی.

اولین مدرسه مدرن در قروه درجزین در حدود سال ۱۳۱۳ شمسی تاسیس گشت.بنای این مدرسه در بخشی از قلعه خان با کفایت قروه مرحوم حسام الملک قراگوزلو قرار داشت که هنوز هم یکی از دبستانهای پسرانه قروه درجزین به فعالیت خود ادمه می دهد.به گفته بانوی بزرگوار خانم فرخ لقا جعفری  دخت مرحوم مشهد علی جعفری که خود از اولین دانش آموزانی می باشند که در  مدرسه قروه درجزین  تحصیل نموده اند... ایشان می فر مایند که دختران و پسران با هم در یک کلاس می نشستند و جالب است که گفته شود خانم فرخ لقا جعفری با همکلاسش غلام اسد ی ازدواج می نماید. خانم فرخ لقا که خداوند سلامتی  به ایشان دهد ،از نظر تربیت وادب جزو بهترین ها هستند و هوش و ذکاوت بالایی دارند و نجابت مثل زدنی.بنده افتخار دارم که مادر بزرگ همسرم خانم فرخ لقا باشند و من بسیاری از مهظر ایشان کسب فیض نموده ومی نمایم.باید  به روح مرحوم مشهد علی جعفری درود بسیار فرستاد که در آن زمان سه پسرش را ونیز دخترش را به مدرسه گذاشت و الحمدولله هر سه پسر ایشان از اولین پزشکان قروه درجزین شدند.پسر بزرگ ایشان مرحوم دکتر حاج حسین جعفری که براستی انسانی وارسته ومومن بودند و عمرشان را در راه خدمت به بنده گان خدا صرف نمودند.پس از انقلاب یک دوره نماینده مجلس شورای اسلامی شدند .ان هم از محل خدمت خویش شهر کرمانشاه ولی پس از پایان دوره نماینده گی به طرف سیاست نرفتند و در جوار امام رضا (ع مقیم گشتند وبه به طور مجانی به مداوای بیماران پرداختند.در کرمانشاه او را سید خدا لقب داده بودند چرا که مردی نورانی و درست کار و خیر بود.خدا رحمتش کند.و فرزند دیگر مرحوم مشهد علی جعفری دکتر حاج محمود جعفری می باشند که ایشان هم مرد نیکو و اهل کمال وادب می باشند و فرزند دیگر ایشان دکتر سیروس جعفری می باشند که  از متخصصین خوب کشور در اورتوپدی می بشند و مرد خردمند و انسان دوست می باشند و علاقه بسیاری به زادگاهمان قروه درجزین دارند.خداوند به ایشا ن سرفرازی و سعادت روز افزون عنایت فرمایند.خود مرحوم مشهد علی جعفری از تاجران مطرح و با اندیشه ومطالعه قروه درجزین حتی همدان بودند.  جالب اینکه نوه مرحوم مشهدعلی جعفری ،یعنی نوه دختر ایشان حاجیه خانم ملوک جعفری که فراست و شرافت والایی دارند   به عنوان اولین معلم زن در قروه  می باشند .ایشان  به عنوان اولین خانمی هستند که در  قروه درجزین به مدرسه رفتند و  به عنوان معلم خانم در قروه به تدریس پرداختند.خداوند به ایشان و فرزندان نیکو و عالمشان سرفرازی و سلامتی بدهد.    مرحوم مشهد علی با مرحوم پدر بزرگم باباحسن مشهور به حسن بابو دوستان نزدیک بودند و از اولین پدرانی بودند که دخترشان را به مدرسه مدرن برده و ثبت نام نمودند.علیرغم مخالفتهای متعصبین ،باباحسن دست دخترانش سکینه و خوشقدم را گرفته به مدرسه برد .حتی مدیر وقت مدرسه به حسن گفت ..که بهتر است از نام نویسی دخترانش در مدرسه صرف نطر کند که حسن حاضر نشد.الحمدولله اکنون  خاله بزرگوارم سکینه سالم و شاداب هستند و در ادبیات فارسی و ترکی وارد می باشند و هنوز هم علاقه به شعر و داستان دارند و می خوانند. از محضر ایشان هم بنده بسیار اموخته ام و می آموزم.روح بزرکانی چون مشهدی علی جعفری و بابا حسن قنبری شاد بادا که جسورانه طلسم جهل را شکستند.در آن زمان حتی بسیاری با رفتن پسر ها هم به مدرسه مدرن مخالفت می نمودند.ختی در زمان کودکی بنده هم     گاهی به پدر م توصیه می شد که ما را از رفتن به مدرسه باز دارند.به هر حال باید به روان رضا شاه کبیر هم درود فرستاد که پایه گذار علم نوین و مدرسه در ایران بودند و علی رغم مخالفتها از طرف برخی متعصبین حتی در روستاها هم مدرسه ایجاد نمود.و نیز دانشگاه و غیره. خدا رحمتش کند.

