گوزو یولدادو قروالو   

گوزو یولدادو قروالو

باشو داردادو قروالو

کیم چاتار اونون دادونا

دوستو هاردادو قروالو

مولام علی بیزه دوست اول

بیزه گوستر یاقچو بیر یول

اَالله ها بیز بنده اولاک

اَالله عشقیدن بیز دولاک

محمده اولاک امت

حق یولوندا ادک همت

اورگیمیز یا حق دسی

قرودان گلسی حق سسی

حسینی هر دم چاقوراک

انسانلوق ارکانون قوراک

باشو اوجالسو قروالو

مرادون اَلسو قروالو

قاراغلام بش اوخوسو

گلسی باغدان گول قوخوسو

اورکلر عشقینن دولسو

بیزه مولاموز یار اولسو

یاقچو اَد قالسو قروالو

چراغو یانسو قروالو

گوزو یولدادو قروالو

حقدن دویمادو قروالو

لینک
۱۳۸٥/٥/٢٩ - parviz mohammadi

   من نگاهت می کنم   

من نگاهت می کنم

در نگاهت من سياحت می کنم

اَن نگاهت پرتو فرزانه گيست

در نگاهت شعله دلداه گيست

اَسمان اَن نگاهت شوق پروازم دهد

تو نگاهت در فرازم می برد

در نگاهت خويش را پيدا کنم

با نگاهت من دلم شيدا کنم

با نگاهت اوج می گيرد دلم

در نگاهت هيچ نمی ميرد دلم

ای نگاهت اَفتاب معرفت

در نگاهت ابرهای مرحمت

با نگاهت جرعا ای بر من ببار

در نگاهم چشمه ئ عشقی بکار

با نگاهت در نگاه من بمان

در نگاهم تو نگاهت را بخوان

لینک
۱۳۸٥/٥/٢٥ - parviz mohammadi

   نغمه ای بود...   

این روزها در سارایو غوغایی است.در مناطق مختلف سارایو و در مراکز فرهنگی و هنری و نیز در مکانهای تاریخی برنامه های هنری اجرا میشود.هر سال یک ماه فستیوال رقص و موسیقی ملل تحت عنوان ..شبهای بازار سارایو..برگزار می گردد.و گروه های هنری از کشورهای مختلف در این فستیوال شرکت می نمایند. و بای همین سارایو مملو از جوانان و مردان وزنان هنرمندی است که از گشورهای مختلف امده اند.اغلب با انها ارتباط پیدا می کنیم و گاهی  وبه طور خودمانی با هم همنوازی می کنیم.و گاهی واقعا اجرای موسیقی با این گروها جالب و دلنشین میشود.حدود چهار سال است که ما گروه موسیقی تشکیل داده ایم.بنام گروه موسیقی نوای شرق..چند روز پیش به ما اطلاع دادند که ما هم قرار است که در این فستیوال برنامه اجرا کنیم.چون ما بیشتر موسیقی عرفانی اجرا می کنیم و یکی از برنامه های گنجانده شده برای ما همنوازی با یک گروه موسیقی عرفانی غربی بود. این گروه موسیقی اعضایش ترکیبی بودند از فارغ التحصیلان رشته موسیقی و هنر از چند کشور اروپایی.بیشتر ساز هایشان ساز های ابتدایی بودند.ولی واقعا شگفتی می اَفریدند.ما  زمان زیادی نداشتیم که با اَنها تمرین کنیم.و برای همین نگران بودیم که نتوانیم کار قابل قبولی ارایه بدیم.در طی این شش سال گروه ما در چندین برنامه رادیویی و تلویزیونی شرکت داشته است.و یا در برخی از مراکز هنری اجراهای نسبتا خوبی داشتیم. اما اجرای اینگونه برنامه و بداهه نوازی با یک گروه موسیقی که واقعا قوی و عجیب هستند حسابی ما را نگران کرده بود.مقاماتی از کشورهای مختلف بودند.از جمله برخی از سفرای کشورهای اروپایی.و نیز فرمانده ناتو اَقای ویبر که از دوستان ماست و انسان جالبی است.او عاشق هنر ایرانی است و انسان شوخی است. ومن می بینم که او در اعماق وجودش یک نظامی نیست.بلکه هنرمندی است که شرایط زمانه بر تن او لباس نظامی پوشانده است.وقتی او در شهر تردد می کند دهما پلیس و مامور مناطق تردد او را محافظت می نمایند و چندین ماحافظخصی هم با او هستند.اما او راحت در گالری ما ساعتها وقتش را می گذراند و حتی دوستانش را هم به نزد ما می اَورد. در هر حال او هم حضور داشت.ابتدا گروه مذکور شروع به نواختن کرد و گروه ما هم به ارامی و با احتیاط وارد فضای اعجاب برانگیز نغمه های جوانان اروپایی شد و ما سعی نمودیم با سازهایمان با انها همنوا گردیم.کم کم ما با هم یکی شدیم و گویی از اعماق قلوب خویش و قلوب حاضرین ساز هایمان سخن می گفتند.

ابتدا می با نی وارد جرگه عاشقان شدم.با نوایی که از دورهای دور می امد و باساز دیگر همنوا شدم. و انگاه با دف ...ما قرار بود ۱۵ دقیقه برنامه داشته باشیم.۴۵ دقیقه برنامه ما ادامه یافت.

خود ما هم متوجه نشدیم که وقتمان پایان یافته و مسئولین هم سکوت کردند.سازها و دلهای ما و حاضرین زمان را از میان برده بود.وقتی که از دورهای دور دو باره به حضور رسیدیم.نگاهمان به جمعیت افتاد .همه راضی بودند و همه عاشق و همه یک دل.و فرمانده ناتو تبسمی کرد و گفت عجب..عحب نغمه ای بود..