قبل از ایجاد مدرسه نوین در قروه درجزین چندین مکتب خانه بوده است.به گفته دکتر معصومی باستانشناس  که قبل از ایجاد مدرسه مدرن در مکتب خانه میرزا نادعلی مرحوم درس خوانده است..در مکتب خانه میرزا نادعلی دختر ها و پسر ها با هم بودند و در انجا قران و فارسی و ترکی تدریس می شد.ایشان می فرمایند در سه سالگی به مکتب خانه رفته و گلستان و بوستان را در حدود ده سالگی به پایان رسانده و نیز کتاب دخیل و قمری را به ترکی خواند و نیز کلیله ودمنه را به پایان رسانده است. وبا دادن امتحان در کلاس ششم پذیرفته شده است.بنده هم  از پنج سالگی در نزد حجت الااسلام حاج مهدی قنبری که خداوند پایدارش گرداند،به مکتب خانه رفته ام. و مدت حدود هفت سال از محضر ایشان استفاده نموده ام .در خانه ایشان در یک اتاقی که حدود شش متر در چهار متر بود حدود سی و یا چهل نفر می نشستیم.برخی بر روی گلیم کهنه برخی بر روی چهار پایه چوبی و برخی بر روی کارتن.همگی به صدای بلند می خواندیم.یکی داشت قران کریم را ختم می نمود و دیگری داشت الفبا را یاد می گرفت.ان یکی گلستان می خواند و...همگی می بایستی با صدذای بلند می خواندیم.و خیلی ها در موقع خواندن خودشان را تکان می دادند.در مکتب خانه ما تحمل و بردباری و احترام و تواضع را می اموختیم.

باید گفت اولین نسل از معلمان مدرسه مدرن هم از همین مکتب خانه ها و مدارس سنتی برخاسته بودند.که علوم دینی را و معارف اسلامی را اموخته بودند .و بسیاری از انها تزکیه نفس و متانت و ایمان به خداوند  رادر جان ودل خویش داشتند و  رفتارشان و کردارشان خود الگویی برای دانش آموزان بود.از جمله اولین معلمان که هم مدرسه دینی را طی نموده بودند و هم مدرسه مدرن را می توان به بزرگوارانی همچون مرحوم مداحی و مرحوم حاج علی اصغر غفرانی اشاره نمود .که براستی اهل فضل و ادب و ایمان بودند.که اینگونه معلمان نیکو سیرت تاثیر بسیار خوبی بر تکتک دانش اموزان می گذاشتند.   .بنده  افتخار این را داشتم که با فرزند دانشمند ایشان اقای مهندس حمید غفرانی همکلاس باشم و با ایشان در دوم راهنمایی اولین قصیده تربیتی را سرودیم.  خداوند به مهندس حمید غفرانی موقیت روز افزون در راه علم و صنعت  عطا نماید.که بعد ها متاسفانه با امدن نسل جدیدی از معلمانی که با فرهنگ منطقه بیگانه و نیز اشنایشان با معارف اسلامی کم تر بود .ضربه بزرگی بر پیکر اموزش در قروه درجزین وارد امد.هرچند معلمانی بزرگوار همچون اقای حسن رابطی و اقای نصرتی که اکنون به عنوان دکتر ادبیات فارسی در دانشگاه همدان مشغول تدریس می باشند و نیز معلمانی همچون اقای معصومی و خانم خالدی و خانم بیطرف و.. بودند که تاثیر بسزایی در تربیت فرزندان قروه داشتند. اما به نظر می رسد معلمانی که از نسل مکتب خانه و مدرسه سنتی و مدرن بودند ،در رفتار ومنش بسیار وارسته تر و در تلاش برای اموزش جدی تر بوده اند.

به هر حال انشاالله همه معلمان در قروه درجزین سرفراز و موفق باشند و خداوند انان را در مسیر اموزش و پروش یاریشان دهد.تا بلکه روزی دو باره قروه درجزین بوی عطر معنویت و عشق الهی در کوچه دلهایش بپیچد .

از اخرین مکتب دارن قروه که از نظر سواد و دانایی مطرح بودن می توان به مرحوم حجت الاسلام میرزا بیرام تقوایی اشاره نمود.ایشان در ریاضیات و هندسه تبحر داشته اند.خانم فرخ لقا جعفری در نزد ایشان هم درس خوانده اند و نیز مادر بزرگوار بنده هم چندی در نزد ایشان درس خوانده اند.خداوند رحمتش کند می گویند خیلی سخت گیر بوده و شاگردانش را سخت کتک می زده است. ترکه ها را در حوض خانه خویس می نموده و با انها شاگردانش را می زده است.

اما اگر بخواهیم گذری و نظری بر تاریخ اموزش و علم در قروه درجزین داشته باشیم ،می بایستی لایه به لایه ادبیات شفاهی و اداب و رسوم و هنر ها و صنایع دستی و روایات و داستانها و افسانه های قروه را مورد بررسی قرار دهیم.یکی از اثار کتبی که به نمونه اموزش در  قروه درجزین از سال ۱۱۳۰بهجای مانده است،قرآن کریم دستنویسی می باشد که توسط ملا صادق ابن زین العابدین  در قروه درجزین می باشد.یک نمونه از این قران کریم را در نزد استاد بزرگوارم که از نظر اطلاعات تاریخی شفاهی در منطقه رزن بی بدیل بودند،یعنی مرحوم میرزا خیرالله احدی که براستی روحش شاد بادا.دیده بودم.بنا به قولی نوه و یا دختر ایشان تا سن ۸۰ سالگی در قروه درجزین مکتب داری می کرده است.و به نام خانم ملا لقب داشته است.ایشان یکی از قرانهای نوشته شده توشط مرحوم ملا صادق را به شاگردش مرحوم  کریم معصومی هدیه می دهند.