لینک
۱۳۸٥/٥/٢٠ - parviz mohammadi

   نیلوفرها در باتلاق می رویند   

بر می گردم و به روستایم نگاه می کنم

همه چیز گویی در میان نفس شیطان

خفه می گردد


همه چیز در میان باتلاق اعتیاد می گندد


از خویش می پرسم..


اَیا گاه رفتن و رخت بستن از این دیار فرا رسیده است

اَیا عنکوبت خواری و خفت بر جانم تارهایش را تنیده است


چرا دیگر سازم نغمه سر نمی دهد

چرا دیگر طنین اَوازم حتی به گوش دلم نمی رسد


خدایا روستایم چرا اینگونه می میرد

چرا اینجا دلم اینگونه می گیرد


خدایا عزیزانم در اینجا سخت می گندند

ببین از فرت بدبختی تلخ می خندند


الهی .ای خدا بر حق مولا


بکن پر زعشق خود جانهاو دلها

که دلهامان همه الله گویند

که جانهامان همه الله جویند


خدایا رحمتت را زقروه کم مگردان

خدایا قروه ای را ز کویت بر نگردان


خدایا قرو ه ای را به راه خود فرا خوان

خدایا قروه ای را ز نیکویان بگردان



اگر قروه به سان باتلاقیست

دل یک قروه ای مانند باغیست


هنوز عشق حسین در جان و دلهاست


درون باغ دل بس نیلو فرهاست


و .. ندا می اَید از اعماق جانم

من اهل قروه ام .اینجاست مکانم








لینک
۱۳۸٥/٥/٧ - parviz mohammadi

   شریک ممد در سال 1362 نوشتم   

شریک ممد یر لر سنی یورمادو

هچ اکارا سنی دالا قوی مادو

گئجه گونوز بل چینینه ایشله دی
اوروشلوخدا بیچنده سو ایچمه دی

میل ایردلی سندن یامان گورمدی

دالوجکده بیر کس یامان سوی مه دی

شریک ممد گون قرودا باتوبدو

بیلن قارداش دوستاقلاردا یاتوبدو

یوخودان دور چراغوتوت دوش یولا

سو گئتمییه کردیلری چوخ دولا

میربچو یاتمویا سو دوشه یولا

یولچولارا .یول و ایز پالچوخ اولا

مشد ابراهوم قالانون دینگه سینده

اذان وریر بیر غم واردو اونون بوگون سسینده


شریک ممد سویوی گدیر باشونا

یتیشمیب اوغلوی یددی یاشونا

قوی ما گونان قمیش سنی اولدور سو

اوزگه گلسی چولوی یردن گوتورسو

قمیش سنی اولدور سه

قاپوی اجل دوی دورسه

کوسسا ابیل یتیمی

هر یتنی یتیمی

یقجکدیر دالولانا

ووراجکدیر باشونا

بازار دا کوچه لرده

اوخویاجک هر یرده

شریک گئددی بیچینه

قمیش باتددو قیچینه

قمیش دیی کوزازدو

کوزاز ریشه سین قازدو

ایمانون ساتماموشدو

دینینی اَتماموشدو



حیف اما دینه یالان قاتدولا

اونا یالان ساتدولا

اونا دووا یازدولا

حق یولوندان ازدولا

دوا اونا نینه دی

کوزازونان قینه دی

اجل چاتدو دادونا

کلفت دوشدو یادونا

اولدوزو گویدن اَخدو

گوزلری گویه باخدو

داوار مالو مئله دی

اوغلو اَغلار هله دی

بیر مسلمان بیر کیشی

اوردا توکندی ایشی

کلفت قالدو لم یثیر

بیر جوی اکین بیر سیقیر


شریک ممد کیمیدی

اون یاشدان سقیریدی


یاقچو مسلمانودو


اونون کمین اَزودو


اَلله هون رحمتی اونا همیشه گلسی

انشاالله بهشتده اکدیگینی درسی


شریکین اوغلو بویوسو سالار اولسو


مولا علی یولوندا حر دلاور اولسو


قروالو نون اورگی الله عشقینن دولسو

تاریخین داغلاروندا مولا یولونو یونسو










لینک
۱۳۸٥/٥/٤ - parviz mohammadi

   یک نفر خواهد اَمد   

یک نفر خواهد اَمد که شبیه من و تو ست

یک نفر می اَید که بوی دوستی می دهد .بوی دوست

دل دریایی دارد

در کویر دلها همچو باران می بارد

در دلهای من و تو باغ عشق می کارد

یک نفر خواهد اَمد که نگاهش نیکوست

تفسیر تازه زندگی است


در دلش هزاران نغمه خوشبختیست


او شبیه من و توست و شبیه هیچ کس نیست


او زبانش همه رویاییست


وقتی که بیاید .من و تو ما خواهیم شد


از زندان غم ها رهاخواهیم شد


او به ما راز خوب بودن را خواهد اَموخت


در دل تاریک ما چراغ عشق را خواهد افروخت


وقتی او بیاید نسیم دوست در باغ خیالمان خواهد دمید


وقتی او بیاید عطر خدا در باغ دلها خواهد پیچید


شا خه های فکر مان به خدا خواهد رسید



یک نفر خواهد اَمد که شبیه من و توست


یک نفر می اَید که دلش دریاییست

یک نفر می اَید که ندایش همه اوست

یک نفر می اَید...




لینک
۱۳۸٥/٥/۳ - parviz mohammadi