اما در قروه درجزین علما یی هم بودند که اهل کتاب و اهل معرفت بودند.

بسیاری از تجار قروه اهل علم بوده اند.و حتی برزگرانی همچو جناب محمد اقا که اهل سواد وعلم بوده و شاهنامه ای داشته است که در ان زمان انرا به چندین خروار گندم می فروشد.بنده به خاطر دارم که غروبها در مغازه های قروه برزگران و تاجران جمع می شدند و شاهنامه و یا گلستان و غیره را می خواندند.و از طرفی علوم و دانش به وسیله بازی ها و اشعر و داستانها و حتی بوسیلث کار و از طریق کار به نسلهای بعدی انتقال می یافت.در بازار قروه صنعت گران مختلفی بودند از جمله اهنگران  کفاشان  زنگرزان نجاران     عطاران  حکیمان  و....باید به عرض رساندکه در بازار قروه کلیمیان باسواد و مطرحی هم بودند. که از نسل انها میرزا فرج الله بود که اسلام اورده بود و طبابت می نمود. از جمله طبیبان برجسته و مشهور سنتی می توان از مرحوم حاج نصرت امامی نام برد که در شکسته بندی مهارت زیادی داشتند .خدا رحمتش کند که انسان بزرگوار و مومنی بود.بسیاری از تجار اهل قلم بودند .از جمله مرحوم اکبر قنبری که شاعری نیکو بود.و در غزل سرایی روان و خوش بیان بود.نیز حاج رضا طاهری که نقش عمده ای در ایجاد دیرستان در قروه درجزین داشتند.که خداوند ایشان را سلامت بدارد.او یکی از تجار باشرف و اهل فضل و ادب از نسل اولین مدرسه مدرن و از شاگردان نسل مدرسه سنتی هم می باشند.در درستی و شرافتمندی  مثل زدنی می باشند. در مغازه  اقا سید تقی هر غروب برزگران و تجار جمع می شدند و ازمسایل علمی و فرهنگی و سیاسی سجن می راندند و گاه شاهنامه می خواندن.از باباحسن قنبری که شاعر و اندیشه ورز ی بود که پر از انسانیت بود ،نیز باید نام برد.از اقای پناهی که شاعری نیکو بودندو....

برای رد یابی علم و اموزش در قروه درجزین می بایست  علم و اموزش در منطقه درگزین باستانی را مورد بررسی قرار داد.چرا که درگزین در دوره های مختلف از نظر علمی و فرهنگی و سیاسی درخشش های زیادی داشته است.و قروه هم به عنوان جزئی از شهر بزرگ درگزین و در ارتباط با درگزین همگام با ان بوده است. با توجه به اینکه دیار درگزین  درگذشته دارای اعتبار سیاسی و علمی بالای بوده و نیز در مسیر راه ابریشم و در مسیر ارتباطات سیاسی و تجاری و علمی شرق به غرب و جنوب به شرق بوه است، خود به خود این مسئله در گسترش علم در قروه درجزین نقش بسزایی داشته است که انشااله در  اسنده تا انجا که بزاعت بنده یاری دهد خدمت عزیزان تقدیم خواهد شد. باشد که با یاری خداوند تعالی بتوانیم در مسیر معرفت الی گام برداریم و هر کس به نوعی در جهت تعالی منطقه و قروه درجزین کوشا باشیم

لینک
۱۳۸٥/٦/٢٤ - parviz mohammadi

   هنوز سپیده نزده است   

تقدیم به خواهر لیلا که با ساز کوچکم نغمه فردا را برایش می خواندم

از پشت پنجره من  می نگرم

آسمان را که ستاره ها در آن سوسو می زنند

               گویی شهر خداست آن بالا

گویی جشن فرشته ها است آنجا

سوسوی ستاره گان 

           دلم را سودایی می کنند

نغمه های دل فرشته گان را می شنوم

          دلم با آسمان همنوا می شود

خیالم به سوی شهر قصه ها پر می زند

          وه چه دلنشین است

               در سکوت شب دل به خدا سپردن

عاشق شدن و از عشق سرمست بودن

                      از هرچه ریاست آسودن

همنشین شب و ستاره ها شدن

از بهت زمین پاک شدن

                      عاشق دل چاک شدن

              از خاک بر افلاک شدن

                 انگور شدن تاک شدن

                            در دست فرشتگان جام می ناب شدن

از آتش عشق ذوب شدن آب شدن

               قصه شدن خواب شدن

                                        و .....

هنوز سپیده نزده است

من پشت بنجره  به شب می نگرم

                 روبرویم در میان جنگل انبوهی

            چراغها سوسو می زنند

          مرغ شب می خواند

       پارس سگها از دور ها شب را نوازش می دهد

                    من خیالم سوی صبح کودکی پر می زند

عطر صبح کودکی سر مستم می کند

          از نیست  هستم  می کند

                              من خیالم  سوی  فردا می پرد

                        من دلم از عشق  فردا می تپد

                            من دلم از بند غمها می رهد

                            من خیالم  سوی گلها می رود

....هنوز سپده نزده است

                  من از زمین و زمان

             من از فرشتگان آسمان  دلشادم

             من از دیروزم و امروزم  شعله های عشق را می افروزم 

                 من از غم فردا ازادم           

                   خوشنودم و دلشادم

             زیرا که حق کرده به عشق آبادم

              از بند زمان آزادم

         همنشین شبم و چشم به راه آمدن آفتابم

             مست از می شبم و غزل سپیده را می خوانم

                 من همینم همیشه عاشق می مانم....

  

لینک
۱۳۸٥/٦/٢٢ - parviz mohammadi

   در کوچه های قروه   

بال و پرم ببخشد اندیشه های قروه

می گرد م عاشقانه  در کوچه های قروه

با کاروان خوبی در دل امید و نوری

من می روم به فردا با توشه های قروه

از کینه ها عاری    دل را به حق سپاری

بشنو به دل نوایی از بیشه های قروه

بنگر توسرو عشق را   یازیده دست والا

از چشمه های قروه  از ریشه های قروه

گر یار با وفایی  گر عاشق خدایی

یکدم بنوش ای دوست از کو زه های قروه

از عشق حق لبریز    قروه اییم پرویز

یکدم بجوش با من در هوی و های قروه

لینک
۱۳۸٥/٦/۱٩ - parviz mohammadi

   دخترم و ستاره ها   

دخترم نگاه کن اَسمان را که پراز ستاره هاست

ناز من  زندگی با ستاره ها وه که چه زيباست

دخترم می بينی ستاره ها را که به تو لبخند می زنند

اَنها با اشاره خيال تو را به ميهمانی فرشته ها می برند

بيا با هم به ميهمانی فرشته ها رويم

بيا دل به خدا دهيم و پاک وبا صفا شويم

بيا همچو بلبل تشنه اَزادگی . از بند خود پرستی ها برهيم

همچو مرغ يا هو .ياهو گويان دل به حق پرستی ها بدهيم

ای مهربان وای خوش بيان

ريشه در اوج الهی بدوان

ريشه هايت در اسمان ها عمق يابند

شاخه هايت دست به ملکوت سابند

دختر م با مهربانی های خود ستاره باران می کنی انديشه ام

می بری در اوج ها  .می کنی با اوليا همريشه ام 

دخترم  انگار که راز گلهای سرخ را تو می دانی

انگار همچو بلبل از عشق گلان می خوانی

قلمت را تو به دست می گيری

مرواريد ستاره بر دفتر خود می چينی

 يک باغ اَرزو می کشی

توی باغ به اَرزوهایت می رسی

دختر م با قلمت دروازه دلها را باز بکن

گل اميد بکار  در دلها و نغمه فردا را ساز بکن

دخترم با قلمت ستاره ها را در دل ما ميهمان کن

روشنی بخش به جانها و دلها را شادمان کن

 

دخترم  اَسمان دل ما را ستاره باران کن

با قلمت ما را همسفر ياران کن

همسفر ياران حق پرست

با قلمت همره ياران می توان از تيره گيها رست

دخترم به اَسمان نگاه کن

با نگاهت دل ما را تا به خدا همرا ه کن

 

 

لینک
۱۳۸٥/٦/۱٤ - parviz mohammadi

   برای تو   

برای تو  که نوشته های مرا می خوانی

          به من پر وبال می دهی

                        مرا از بند غم ها می رهانی

برای تو که چون نگينی در جمع ما می درخشی

                 با جملات نکويت به ما حس بودن می بخشی

تو ..که گاه اَفتابی

                و بر گوشه سرد و تاريک دلها می تابی

 

گاه همچو بارانی

بر کوير تشنه دلها می باری

                در انديشه ما عشق خدايی می کاری

              بر اوراق خيالمان تو..تصوير شکوفه های معرفت را می نگاری

روزگار را تو تفسير تازه می کنی

در کلامت می پيچد عطر هزاران گلی

      ای تو ..که می بينمت     در اوج ها و در اسمانها

  ستارگان با تو  هميشه همراه

           سپيده نغمه پرنده گان با تو هم صدا

              باز بيافکن در دلهای ما غوغا

تا جهانی تازه کنيم بر پا

تا بپيچد در خانه دلها ..نام خدا

اَری ...اَری..

..از تو می نويسم

        برای تو می نويسم

اَنسوتر ها در دورها نشسته ای

            گرمای وجودت را پنجره ها سر می کشند

          از دست تو تشنه گان ..پياله معرفت سر می کشند

             در اَسمان نگاهت هزاران مرغ اميد پر می کشند

                                 تو....

از تو...و برای تو...

 

 

 

 

 

لینک
۱۳۸٥/٦/۱٢ - parviz mohammadi

   از سارايو تا انسوی خيالها   

ديشب که باران می اَمد و هوای سارايو سرد بود.من زودتر راهی خانه شدم.با اينکه هوا سرد بود مردم به خصوص جوانان دختر وپسر و مسافرين خارجی در بازار قديمی سارايو قدم می زدند .و سارايو لبخند دلنشينی برلب داشت.من هم حالت و احساس خوبی داشتم.با توجه به اينکه  اداره نمودن سه گالری در بوسنی با ۱۲ نفر کارمند  و هزينه های بسيار بالا .گاه ذهن مرا سخت به خود مشغول می سازد .اما ارتباطات ما با انسانهای متفاوت از گوشه و کنار جهان با تفکرات و اَرزوهای متفاوت .گاه نگرانيهای کاری و خستگی ها ذهنی را از وجود من می زدايند و مرا  به دنيای شگفت درون انسانها  رهنمون می سازند.و نيز ارتباط من با هنر والای ايرانی و اسلامی و معرفی و ارايه گوشه هایی از هنر پويا و گسترده و پر از عشق ايرانی و اسلامی روحم را با خالقان بی ريا و صميمی انها مرتبط می سازند. ومن بدين سان با عشق و هنر مردمان مناطق مختلف ايران  به قلوب انسانهای مختلف از کشورهای مختلف راه می يابم.و بدين سان  نگرانی ها و مشکلات کار عظيم اقتصادی و هنری را تحمل می نمايم.اَری ديروز چون هر روز با انسانهای مختلف همصحبت شده بودم. و با انها به قصه های دور سفر نموده بودم.اما ديروز بيشتر از همه نشستن با چند خانم  و اَقای جوان ايرانی و سخن گفتن با انها برای من شور انگيز و دلنشين بود.چند تا از انها در اَمريکا بدنيا اَمده بودند ولی خيلی خوب فارسی صحبت می کردند و به ايرانی بودنشان عشق می ورزيدند. و يک خانم جوان ومهربان ايرانی هم ۲۵ سال است که کانادا زندگی می کند و نامزدش يک جوان خوب بوسنيايی است .اين جوان با اينکه در پرورشگاه بزرگ شده و در ۱۲ سالگی از پرورشگاه فرار کرده و مدتها در خرابه ها بی کس و بی پناه زندگی کرده . اما در دوران جنگ در او تحول ايجاد شده و انسانی مومن و منزه گشته است.او به تنهايی کار کرده و درس خوانده وهنوز هم درس می خواند و به زبان انگليسی بسيار خوب تسلط دارد.او را می توان به عنوان يک جوان خود ساخته و مومن به عنوان الگو برای نسل جوان معرفی نمود.و اينکه او علاقه و اعتقاد بسياری به فرهنگ ايرانی دارد. به هر حال ما از هر دری سخن گفتيم واز  بوسنی و زيباييهای اَن.انها باورشان نمی شد بوسنی اينقدر غنی از فرهنگ و تاريخ و معرفت باشد .و همه شان

از اينکه مردم بوسنی اينقدر مهربان و خوبند .خوشنود و راضی بودند. طبق اغلب موارد کمی هم با هم شروع کرديم به خواندن.يکی از خانمها که از سه سالگی در کانادا بوده .گفت که بخاطر دارد که مادر بزرگش اَهنگی می خوانده است که  در ان  می گفته ای حبيب من و ای عزيز من...بله..امشب شب مهتابه را با هم خوانديم.يکی از دوستان ترک کرکوکی از عراقی است ولی در يکی از شهرهای بوسنی معاون شهردار است .به ما پيوست .او مهندس کشاورزی و ليسانس مديريت دارد و به چندين زبان تسلط دارد .در عين حال يکی از خوانندگان  موسيقی عرفانی می باشد که در چندين کشور اروپايی تا کنون کنسرت داشته است.پس از اشنايی دوستان ايرانی با ايشان او هم چند اَهنگ خواند...و اينگونه روز من گذشته بود و از طرفی يکی از همشهريان خوب من که در اصل چدرشان از روستای مقدس شوند و مادرش از روستای دل انگيز چانوگرين است و چندين سال بود که در اينجا در ماموريت بود.ديروز به ايران باز گشت. انسان کاری و خوبی است.جناب اَقای بهرامی .ايشان علاقمند به منطقه اجدادی خويش می باشند و قرار شد انشاالله دست به دست هم بدهيم و برای منطقه کار کنيم و نيز بوسنی را هم فراموش نکنيم.خوای را شکر روزگارم بدينگونه نيکو می گذرد و من ديشب دلم بی قرار می کرد .شب که به خانه رسيدم.نم نم هنوز باران می باريد و انبوه سيبهای سرخ باغ بزرگ سيب جلو خانه ما خيس از باران بودند و من يک عدد سيب سرخ چيدم و به باغ نگاه گردم نور زلالی بر انها تابيده بود و همه چيز جلوه خوشی داشت.با خودم گفتم خدايا فردا همسرم و فرزندانم خواهند اَمد و اين باغ و انبوه سيب های سرخ به انها خوش اَمد خواهند گفت.

به اَسمان نگاه کردم و نفيسی عميق کشيدم گفتم خدايا ياريم ده تا در راه تو باشم و همسرم و فرزندانم را بيشتر از هر زمان درک نمايم و به انها سعادت بدهم.و انگاه چون هميشه خيالم با خانواده به سوی فرداهای روشن و مقدس پرواز نمود .چه می شود اگر بتوانيم در ديار خويش در منطقه رزن و در روستای خويش قروه درجزين يک روزی دنيايی نيکو و الهی بسازيم . مردم کار کنند.باغها اباد کنند.هر گز خيالم از روستايم دور نمی شود و از سرزمينم ايران....

لینک
۱۳۸٥/٦/۱٠ - parviz mohammadi

   ياشام گوزلدی زندگی در قروه درجزين ۱۳۶۴   

گوردون او گونلری سن

او اوجامان داغلارو

          ناسيل و نه جور قيش سووق اَلتوندا

            يقينيب سيخيليب

            ديزلرين قوجاقلايوب کيزلميشدی

سانکی قيشدن قورخوب  قار اَلتونا گيريب 

                                            برکينيب گيزلنميشدی

نه جراتی نه هيبتی

                                        داغدا داغلوق قالمامشدو

                                         باشوندا اوت يانماموشدو

....

گوردون باغلاردا

        لوپ لوت .کميک .ايسکيليت کيمين اَقاچلارو

 

                ياپ يالقوز

بوداغلاروندا نه بير قورو ياپراق

 قيراغلاروندا نه بير کووا اوت

نه ياشول پارلاق قياق

نه بير سس نه بير اوخوماق

                    ايله بيلکی هر شی سارالموش سولموش

 

                          اولوب دونموشودو

                       

..................

گوردون من بير قارانلوق اوده

اوشودوردوم تتررديم

چرکين کهنه پالاسو چولانوب باشوما چکيرديم

                                   روزگارا من بير سوز دميرديم

 

بير اوغلوم کهنه لاوالو ديفارلارا

قوش عکسينی چکيردی

گونلری سايوردو

                     بير گون ايکی گون

                     بير اَی ايکی اَی......

ديفارلارا خط خط چيزيردی

اَروادوم نه دانوشوب دنيردی

نه دانلويوب قيزيردی

 

 او بير اوغلوم

 

مات مات باغلو پنجره دن باخوردو

گوزلريندن داملا داملا گوزياشلارو اَخوردو

     اوشاغوم نه گولوردو اَغلوردو

نه يخيليب قالخودو

بارماغلارون يالوردو

                   قيزيم اما..

قيزيم اما حالا گولوم سه ييردی

گوزلری ايشيقيدی

بوز اوجاقو دئشيردی

يير اوخوردو   شعر دئييردی

بلکه ده او  عشق ايشقين  

                                     حقی يقين گوروردو

           بلکه ده حقيقتی قانوردو

        او اَلله هو تانوردو

       بلکه اونون اورگينده حق چراغو يانوردو

 

    اورگينده چوخ اوميد لر وارودو

........

هيه دوستوم..

او گونلر ايله ايدی...

 هر شی سارلوب سولوب سونموشودو

اميدلر بوزلويوب دونموشودو

نه بير گلن نه بير گئدن

نه دينن نه دينديرن

نه سالوب نه سينديرن

         سانکی کندده اَدام ..ياشامدا اَننام قالماموشدو

   کيمسه حقدن ده بير نشان اَلماموشدو

 

قيشيدی دوستوم

چوخ سووخ بير قيش

 يير گوندن اوزاغلاش موشودو

گوی سارالوب بوزارموشودو

اورک لر محبتدن بوشالموشودو

 اومودلار اورک لرده يانموشدو

......

بير گوی قيزيم اوجاق باشوندا ايکن

باجادان اوه بير ايشيق ساچدو

گونش الی قاپولارو اَچدو

اويميزه بير  مهربان نسيم اسدی

اوجاقوموز ايسيندی يانودو

 

قيزيم اَلله چاقوردو

گونول گولو اَچولدو

اَروادوم گولومسه دی

سيزی سوويرم ددی

اوغلان لاروم قاپولارو اَچدولا

حقه سارو يورودوله قاچدولا

....

هيه دوستوم ..

ايندی گورور سن

نه جور مهربان بير نسيم اسيری

گونلوموزدن بيزه خبر گليری

قار لار بالا بالا اريری

 

داملا لار چيزغا چيزغا يول اَچول لا

تپه لردن .داغلاردان اَشاغو اَخول لا

اوشاغوم اورگينده اومود گولو اکيری

قيش گئديب باهار گليری

 

دينله قولاق اَس

اشيدير سن يرين ايس سی نفسينی

دويور سان اشيدير سن

بلبل لارون قمرولارون سسينی

گورور سنايسلاق توپراق اشلتوندان

اَرپالار بوغدالار

شبدر لر يونجالار

جوکله يب باش چوخاردول لا

ياشول اَغوز لارون اَچول لا

گويه .سنه .سمنه. باخول لا

اولار بيزی تانول لا

يوخودان اويانول لا

خوروس کيمی بان نول لا

اشيدير سن بلبل لارون سسشنی

قوش لارون نغمه سينی

گليلله بو يانلارا

بيزيم کندده قالا لا

گوللر اوسته قونالا

اوخويالا اوينويالا

بيزه قوناق اولالا

....ايندی دوستوم..

سن اَلله هوياد ايله

اورگوی شادايله

گور خانوملار ييغيليب له بير ييره

اوت قويوب لا تنديره

تزه چورک شيرين فطير ياپول لا

چولمک لرده گوزل يمک اَسول لا

اوشاغلاردا فطيرلردن قاپول لا

قيزلر گوله گوله بخت لرين اَچول لا.

...دوستوم سن..

ايندی اويندن چيخ

غم زندانون يخ

توت خانومون اليندن

اوشاغلارون اليندن

گچ کنديميزين

سوپورولوپ سولانومش

                دیفارلارو تزه سوواغلان موش

 

                        کوچه لريندن

گچ ياشول ياپراقلو

اَغاچلارون کولگه سيندن ..سريندن

 

دینله .قولاق اَس

يايولان يير.نغمه .بش

اولرين اَچوخ پنجره سيندن

گل گور قيزيمی

اوخويوب يازورو

دولانوب گزيری

گول ياپراقلا

                  اوزون اورون به زيری

چوخ سوويری گويلرده او اوچماقو

ال اوزادوب اولدوزلارو توتماقو

هردن گئديب اولدوزلارو دريری

                 گئتيريری دفترينده

                                  مونجوق کيمين ورقلره سه ريری

شاعراولوبده قيزيم

عشق باغوموزدو بيزيم

بير اوغلوم ..

عيلم و صنعت اورگه شير

ديير گورک من هامودان باش اولام

چالوشام من يورولمويام داش اولام

چوخ ايستيری کنديميز اَباد اولا

عالمده .کتابلاردا

کنديميزدن.بيزدنده بير ياقچو گوزل اَد اولا

اوبير اوغلوم..

چالوشورو ساز اَلا

تويلاردا بايراملاردا

          هم اوخويا هم چالا

 

اوايستيری مولادان الهام اَلا

 

اَناسونا انسانلوقدان باغ سالا

نه اوخورو  نه يازورو  پوزورو

 

ارته اَغشام ..دامدان داما قاچورو

فيشقا چکيب  دستمالونو اوينادورو  اَتورو

                          گوگرچين اوينادورو

مات مات گويه يادا قونشو باغچا سونا باخورو

اَناسودا هردن منه قيزيری

نجير بير اَتا  سن ؟منه دييری

من دييرم اونمی يوخدو دوستوم

سنده منيم اسکی قونشوم قيزی سن

يادوندادو   سن منهنازلو نازلو باخاردون

                     جانوما اوت سالاردون

  عاشق ادردين منی

  باشوما خرره ياخاردون

                او دلی قانلو گنجدی جواندو

قوی سوويب سوويل سين

ياشامو عشقی دويوبدا گورسون

يا شا ماقدا بيله سووگی گرکدير..

...اوشاغومدا  ايمکليری ييريری

گولوب اَغلورو

يخيليب  قالخورو

..منده دوستوم

                  اَروادومنان يارومنان

سوپورورم سولورام دروازانو  کوچه نی

بئللی رم  اکيرم کالاهلارو  .بويوک بالا کردينی

يوورام تميزليرم   من ياشامون دردينی

....گل دوستوم ..

گل قاپومو چال

گول وريب گول اَل

ال ور باروشاق

اَجوقو اَتاق

ياقچو دانوشاق

حقه قاروشاق

گل دوستوم .گل بيزه

گل بيزه .گلين بيزه

اوتورون تزه سوواقلانوش  لاوالانموش

                        ايواندا  دامدا

بلبل لو قوشلو

 گوللو چيچکلی

               باغچادا   باغدا

بيز سيزه .ا.غلانا قيزه

قيرميز تاباغلاردا

ايمان .ساز و سوز

انسانلوق دوستلوق ريا سوز

                                     گتيرک

ناغيل دئيک

اوزوم ييک

اوشاغلارا حق يولونو گورسه دک

          گلين دانوشاق گولک

          خيال اَتونو مينک

       اورک يولودنا سورک

گلين اينانون ايناناق

محمده امت اولاک

انسانلوقدان دويموياک

 

قونشونو اَج قوی موياک

ديفارونو يونموياک

 

نفسيميز حق دئسی

گلين سووک هر کسی

 

 

 

    

لینک
۱۳۸٥/٦/۸ - parviz mohammadi

   گريه يک فيلسوف   

پيير داويد مرد ۵۵ساله ای است با موهای بور و چهره ای نسبتا پهن و پيشانی متوسط .در نگاهش و حالاتش يک پاکی و صداقت خاصی ديد ه می شود.او اهل اَلمان است ولی زبان مادريش فرانسه است چرا که در مرز فرانسه و اَلمان به دنيا اَمده و در اَنجا زندگی می کند.او ۳۰ سال معلم و مدير مدرسه در اَنجا بوده است.و از حدود ۳۵ سال پيش يعنی زمانی که ۲۰ سال داشته به بوسنی رفت و اَمد می کند.عاشق بوسنی است و برای همين در جنگ بوسنی به عنوان خبر نگار در بوسنی فعاليت داشته است.اوهر سال يکی دو بار می اَيد و در يکی از روستاهای اطراف سارايو که در ميان کوه ها و در ميان جنگل  قرار  دارد.اقامت می گزيند.می گويد که بيش از ۳۰ سال است که با روستائييانی که در جنگل زندگی می کنند .اَشناست .اين روستائييان مسلمانان خوش مشرب و ميهمان دوست و بی کينه ای هستند که زندگيشان را با کار وتلاش و دور از غوغای شهر می گذرانند.و متاسفانه در جنگ .دشمنان بشريت اَنها را هم از خانه و کاشانه شان بيرون کرده وبسياری از مردم را انجا را کشتند.او می گويد به مسلمانان در بوسنی خيلی ظلم شد و خيلی از مردم بی گناه و بی دفاع بوسنی همسايه صرب که تاديروز نان ونمک شان را خورده بودند.کشتند و خانه هايشان را و مساجد شان را ويران ساختند.او معتقد است که ۴۵۰ سال پيش با امدن مسلمانان به منطقه بوسنی .مسلمانان با خويش نزاکت و علم و معرفت و انسانيت به ارمغان اَوردند.در اغلب شهرها و روستاها حمام و مدرسه و مسجد ساختند.و ادامه می دهد جالب اين است که همان موقع  صربها هم در کنار مساجد کليساهای خود را بنا ساختند.و کسی با انها کاری نداشت.مردم اين منطقه علم و معرفت را از مسلمانان اَموختند.ولی از همان زمان به دسيسه چنينی و جنايت بر عليه مسلمانان پرداختند.هر چند وقت بک بار به تجاوز و کشتار مسلمانان پرداختند.و باز در کتابهايشان نوشتند که مسلمانان امدند و کشتند و رفتند و هنوز هم طوری نشان می دهند که گويی همين ديروز مسلمانان خانه های صربها را ويران ساخته و يا به حقوق انها تجاوز نموده اند .هنوز هم متاسفانه بر مسلمانان ستم می شود. ولی در هيچ کجا چيزی در اين باره گفته نمی شود.چه شهرها و چه روستاهايی را که صربها و کروات ها ويرانه ساخته اند و ده ها مسجد قدیمی و بناهای تاريخی را با خاک يکسان کرده اند.بناهايی که از نظر تاريخی و هنری می توانست افتخار بشريت باشد.پيير داويد از بی گناهی مسلمانان در بوسنی و در فلسطين می گويد و من می بينم که ازچشمانش اشک جاری می گردد. او می گويد که چه بايد کرد؟

لینک
۱۳۸٥/٦/٧ - parviz mohammadi

   وقتی که فرشته ها يک کولی را بيدار کردند   

بيست سال پيش غم غربت و غم عشق و انديشه ساختن يک دنيای پاک از تلخيها و انديشه درس و مشق .وجودم را متلاتم ساخته بودند.و من در شهر بانيالوکا اغلب باسازی دردست وکوله باری بردوش راهی کوهستانها و جنگلهای وحشی می شدم.يک شب به هنگام بازگشت در کنار رودخانه بزرگ شهر ديدم که اَتشی روشن است و چادری در انجا بر پاست و صدای موسيقی غريبی فضا را در برگرفته بود.اَری کولی ها بودند که اتش به پا ساخته بودند.به انها نزديک گشتم و وقتی انها مرا با ان ساز و چهره سبزه ديدند مرا از خويش دانستند و من چند ماهی با انها زيستم.انهاخود را از هندوستان واز ايران می دانستند.ان شب اَن اَهنگ چنان به دلم نشست که هنوز هم سوز اَن اهنگ و صدا در خيالم طنين دارد.خواننده اَن اهنگ صربوزووسکی بود.کولی ای که نويسنده و خواننده بود .و در ميان محافل اروپايی که در رابطه با کولی ها تحقيق می نکايند شناخته شده بود.هر گز من فکر نمی کردم يک روز او را از نزديک ببينم.چند روز  مرد سبزه ای که حدود چهل ساله به نظر می رسيد اَمد و سلام کرد .چهرهاش به نظرم اَشنا اَمد .او خودش را اينگونه معرفی کرد ..من محرم صربوزووسکی هستم. براستی باورم نمی شد.او صا ف و صادق می نمود واَرامش و رضايتمندی خاصی در چهره اش و حرکاتش تبلورداشت.

می دانستم که سالهاست دارد در باره ترجمه قراَن کريم به زبان کولی ها کار می کند.او اولين کسی است در جهان که اين کار عظيم را شروع کرده است.از ترجمه قراَن کريم پرسيدم.او گفت که هفت سال پيش .وقتی که در اَلمان بودم .يک شب در خواب ديدم که پدرم  در دست قراَنی دارد و اَن را به من داد و گفت پسرم اين امانت را بگير و به مقصد برسان.او می گفت که از خواب بيدار شدم و همسرم را نيز بيدار کردم .حالت خاصی داشتم و تلاتمی در وجودم بود.به همسرم خوابم را تعريف کردم .او گفت که بايد قران را ترجمه گنی چون پدرت ارزو داشت که اين کار را بکند که زور هنگام از دنيا رفت.همان موقع وضوع گرفتم و از همان سپيده اَغاز کردم.هفت سال طول کشيد..اَه..از هر دری صحبت کرديم .چقدر بی ريا و چقدر معتقد و چقدر روان و پاک بود او..از او حواهش کردم بخواند و من هم با او با دف همراهی نمودم.

لینک
۱۳۸٥/٦/٦ - parviz mohammadi